پارت ده :
چشمک میزنم: «ولی شرط میبندم حال میکنی باهاش. منو نمیتونی سیاه کنی.» جوان خوشتیپی است و همیشه به خودش میرسد. بدم نمیآید کمی سربهسرش بگذارم. تمام لباسهایش، حتی همین شلوار جین ساده، داد میزنند که گرانقیمتاند. احتمالاً سلیقه جولز است؛ او زن باکلاسی است و حتماً ویل را از این بوتیک به آن بوتیک میکشاند. البته فکر نکنم ویل هم شکایتی داشته باشد.
محکم روی شانهاش میزنم:
لطفا صبر کنید...
