همسایه قلبم به قلم سعیده براز
پارت سی و چهارم :
ـ آره پاشو تا سرد نشده
ـ بیا تو هم بخوروگرنه بهم نمیچسبه.
اون روز من با یه نگاه جدید وارد جمع خانوادگی مهیار شدم. البته مهیار ازم خواست در مورد اطلاعم در مورد این راز چیزی بروز ندم و مثل همیشه رفتار کنم.
ولی نگاهم به عزیز جون( از وقتی فهمیدم خاله ام و به خاطر مرگ مادرم مشکل روحی پیدا کرده مهرش به دلم افتاده و به جای اینکه توی ذهنم مادرشوهر خطابش کنم، همون عزیز جون قبلو میگم)دیگه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
تارا
0مانی .مهیار وخاطره.
۱ سال پیشپرهام
0عالی رمان خیلی خوبی هست
۱ سال پیشپرهام
0عالی رمان خیلی خوبی هست
۱ سال پیشبارمان
0خداییش خیلی عاله
۲ سال پیشمونا
0بسیار تا بسیار عالی و بینظیره
۲ سال پیشEli
0عالیه دستتون بابت رمان درد نکنه
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
خواهش میکنم الی جونم
۲ سال پیشSara
2سلام ممنون از رمان خوبتون ولی هی دچار مشکل میشه من برنامه دنیای رمان رو دارم ولی هر دوتا پارت که میخونم میگه برنامه را دانلود کنید وقتی دارم چطور دوباره دانلود کنم
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
عزیزم به پشتیبانی پیام بدید
۲ سال پیشنسرین
0عالی عالی عالی بود
۲ سال پیشمریم
0خیلی عالی بود
۲ سال پیشمریم
0فوق العاده است مرسی ازتون
۲ سال پیشمریم
0فوق العاده است مرسی ازتون
۲ سال پیشMaryan
0سلام به نویسنده عزیز ممنون از پارت قشنگتون عالی بود امان از عشق یک طرفه اصلا فکر نمیکردم مانی اینقدر عاشق باشه با اینکه با کاراش ازش متنفر شدم ولی دلم براش سوخت
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون ماریان عزیز توجلد دوم بیشتربه مانی واحساساتش میپردازم
۲ سال پیشمریم
0انشالله کیه جلد دوم رو میزاری همین اسم یا نه
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
بزودی واسمش سرآغازی نوهست
۲ سال پیشدرسا
1واقعا قشنگ شده نویسنده جونم لطفا رمامو همینطوری ادامه بده تمومش نکن عالییههعع
۲ سال پیشآنیا
0مانی هم این وسط وقت گیرآورده ول کن آقاجان دیگه البته گناهم داره ولی خب دیگه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

naral
1من فک میکردم مانی داداش ناتنی خاطره باشه😂