دوست داشتی؟
رمان سه کله پوک اثر mhdye_pordln

رمان سه کله پوک

  • به قلم mhdye_pordln
  • ⏱️۴ ساعت و ۴۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 76K 👁
  • 204 ❤️
  • 172 💬

خلاصه رمان طنز سه کله پوک

داستان ما راجبه سه تا دختر شروشیطونه لجبازه که باهم یه جا قبول میشن و قرار میزارن خونه بخرن ازشانس خوب یابدشون یه خونه مفتی گیرشون میاد که صاحب اون خونه ازشون میخواد فقط تا یه مدتی اونجا بمونن همه چی ارومه تا وقتی که سروکله ی سه تا پسر جذاب میرسه

قسمتی از متن رمان سه کله پوک

بلاخره رسیدیم...زنگ خونه رو زدم
_بله؟
مهتا_خاله منم...
درباصدای تیکی باز شد...دوبارع سوار ماشین شدم و تو حیاط پارک کردم...
و با مریم و سحر رفتیم تو...خاله روبه من کرد...
فاطمه_سلام...خب چیشد؟؟شیری یا روباه...
مهتا_فعلاکه خریم
سحر_عه...الکی حرف مفت نزن..خاله جان شیریم...شیر..
بعد با حوصله کل قضیه رو واسه خاله تعریف کرد...
فاطمه_عجب شانسی دارید شماها...خب تلفن همراه اقاعه رو دارین...اصلا خونه ای که قراربرید کجاس...
مریم_اوا...خاک توگورمون...اصلا نپرسیدیم..
_سلام دخترعمو...
برگشتم ببینم کیه!!!...اوه شت ننه‌‌‌...اینکه همون بی ریخت...سعی کردم ریلکس باشم ...مریم جوابشو دادو بعد از خوش و بش ...از مریم خواست مارو معرفی
کنن...
مریم_خب سحرو مهتا از دوستام هستن
پسره_سحر خانوم خوشبختم...
روبه من کردو ادامه داد...
_باشمام که از قبل احساس خوشبختی کردم
مهتا_بله متاسفانه...
با ابرو انداختن مریم زود گرفتم چه گندی زدم واسه ماست مالی گفتم:دیر به این احساس رسیدیم...
برگشتم عکس العملشونو ببینم حتما کفشون بریده...چه توپ جمش کردم...
سحرو دیدم ..خندشو بزور کنترل کرده بود...مریمم دستشو محکم زد روپیشونی..
عمو واسه خارج شدن از جو گفت:خب بریم ناهار...
همه موافقت کردن و رفتیم...
پارتا, [۱۶.۰۸.۱۸ ۱۳:۴۸]
#پارت14
ای خدا این ذلیل شده ها چرا همش میخوابن...
انگارنه انگار باید بریم ...پیش محمدی رفتیم (صاحب خونمون دیگ)
شمارشو گرفتیم وگفت خونه فرمانیس..و فردا بریم کلیدو ازش بگیریم...
ای خدا من چه گناهی کردم بااینا دوست شدم...
نفری یه لگد حوالشون کردم که به چپ و راستشونم نبود...
چیکار کنم دیگه...اهااان خود جنسه مریم از اینکار متنفر..تقصیر خودش میخواست نباش..
رفتم پیشش سرم و بردم نزدیک گوشش...جیغ زدم..
_زلزلهههههه..مریم عین قرقی بلند شد... اول یه دونه چک زد توصورت سحر...سحرم از همه جا بیخبر بلند شد...با تعجب به مریم نگاه کرد...دیگه نتونستم
تحمل کنم و بلند بلند خندیدم..
سحر_زهرمااار...نکبت میمون اسب ابی درحال انقراض این چه کار کثیفی بود که کردی
مریم_واقعا متاسفم واست تازه میخواستم داداشمو مخش کنم واسه تو..به کل از چشمم افتادی..
مهتا_اوی...اوی اوی..آرام باشید خب حوصلم سررفت دیگ بعدشم مریم خانوم الان این چه کاری بود که کردی...
من بدون داداش تو چیکار کنم؟؟این بچه رو چجوری بزرگش کنم؟؟
مریم و سحر شروع کردن به خندیدن
سحر_خدایی این دری وریارو از کجات درمیاری؟؟
مهتا_زشته جلو بچه(اشاره کردم به مریم)نمیشع گفت
پارتا, [۱۶.۰۸.۱۸ ۱۳:۴۸]
#پارت15
خندیدیم و شروع به اماده شدن کردیم...
شلوارو شال خاکستری و مانتو ذغالی با کفش مشکی اسپرتم پوشیدم..
رژو خیلی دوست دارم بنظرم تکمیل کننده آرایشِ...طبق فرمودم یه رژ صورتی زدم و مداد مسی رنگ کشیدم رو لبم و تمام..
مریم_به به !!مهتا جان یه سوالی داشتم؟
مهتا_زرتو بزن گلم...
مریم_عرضم به درزت که..ما یه راست میریم خونه یا سرراه پسری چیزی میبریم؟
مهتا_یه جوری حرف میزنین انگار شما با بیرژامه اومدین ..ایش
از اتاق اومدم بیرون وارد پذیرایی شدم از فاطمه و عمو وفرید(پسرعموش)خدافظی کردم و سوار ماشین شدم...بعداز ده مین اومدن...
#پارت16
سحر فلشو از کیفش دراورد و صدای ضبطم زیاد کرد و بعد از چن تا اهنگ که رد کرد رسید به اهنگ مورد نظر...
راحت مرو از بَرِ من که سخت است راحتِ جان
تو مرگ قلبم را ببین ای جانِ جان با من بمان
ای جانِ جان با من بمان(۲)
ای جانِ جان چه شد که رفت
تیرت به سوی من نشان


