پارت هفده :

چارلی سریع خودش را عقب می‌کشد و با لحنِ خشکی می‌گوید: «ویل.» رفتارش با توجه به استقبالِ گرمِ ویل، کمی سرد است.
جولز جلو می‌آید: «چارلی! خیلی وقته ندیدمت. دلم برات تنگ شده بود.»
جولز، دوست قدیمیِ چارلی است. کسی که قبل از من در زندگی‌اش بود.
بالاخره دنبالِ جولز و ویل به سمتِ عمارت راه می افتیم. ویل می‌گوید اینجا اولش یک قلعه‌ی دفاعی بوده، بعد یک فرد متمول صد سال پیش تبدیلش کرده ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️