پارت هفده :
چارلی سریع خودش را عقب میکشد و با لحنِ خشکی میگوید: «ویل.» رفتارش با توجه به استقبالِ گرمِ ویل، کمی سرد است.
جولز جلو میآید: «چارلی! خیلی وقته ندیدمت. دلم برات تنگ شده بود.»
جولز، دوست قدیمیِ چارلی است. کسی که قبل از من در زندگیاش بود.
بالاخره دنبالِ جولز و ویل به سمتِ عمارت راه می افتیم. ویل میگوید اینجا اولش یک قلعهی دفاعی بوده، بعد یک فرد متمول صد سال پیش تبدیلش کرده ب
لطفا صبر کنید...
