پارت هجده :

از صخره‌های کناری که مثل پله چیده شده‌اند پایین می‌روم و وارد غار می‌شوم. سروصدای توی سرم کم می‌شود و راحت‌تر نفس می‌کشم، هرچند بوی عجیبی اینجا پیچیده است؛ بویی شبیه گوگرد، یا شاید بوی ماندگی و پوسیدگی. شاید بوی جلبک‌هایی باشد که مثل طناب‌های تیره‌ی ضخیم همه‌جا ریخته‌اند. یا شاید هم بوی دیوارهایی که لک‌وپیسِ گلسنگ‌های زرد رویشان نشسته است.
روبرویم یک ساحلِ سنگ‌ریزه‌ای کوÚ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️