لیست کلیه پارتهای رمان فهرست مهمانان : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 97
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 41
صدا میزنم: «سلام؟» صدای گریه قطع میشود. وقتی جوابی نمیشنوم، چراغقوه را روشن میکنم و نورش را اطراف میچرخانم. پرتو نور روی چیزی قفل میشود. نور را بالا میکشم و چهرهای را میبینم که به من زل زده است. موهای آشفته و چشمان براقش در نور چراغقوه، شبیه موجودات افسانهایِ شوم است. ناخودآگاه یک قدم...
بروزرسانی در : ۱۴۶ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 42
ایفه آنجاست. با بلوز سفید و شلوار اتوکشیده، تختهشاسی به دست، طوری ایستاده که انگار ساعتهاست مشغول کار است. نگاهش تیز و موشکافانه روی صورتم میچرخد: «صبحبهخیر. حالت چطوره؟» حس میکنم هیچچیز از نگاه این زن پنهان نمیماند. زیبایی کلاسیک و سردی دارد؛ شبیه آدری هیپبورن با آن استخوانهای گونهی بر...
بروزرسانی در : ۱۴۵ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 43
فرو میروم. و همچنان فرو میروم. زمین مثل دهان هیولا باز میشود و پایم را میبلعد. تعادلم را از دست میدهم و به عقب تلوتلو میخورم و پای دیگرم هم با صدای «شلپ» چندشآوری گیر میافتد. درست مثل آن باکلان که ماهی را قورت داد، زمین دارد مرا میمکد. گلولای تا بالای چکمههایم میرسد و همچنان پایین می...
بروزرسانی در : ۱۴۴ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 44
وارد خیمه میشوم و کارم را شروع میکنم. مخزن بخاریها را پر میکنم و میزها را وارسی میکنم تا چیزی از قلم نیفتاده باشد: منوهای دستنویس با حاشیههای آبرنگی، دستمالسفرههای کتانی که با ظرافت در حلقههای نقرهای جای گرفتهاند و نام هر مهمان روی حلقهی اختصاصیاش حک شده است. تضاد عجیبی است میان این...
بروزرسانی در : ۱۴۳ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 45
«فردی را هم آنجا دیدی؟ آخه او هم انگلیسی ست، نه؟» هنوز دستبردار نیست. اینهمه سؤال معذبم میکند. دنبال چه میگردد؟ میگویم: «من و فردی همدیگر را خیلی وقته میشناسیم.» لبخند معروفش را میزند: «آشنایی دوران کودکی؟» «یک همچین چیزی.» دروغ نیست، اما همه حقیقت هم نیست. فردی چند سال از من کوچکتر است. ...
بروزرسانی در : ۱۴۲ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 46
پیت چهار دست و پا روی زمین افتاده و نفسنفس میزند. دانکن بالای سرش میایستد: «خدای من، تو دومین نفری هستی که امروز نجات میدهیم. من و فمی همسر چارلی را هم در همین وضعیت پیدا کردیم که توی گل گیر کرده بود و فریاد میزد.» پیت ناله میکند: «جسدها... جسدهای توی باتلاق...» دانکن دندانقروچه میکند: «...
بروزرسانی در : ۱۴۰ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 47
«این دختره فکر کرده کیه؟» «قیافهش داد میزنه چه آدمیه.» «ویل! منو بگیر! اون لیاقتت رو نداره...» «از قیافهش متنفرم. چه دماغ گندهای.» کامنتها پر از نفرت بود. باورش سخت بود که اینهمه آدم غریبه، بدون هیچ دلیلی آرزوی مرگت را بکنند. آنقدر اسکرول کردم تا بالاخره چند تا نظر مثبت پیدا کردم: «خوشحال ...
بروزرسانی در : ۱۳۹ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 48
«میگم... همین یه ساعت پیش داشتیم تو خیمه میرقصیدیم و میخوردیم... الان داریم دنبال...» جرئت نمیکند کلمه را بگوید. «...دنبال یه جسد میگردیم. فکر میکنین چی شده؟» دانکن میگوید: «هنوز که معلوم نیست دنبال چی هستیم.» «ما با حرف یه بچه راه افتادیم.» «آره، ولی خیلی مطمئن بود.» فمی میگوید: «خب اونجا...
بروزرسانی در : ۱۳۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 49
صدای مردانهای میگوید: «اوه بس کن هانا، داری حرفهای مسخره میزنی.» لای در باز است. یواشکی سرک میکشم. هانا توی دید نیست، اما چارلی را میبینم که با لباس راحتی ایستاده و لبهی دراور را طوری چسبیده که انگار میخواهد خشمش را کنترل کند. خشکم میزند. حس میکنم چیزی دیدهام که نباید میدیدم، انگار دا...
بروزرسانی در : ۱۳۷ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 50
میگویم: «حتماً. همین الان ترتیبش رو میدم.» همینطور که به سمت کلیسا میرویم میگوید: «میدونی خیلی جالبه. من مدیر یه مدرسه پسرونهام و تقریباً یکچهارم مهمونای امشب شاگردای سابقم تو مدرسه ترولیان بودن. عجیبه که میبینم اینقدر بزرگ شدن.» لبخندی مؤدبانه میزنم تا اشتیاقم را نشان دهم: «همشون رو ی...
