پارت نهم :
و همین نگرانم میکند. چرا کسی مثل ویل، باید کسی مثل جانو را فقط به خاطر "گذشته" تحمل کند؟
مگر اینکه آن "گذشته"، رازی در دل خود داشته باشد.
جانو (ساقدوش داماد)
ویل با یک بسته نوشیدنی خنک از دریچهی سقف بالا میآید. ما بالای کنگرههای سنگی عمارت دیدهبانی ایستادهایم و از لای شکافها به بیرون چشم دوختهایم. ارتفاع تا زمین نفسگیر است؛ بعضی از سنگها لق میزنند و اگر سرت برای
لطفا صبر کنید...