دوست داشتی؟
رمان کوه پنهان اثر مهلا جوکار

رمان کوه پنهان

  • زبان فارسی
  • 80.3K 👁
  • 182 ❤️
  • 153 💬

خلاصه رمان طنز کوه پنهان

در مورد دختری است که نطفه ای در بطن خود دارد که هرگز پدرش را ندیده است وبعدها…..پایان خوش…خیلی قشنگه..عالیه…

قسمتی از متن رمان کوه پنهان

بعد از اتمام کارم رفتم پیششون ..
بلافاصله بعد از وارد شدنم مریم بدون مقدمه گفت:
_سارا عجله نکن کاوه دوستت داره .بیشتر بهش فکر کن.
نفس عمیقی کشیدم و با یاد اوری کاوه لبخند تلخی زدم ..کاوه یکی از اساتید دانشگاهمون بود ، یه پسر جذاب و متین ، از اونایی که به خاطر متانت و تواضع زیادشون وادارت میکرد بهش احترام بذاری .
که از شانس خوب من شده بود یکی از خاستگارهای پرو پا قرصم !!!
_ دیروز دیدمش ، بعداز پیشنهاد سوری جون ، دیگه دلم نمیخواست این موقعیت و از دست بدم ..
باهاش حرف زدم ، از همتا گفتم ..
از اینکه اون هیچ کسی و به غیر از من نداره .. حکم دختره منو داره .. باید با زندگی کنه ،
مریم و رعنا با هیجان به من نگاه میکردن .
رعنا _خوب اون چی گفت.
_ استقبال کرد!!! خیلی .. گفت که خوشحال میشه همتا دختر اونم بشه .تلاش میکنه براش پدری کنه ....وخیلی چیزای دیگه ..
مریم _خوب میشه بدونم سرکار خانم دیگه چی میخوان ؟!
بازم لبخند زدم .. تلخ نبود. عشقی نبود که شکستی داشته باشه . حداقل از طرف من نبود..
ولی اون شاید..
حتما عاشق بود! ولی فقط عاشق قسمتی از وجودم ..ولی یه قسمتی بزرگی از وجود من مال همتا بود .. اون عاشق اون قسمت نبود.
_صبح باهاش حرف زدم..
ظهر بهم زنگ زد .گفت میخواد ببینتم.
رفتم ..
گفت "همتا رو نگه میداره ولی باید یه سالی همتا پیشمون زندگی نکنه .. جایی دیگه ای باشه .. بعدش میاریمش پیش خودمون" بعدم
بادیدن قیافه ی من ادامه داد " سارا خانم من با این مسئله مشکلی ندارم، اصلا" میتونیم پیش خودمون نگهش داریم.. ولی باید یه مدت از خانوادمون مخفیش کنیم."
مریم و رعنا فقط بهم نگاه میکردن ، میدونستن چقدر برای من این حرف سنگینه!!
بعداز چند دقیقه ای سکوت ، مریم گفت :
ببینم سارا جون ما فردا با کاوه کلاس داریم؟
میدونستم اون بازم افکار پلیدی داره
_مریم خودت میدونی که اون با شخصیت تر از این حرفاست که مورد لطف ما قرار بگیره!!! حتی فکرشم نکن ..
اون حق داره برای زندگیش تصمیم بگیره همینطور که من گرفتم..
همون لحظه سوری جون صدامون کرد..
از اشپزخونه که خارج شدیم دیدم ، سوری جون داشت اخرین بیمارش و بدرقه میکرد.وقتی هم که مارو منتظر دید گفت:
سوری جون _خوب دخترا برین توی اتاقم تا منم یه ابی به صورتم بزنم و بیام پیشتون .
_ بله ..چشم.
با بچه ها وارد اتاق شدیم .
اتاقش واقعا ساده ست.ساده والبته شیک .
شامل یه میز بزرگ که یه لپ تاپ سفید روش ِ ِو یه سری پرونده که مشخصا" مال بیمارای امروز ِ.
پرونده ها رو برداشتم و مشغول جابه جایی توی کمد مخصوصش شدم . اون دوتا هم روی راحتی ها لم داده بودن ، صد در صد مشغول ارزیابی من!!!
در حین کار یاد موقعی افتادم که سوری جون فهمیده بود دنبال کار میگردم، ازم خواسته بود توی مطبش به عنوان منشی ِ نیمه وقت باشم .
چقدر ناراحت شدم .. اما خوب باید کار میکردم .
اون موقع هنوز درگیر انحصار ورثه بودم و اینکه اول باید دارایی ها مشخص میشد، تا من بتونم ازشون استفاده کنم، حتی حسابِ بانکی بابا و اشکانم بسته بود.
مریم_ سارا میشه بیای بشینی .سوری جون 10دقیقه است که منتظرن!!
وای من اصلا متوجه ورود سوری جون نشده بودم.
با دستپاچگی ببخشیدی گفتم و نشستم.
سوری جون _ اشکالی نداره دخترم .
خوب بگو میخواستی با من صحبت کنی دیگه .. فکراتو کردی؟!
_ بله .فقط میخوام یه چیزایی رو مشخص کنم که خیلی برام مهم ِ
سوری جون _میدونم عزیزم بگو هرچی میخوای
_ شما گفتین که بهنود بچه رو نمیخواد ، بنابراین بچه میتونه پیش من بمونه .
سوری جون _اره عزیزم گفتم که اون اصلا حاضر نیست زیر بار تعهد بره ..بچه هم براش اهمیتی نداره.. ولی خوب این منو همسرم هستیم که ارزوی نوه داریم و خواهانشیم.
در مورد اینکه پیش تو بمونه هم باید بگم که البته تا موقعی که خودت بخوای اون پیش تو میمونه ..اصلا یکی از دلایل انتخاب تو از نظر من این بود که تو خیلی خوب میتونی از پس تربیت بچه بربیای ، این از تربیت همتا کاملا مشخص ِ.
ادامه داد:
_ سارا جان ما توی نوع تربیتی تو دخالت نخواهیم کرد .واینکه تو کجا رو برای زندگی انتخاب میکنی..و از نظر مالی هم کاملا ساپورتت میکنیم .
سوری جون کمی مکث کرد :
_فقط یه چیزی؟!
اینکه در مورد همسر اینده ات دخالت خواهیم داشت .. باید مورد تایید ما باشه .ولی بازم میگم ، اگه تو بخوای میتونی بچه رو پیش ما بذاری و برای زندگیت تصمیم گیری کنی.
_باشه قبول من مشکلی از این بابت ندارم ..فقط سوری جون اگه بهنود هوس کنه بچه رو ازم بگیره چی ؟!
سوری جون _اصلا از این نظر نگران نباش میدونی که اون از ایران متنفره و محاله پاشو اینجا بذاره ! ولی بازم ما ازش یه تعهد میگیریم که بچه پیش تو بمونه .خوبه؟!
_بله عالیه
سوری جون _ولی سارا جون به من یه مدت اجازه تا بعد این تعهد و ازش بگیرم .. اخه میدونی که تا همین جاشم به زور راضی شده .
با این حرفش ناخداگاه گره ای به پیشونیم اومد ..سوری جون هم با دیدن چهره ی من سریع ادامه داد :
ولی قول میدم تا قبل از تولد بچه وکالت نامه رو بگیرم ..
مریم _ببخشید سوری جون اگه بهنود ایران نمیاد ، سارا باید بره اونجا؟!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان کوه پنهان
  • ملی

