همسایه قلبم به قلم سعیده براز
پارت سی و ششم :
فصل دوازدهم
مهیار
خاطره منو با سوالهام تنها گذاشت و رفت و فقط بوی عطرش برام باقی موند. به خاطر این دوماه دوری از خاطره خیلی پریشون و ناآروم بودم. ناراحتیم به خاطر ندیدن خاطره توی لحظه ی مسابقه ام باعث شد تا خاطره رواز خودم برنجونم... ایکاش لال میشدم و سر فرصت ازش سوال میکردم.
اشکانو صدا کردم و قضیه رو ازش پرسیدم. بعد از فهمیدن ماجرا کلی به خودم بدوبیراه گفتم که چرا قبل از قضاوت Ú
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
.
0خیلی خوب بود رمانش
۱ سال پیش.
0خیلی خوب بود رمانش
۱ سال پیشمبینا
0معرکه و گرم
۲ سال پیشمبینا
0معرکه و گرم
۲ سال پیشEli
0رمانت خیلی خوبه نویسنده جون دستت طلا
۲ سال پیشMaryam
0سلام نویسنده جان ممنون از پارت قشنگتون عالی بود حرفای مادر شوهره خیلی بد بود دلم برای خاطره سوخت و مهیار بالاخره یه خودی نشون داد حال کردم وقتی اونجوری از خاطره دفاع کرد شخصیت خاطره خیلی قشنگ نوشته شده و در کنار اون مهیارم خیلی خوبه همه جوره هوای خاطره و داره
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون مریم عزیز
۲ سال پیشپرنیا
0وزه خانم هستن 😊😄
۲ سال پیشاسرا
0ای بابامادرشوهربدهمیشه پست پسرعروس لعنت میکنه جلوپسرخودش مظلوم حالااین مشکل داشت 🙏
۲ سال پیشم
1عجب آدمیه ،چه هندی بازی درآورد من که اشکم دراومد دلم براشون سوخت ولی این حواسش به نقشه هم بوده کنار غصه خوردن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ان کا اچ
0بسیار عالی و جذاب