لیست کلیه پارتهای رمان فهرست مهمانان : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 74
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 1
زمان حال: شب عروسی چراغها همگی خاموش میشوند، انگار که مردهاند. در یک چشمبرهمزدن، همهچیز در تاریکی مطلق غرق میشود. گروه موسیقی دست از نواختن میکشد. داخل خیمهی بزرگ، صدای جیغ مهمانها بلند میشود؛ هرکس کورمالکورمال به بغلدستیاش چنگ میاندازد. سوسوی شمعهای روی میزها نهتنها فضا را روشن ...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 2
آن ساقدوشِ داماد بدجوری شر و دردسرساز به نظر میرسد. راستش را بخواهید همهی ساقدوشها همینطور هستند. ساقدوشِ عروس، همان خواهر ناتنیاش را دیدم که در تنهاییهایش دور جزیره پرسه میزد. قوز کرده بود و آنقدر تند راه میرفت که انگار میخواست از چیزی فرار کند یا از سایهی خودش جلو بزند. وقتی شغلت این...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 3
شانه بالا میاندازم: «راستش... یککم دلشوره دارم.» «تو کارِت درسته دختر. ببین تا حالا هزار بار این کار رو کردی.» «آره ولی این یکی فرق داره. به خاطر آدمش...» اینکه توانستیم کاری کنیم ویل اسلاتر و جولیا کیگان عروسیشان را اینجا بگیرند واقعاً برد بزرگی بود. من قبلاً در دوبلین طراح مراسم بودم. راه ا...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 4
قایق دوباره سکندری میخورد و گوشی نزدیک است از دستش بپرد. زیر لب چیزی میگوید و دودستی گوشی را میچسبد: «اگه بیفته دیگه پول نداریم بخریما!» وقتی بالاخره صفحه باز میشود، با لحنی که انگار دارد عذرخواهی میکند میگوید: «چیز زیادی نداره... راجعبه منطقه کانامرا زیاد نوشتهها، ولی خودِ جزیره... انگا...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 5
مدام فکر میکردم الان است که من را هم مثل یک وسیلهی اضافی بردارد و یک گوشهای قایم کند؛ چون با آن سر و وضع معمولیام، مثل وصلهی ناجور بودم. حتی ناخودآگاه سعی میکردم لهجهام را پنهان کنم و باکلاس حرف بزنم. من و جولز دو قطب متضادیم. دو زنِ اصلیِ زندگیِ همسرم. روی نرده خم میشوم و هوای دریا را می...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 6
دریا وحشیتر شده است. قایق ماهیگیریِ فکستنی مثل گاوِ وحشی به همهطرف لگد میاندازد؛ انگار میخواهد پرتمان کند بیرون. داد میزنم سمت متی: «واقعاً امنه ادامه بدیم؟» از میان غرش باد و شلاقِ آب داد میزند: «آره! این که روزِ خوبمونه. چیزی نمونده تا جزیره.» موهایم خیسخالی به پیشانیام چسبیده و بقیهاش...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 7
میروم سمتِ جدولِ برنامهریزی که چسباندهام به دیوار. ویل مسخرهام میکند؛ میگوید شبیه ژنرالهایی هستم که نقشهی جنگیشان را بررسی میکنند. ولی مگر مهم نیست؟ چیدمان صندلیها میتواند مرگ و زندگیِ یک جشن باشد. اینکه چه کسی کنار چه کسی بنشیند، مرز باریکِ خوشگذشتن یا خراب شدنِ مراسم است. میدانم ت...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 8
«وای نگو... ولی برای مردم مهمه خب.» آهسته میگوید: «اگه من و تو مهمان بودیم، من میدونستم دلم میخواد کجا بشینم.» «آره؟» «درست روبهروی تو. که بتونم همش نگات کنم...» دستش را میکشد روی پارچه لباس. با نگرانی میگویم: «ویل... ابریشمه... خراب میشه...» اما گوش نمیدهد. سرم را تکیه میدهم به سینهاش....
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 9
و همین نگرانم میکند. چرا کسی مثل ویل، باید کسی مثل جانو را فقط به خاطر "گذشته" تحمل کند؟ مگر اینکه آن "گذشته"، رازی در دل خود داشته باشد. جانو (ساقدوش داماد) ویل با یک بسته نوشیدنی خنک از دریچهی سقف بالا میآید. ما بالای کنگرههای سنگی عمارت دیدهبانی ایستادهایم و از لای شکافها به بیرون چشم د...
بروزرسانی در : ۷۶ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 10
چشمک میزنم: «ولی شرط میبندم حال میکنی باهاش. منو نمیتونی سیاه کنی.» جوان خوشتیپی است و همیشه به خودش میرسد. بدم نمیآید کمی سربهسرش بگذارم. تمام لباسهایش، حتی همین شلوار جین ساده، داد میزنند که گرانقیمتاند. احتمالاً سلیقه جولز است؛ او زن باکلاسی است و حتماً ویل را از این بوتیک به آن بو...
