پارت نهم :

و همین نگرانم می‌کند. چرا کسی مثل ویل، باید کسی مثل جانو را فقط به خاطر "گذشته" تحمل کند؟
مگر اینکه آن "گذشته"، رازی در دل خود داشته باشد.
جانو (ساقدوش داماد)
ویل با یک بسته نوشیدنی خنک از دریچه‌ی سقف بالا می‌آید. ما بالای کنگره‌های سنگی عمارت دیده‌بانی ایستاده‌ایم و از لای شکاف‌ها به بیرون چشم دوخته‌ایم. ارتفاع تا زمین نفس‌گیر است؛ بعضی از سنگ‌ها لق می‌زنند و اگر سرت برای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️