    0

    بنظرم قشنگ نبود آخه مگه میشه کشکی کشکی بری حامله شی سر هیچی اونم بدون شوهر خدایی ایده مزخرفی بود نه به پولش احتیاج داشت نه چیزی

    ۱ ماه پیش
  • ...

    1

    اولش بهنود خیلی پشت تلفن مغرور بود ولی بعدش اصلا شد یک شخصیت جدید اصلا مغرور نبود و اینکه سارا ناراحت میشد از اینکه سر زایمان کسی نبود و واسه طلاق و حس پس زده شدن داشت چرت بود چون خودش این راه و انتخاب کرده بود گله کردن بیخود بود به هر حال نویسنده خسته نباشی درکل خوب بود ولی یک سری ایراد ها داشت

    ۲ ماه پیش
  • naz

    0

    رمان خوبی بود ولی چند تا ایراد داشت اینکه اول انگار منصور آدم خیلی خوبی نشون نمی داد وهیز بود من اینطور حس کردم از قلم بعد خیلی مرد خوبی شد تصمیم های احمقانه می گرفت سارا درحالی که برای بچه ها خوبی میخواست ولی تمامش ضرر بود

    ۲ ماه پیش
  • Zari sha

    5

    واقعا عالی بود مرسی از نویسنده جز بهترین رمانایی بود ک خوندم 😍

    ۱ سال پیش
  • کیاناز

    0

    قشنگه ولی خب بنظرم این که آره ما شیطونیم و این کار و کردیم و.. یکم دیگه زیادی خز شده و اینکه ای کاش به این هم فک می کرد که این بچه قرارع بی پدر بزرگ بشه فقط به فکر خودش نبود

    ۲ ماه پیش
  • زینب حسین پور

    2

    جالب بود و شیرین ولی یکمی دور از منطق

    ۴ ماه پیش
  • مهتاب

    4

    اولش خوندم دیگه نخوندم ینی چی یه بچه بیار اونم به خواست مامان و بابا بزرگ . که بابا راضی نیست غیرقابل باور مزخرف

    ۷ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    تو که از زندگی کل مردم مشورت خبر نداری واین اتفاق ها افتاده و خبر نداریم

    ۵ ماه پیش
  • معصومه

    3

    به سلیقه من نمیخورد و سارا خیلی دختر لوسی بود و خوش شانس هر جا پسر خوب و خوشتیپ بود عشقش می شود

    ۲ سال پیش
  • فاطیما

    0

    حسود کی بودی تو 😂😂😂😂😂

    ۵ ماه پیش
  • مر مر

    3

    رمان جالبی نبود موضوع بی معنی به دور از باوری داشت

    ۶ ماه پیش
  • موسوی

    1

    رمان زیبا و جالبی بود قلمتون ماناوپایدار نویسنده عزیز لذت بردم

    ۷ ماه پیش
  • Maral

    2

    واقعاااااااااااا قشنگه خیلی زیبا وحرفه ای نوشته شده خیلی خیلی داستان زیبایی داره آموزش های زندگی داره واقعا از نویسندش باید تشکر کرد فوق العاده بود ممنون عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • امیره

    3

    خیلی رمان دوست داشتنی ای هستش

    ۹ ماه پیش
  • Fateme

    4

    رمان خوبی بود و ارزش خوندن داشت

    ۱۱ ماه پیش
  • sbora

    3

    سلام ب نویسنده عزیز خیلی رمان قشنگی بود مرسی ازتون❤️😍

    ۱۱ ماه پیش
  • نگار

    3

    افتضاع اصلا وقتتون رو برای خوندن چنین رمانی هدر ندید

    ۱۲ ماه پیش
  • Elina

    5

    عالی بود یکی از بهترین رمانی های بودکه خوندم ممنون ازنویسنده عزیز🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!