بروزرسانی در : ۱۳۶ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 51
چند هفته پیش با ویل برای خرید کتوشلوار رفتیم. او پیشنهاد کرد که کتوشلوار مارکدار و گرانقیمتی بخریم. تمام فروشندههای فروشگاه جوری نگاهم میکردند که انگار آمدهام دزدی. ویل به من گفت: «این بهت میاد. احتمالاً کیفیتش در حد همون سفارشیهاست.» من هم خوشم آمد و شکی نداشتم. تابهحال کتوشلوار حسابی...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 52
فمی میگوید: «مخصوصاً منِ بیچاره.» ویل میگوید: «حالا که حرف جلبک شد... کار دیشبتون اصلاً خندهدار نبود.» به بقیه نگاه میکنم، گیج شدهاند. «چی خندهدار نبود؟» ویل ابروهایش را بالا میدهد: «فکر کنم خودتون خوب میدونین. جلبک دریایی تو رختخواب. جولز زهرهترک شد، خیلی شاکی بود.» من میگویم: «خب من ن...
بروزرسانی در : ۱۳۳ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 53
پس میپرسم: «خب؟ ازش خوشت اومد؟» پدر ابروهایش را بالا میدهد: «جولز، واقعاً میخوای الان در این مورد حرف بزنیم؟ درست نیم ساعت قبل از اینکه رسماً زنش بشی؟» حق با اوست. زمانبندیام افتضاح است؛ اما راهی است که شروع کردهایم و برگشتی ندارد. سکوتش نگرانم میکند، میترسم این طفره رفتنش خودش یکجور جوا...
بروزرسانی در : ۱۳۲ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 54
جلوی آینه میروم و تاجم را که کج شده صاف میکنم. صورتم کمی گل انداخته و برافروخته شده که برای یک عروسِ خجالتی زیادی سرخ است. با دست کمی صورتم را ماساژ میدهم، لبخندم را تنظیم میکنم و دوباره همان نقابِ سرخوش و شادابی را که همه انتظار دارند به صورت میزنم. پدر و ایفه، اگر هم صدای شکستن را شنیده با...
بروزرسانی در : ۱۳۱ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 55
مهمانها همه شیک و پیکاند. نگاهی که به جمعیت میاندازم، میبینم هیچکس کلاه توری کوچک نگذاشته؛ نکند دیگر مد نیست؟ زنها کلاههای لبهدار گرانقیمتی سرشان است که احتمالاً اختصاصی برایشان طراحی شده. حس روزی را دارم که در مدرسه همه با لباس خانه آمده بودند و من و آلیس، بیخبر از همهجا، با یونیفرم ر...
بروزرسانی در : ۱۳۰ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 56
«یه جورایی رمانتیکه، نه؟ وحشی و باشکوه. آدم رو یاد اون شاعر ایرلندیه میندازه... کیتس؟» «ییتس عزیزم، ییتس.» این زنها پوستشان را در تعطیلات تابستانی جزایر یونان برنزه کردهاند. این را وقتی فهمیدم که داشتند مزایای جزیره هیدرا را با کرت مقایسه میکردند. یکیشان میگوید: «خدایا، چرا کسی که بچه داره ب...
بروزرسانی در : ۱۲۹ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 57
این بچهمدرسهایهای اشرافی ظاهرشان خیلی غلطانداز است. یاد ساقدوشها دم در کلیسا میافتم. «میتونم بهتون برنامه بدم؟»، «گلبرگ میل دارید؟»... اما دیشب ذات واقعیشان را دیدم. به هیچکدامشان اعتماد ندارم. روری میگوید: «هانا، فکر کنم یه عذرخواهی بهت بدهکارم بابت وضعیتی که شوهرت رو بعد از مهمونی مجر...
بروزرسانی در : ۱۲۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 58
گرِگ هاستینگز ردیف سوم نفر دوم از چپ مادر جذابی داشت ولی ارثی از او نبرده بود. جلو میآید و میگوید: «جانو رفیق باورم نمیشه اینهمه سال گذشته.» مایلز لوک ردیف پنجم آن وسطها کمی نابغه بود اما نه آنقدر که غیرقابلتحمل باشد. میگوید: «هی جانو شرط بسته بودم کتوشلوارت رو جا میذاری.» جِرِمی سوئیفت ...
بروزرسانی در : ۱۲۶ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 59
با لکنت میگویم: «نه من نمیدونم راجعبه چی حرف میزنین.» اما در دلم میگویم تو حتی نصف ماجرا رو هم نمیدونی پیرمرد. یا شاید هم میدانی و بازیگر ماهرتری هستی. هرطور شده از چنگش فرار میکنم. باید چیزی بنوشم. چیزی قویتر. دوروبر میز نوشیدنی غلغله است. پیشخدمتها از پسِ جمعیت برنمیآیند. مردم چند تا...
بروزرسانی در : ۱۲۵ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 60
جرعهی بزرگی از لیوانم مینوشم و زل میزنم توی چشمهایش و میگویم: «پیرز شما من رو نخواستید. پس با کمال احترام داری چه پرت و پلایی میگی؟» ایفه برنامهریز عروسی در سطح افق تودههای ابر تیرهوتار در حال گسترشاند و باد شدت گرفته است. باد بر لباسهای حریر چنگ میاندازد و چند تایی از کلاهها را با ...
بروزرسانی در : ۱۲۴ روز پیش