بروزرسانی در : ۷۴ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 11
دانکن میگوید: «منظورت مثل برنامه چند ماه پیش توی باشگاه راک؟» میپرسم: «کی رفتین راک؟» ویل سریع میگوید: «ببخشید جانو، میدونستم راهت دوره، تو اون موقع درگیر بودی.» میگویم: «آهان، آره.» توی دلم میدانم قضیه چیست. یک ناهار اعیانی در یک کلوپ اختصاصی. از آنهایی که فقط از ما بهتران عضوش هستند. جرع...
بروزرسانی در : ۷۳ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 12
ویل ته قوطیاش را سر میکشد: «خب، من باید برم پایین. چارلی و هانا دارن میرسن؛ جولز میخواد بریم استقبال.» احتمالاً این آخر هفته خوش میگذرد، ولی ته دلم آرزو میکنم ای کاش زمان به عقب برمیگشت و فقط من و ویل تنها بودیم. این روزها ویل را کم میبینم. با این حال، هنوز هم او من را بهتر از هر کسی در د...
بروزرسانی در : ۷۲ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 13
دروغ میگویم: «شرمنده، پاک یادم رفت.» «خب... شانس آوردیم دستگاه بخار همراهم آوردم. حالا فعلاً بپوشش تا ببینم.» لباس را روی سرم میگیرد. همینطور که دارد لباس را پایین میکشد، چشمم به یک لکهی صورتیِ براق و کشیده روی مچ دستش میافتد. جای سوختگی است. تازه و دردناک به نظر میرسد. تعجب میکنم؛ جولز ه...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 14
«من میتونستم به جاش بیام، عزیزم.» چشمهایم گرد میشود. حتی به ذهنم هم خطور نمیکرد که دلش بخواهد بیاید. بگذریم که اصلاً دلم نمیخواست مادرم را به آن مهمانی دعوت کنم. اگر میآمد، همهچیز تبدیل میشد به «شوی اختصاصی آرمینتا جونز». میگویم: «ببین، اینا دیگه مهم نیست. گذشتهها گذشته. ولی یعنی نمیتو...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 15
اون بچه. دلم میگیرد. فکر میکردم دیگر نسبت به این حرفها ضدضربه شدهام، اما میبینم هنوز نیستم: یک تیرِ کوچکِ حسادت، درست در قلبم. نفس عمیقی میکشم. به خودم یادآوری میکنم که اینجا منم که دارم عروس میشوم. اگر من و ویل بچهدار شویم، کودکیشان هیچ شباهتی به مالِ من نخواهد داشت؛ مادری با صفی از آش...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 16
دلم نمیخواهد به سردیِ روابطمان فکر کنم، چون میدانم جوابش افسردهام میکند. بههرحال، به افتخارِ این آخر هفته، کلی به خودم رسیدهام... خدایا، خیلی وقت بود وقت نکرده بودم. گاهی، از وقتی بچهها آمدهاند، انگار بیشتر شبیه همکاریم تا زن و شوهر. کِی بود آخرین باری که حسِ عاشقی داشتیم؟ برای اینکه ذهنم...
بروزرسانی در : ۶۷ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 17
چارلی سریع خودش را عقب میکشد و با لحنِ خشکی میگوید: «ویل.» رفتارش با توجه به استقبالِ گرمِ ویل، کمی سرد است. جولز جلو میآید: «چارلی! خیلی وقته ندیدمت. دلم برات تنگ شده بود.» جولز، دوست قدیمیِ چارلی است. کسی که قبل از من در زندگیاش بود. بالاخره دنبالِ جولز و ویل به سمتِ عمارت راه می افتیم. ویل...
بروزرسانی در : ۶۶ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 18
از صخرههای کناری که مثل پله چیده شدهاند پایین میروم و وارد غار میشوم. سروصدای توی سرم کم میشود و راحتتر نفس میکشم، هرچند بوی عجیبی اینجا پیچیده است؛ بویی شبیه گوگرد، یا شاید بوی ماندگی و پوسیدگی. شاید بوی جلبکهایی باشد که مثل طنابهای تیرهی ضخیم همهجا ریختهاند. یا شاید هم بوی دیوارهایی...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 19
بیاختیار تحت تأثیر قرار میگیرم. میپرسد: «خب، تو دانشگاهی دیگه، نه؟» «آره.» «کجا؟» «اکسِتِر.» «دانشگاهِ خوبیه، نه؟» «آره، بد نیست.» هانا میگوید: «من نرفتم. هیچکس تو خانوادهی ما نرفت دانشگاه.» سرفه میکند. «بهجز خواهرم، آلیس.» نمیدانم چه بگویم. واقعاً کسی را نمیشناسم که دانشگاه نرفته باشد....
بروزرسانی در : ۶۴ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 20
جزیره امشب در درخشش خورشیدِ رو به مرگ، زیبایی خشن و عریانی پیدا کرده است. اما شاید دیگر هیچوقت به آن زیبایی که در سفرهای کودکیام به یاد دارم به نظر نرسد. آن روزهایی که ما چهار نفر، تمام خانواده، برای تعطیلات تابستانی به اینجا میآمدیم. هیچ کجای زمین نمیتواند با آن روزهای طلایی رقابت کند. اما خ...
بروزرسانی در : ۶۳ روز پیش