بیشتر بخوانید
نظرات رمان سه کله پوک
  • دیانا

    0

    موضوعش کاملا تکراریه

    ۴ هفته پیش
  • سما

    2

    بد نبود ولی خوب هم نبود مخصوصا موضوع گروگان و جشن و این چیزا اصلا با عقل جور نبود

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    1

    رمانش واقعا خوب بود عرضش خوندن داره فقط ایکاش از زبون پسرا هم حرف میزد

    ۲ ماه پیش
  • گیسو

    0

    ارزش منظورت بود نه؟

    ۱ ماه پیش
  • پاشو پاشو بیا نا..

    0

    اخرش چرا اینجوری تموم شد🗿💔نویسنده رمانت خوب بود ولی اخرشو میتونی خیلییی بهتری بنویسی بشه عالی بوسی🎀✨

    ۱ ماه پیش
  • ساناز

    0

    عالییییی بود

    ۲ ماه پیش
  • رقیه

    0

    سلام رمانش خیلیییی قشنگ بود من که کیف کردم دستتون درد نکنه من عاشق رمان های دانشجوییم فقط کاش از زبون پسرا هم حرف میزد

    ۲ ماه پیش
  • ....

    0

    رمان واسه کسایی خوبه که تازه رمان خوندن رو شروع کردن نه واسه منی که 6 سال رمان میخونم(مدیونید فکر کنید از میخواستم 6 سال رمان خوندنم رو به چشم بکشم😂😀)خیلی پیچ در پیچ بود رمان خیلی زود هم تموم شد یهو خواستگاری کردن یهو هم ازدواج چرا همه دیدگاه شود درباره دانشگا ازدواجه😂نمیدونم ولی دانشگاه چرته🤫

    ۲ ماه پیش
  • فرزام..

    3

    نمیگم رمان مزخرفی بود نه خوب بود ولی بعضی جاها اصلا قابل درک نبود مثل اولش وقتی دخترا رو دزدیدن توی مهمونی رضا پسرا چیکار میکردن خوب این بخش برام مبهم بود اگه از بعضی جاهایش بگذریم در کل رمان خوبی بود ممنون از نویسنده عزیز🌺🌹

    ۲ ماه پیش
  • ...

    0

    رمان بی سروتهی بود، خوب نوشته نشده اخرش بی معنی تموم شد خیلی جاها کلا یهو موضوع رمان عوض میشد درکل ارزش خوندن نداره🫠

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    رمان خیلی خوبی بود ولی خیلی زود تموم شد باید بیشتر می بود و بیشتر قسمت ها خلاصه شد اگه بیشتر مسئله خاستگاری و عروسی و اون آخر که رفتن شمال ادامه داشت بهتر میشد

    ۲ ماه پیش
  • قشنگ

    1

    اوایل رمان خوب بود بعضی قسمت ها خیلی خلاصه وسریع رد شدن اما جالب و خواندنی بود

    ۳ ماه پیش
  • دنیا

    1

    جالب بود برای کسی که میخواد تازه رمان خودن رو شروع کنه بنظرم خوبه خلاصه که رمان خوب و قشنگی بود

    ۴ ماه پیش
  • عسل

    1

    رمان خیلی خوبی بود،،،ولی خیلی زود خلاصه شد چه زود رفت خاستگاری

    ۴ ماه پیش
  • کوماندو

    1

    خیلی زود رفتید جلو درباره عشق همشون بجز مریم خیلی خلاصه بود ولی قشنگ بود خوشم اومد

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خیلی بد بود همه اش داستان میپرید جلو و هیچ سر و تهی نداشت

    ۶ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!