پارت نهم :

و همین نگرانم می‌کند. چرا کسی مثل ویل، باید کسی مثل جانو را فقط به خاطر "گذشته" تحمل کند؟
مگر اینکه آن "گذشته"، رازی در دل خود داشته باشد.
جانو (ساقدوش داماد)
ویل با یک بسته نوشیدنی خنک از دریچه‌ی سقف بالا می‌آید. ما بالای کنگره‌های سنگی عمارت دیده‌بانی ایستاده‌ایم و از لای شکاف‌ها به بیرون چشم دوخته‌ایم. ارتفاع تا زمین نفس‌گیر است؛ بعضی از سنگ‌ها لق می‌زنند و اگر سرت برای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!