رمان فهرست مهمانان
- نویسنده لوسی فولی
- مترجم گروه ترجمه ماهین
- 97 پارت
- در حال نگارش
- ناشر انتشارات ماهین
- زبان فارسی
- 18.7K 👁
- 41 ❤️
- 3 💬
خلاصه رمان :
در جزیرهای دورافتاده در سواحل ایرلند، در میان باد و باران و موجهایی که بیرحمانه به صخرهها میکوبند، قرار است یکی از مجللترین جشنهای ازدواج کشور برگزار شود. ژولز، زن موفق و جاهطلبی که سردبیر یک مجله پرخواننده است، همه چیز را با دقت و کنترل طراحی کرده: لباسها، منو، دعوتنامهها، حتی سوغاتیهای بدرقه مهمانان. در نگاه اول، همه چیز کامل است. اما خیلی زود متوجه میشویم هیچ چیز واقعاً کامل نیست. داماد، ویل اسلوپرن، مجری محبوب یکی از برنامههای پرهیاهوی تلویزیونی است — مردی با چهرهای کاریزماتیک و گذشتهای درخشان که در نگاه اول، perfecteترین گزینه به نظر میرسد. اما در زیر این چهره جذاب، سایههایی از غرور و رازهای پنهان وجود دارد که کمکم آرامش ظاهری جشن را برهم میزند. مهمانان از گوشهوکنار کشور به جزیره آمدهاند — همه با گذشتههایی نیمه تاریک، خاطراتی که ترجیح میدهند فراموش کنند، و انگیزههایی که حضورشان در جشن را مشکوک میکند. اولیویا، خواهر کوچک ژولز، دختری لطیف و شکننده است که راز بزرگی در دل دارد و نگاهش به خواهرش مملو از درد و حسادت است. هاناه، یکی از مهمانان، همراه شوهرش چارلی آمده و میان اضطراب گذشته و حال گرفتار است. حتی برگزارکنندگان جشن، آیوین و فردی، خودشان نیز با نگرانی و حس مرموزی نسبت به این جزیره و مهمانانش روبهرو هستند. در طول رمان، لوسی فولی با تکنیکی ماهرانه از روایت چندگانه استفاده میکند؛ هر فصل دیدگاه یکی از شخصیتهاست و هر کدام تکهای از پازل حقیقت را در اختیار خواننده میگذارند. همین ساختار چندصدایی باعث میشود حس کنجکاوی خواننده لحظهای فروکش نکند. ما از ذهنهای متضاد عبور میکنیم — از نگاه ژولزِ کنترلگر و مغرور، به ذهن آشفته و آسیبدیده اولیویا، از درون ویلِ پرقدرت اما خودشیفته، تا نگرانیهای پنهان هاناه. با هر صدایی، راز تازهای فاش میشود و لحظهبهلحظه فضا سنگینتر و پرتعلیقتر میگردد. در شب جشن، وقتی باد شدت میگیرد و برقها چشمکزن خاموش و روشن میشوند، یک فریاد در تاریکی شنیده میشود — فریادی که همه چیز را تغییر میدهد. کسی کشته شده است. اما قربانی کیست؟ قاتل چه کسی است؟ و انگیزهاش چیست؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 97
یادم میآید همین چهلوهشت ساعت پیش، توی مسیر رفتن، چطور از ترس به چارلی چسبیده بودم و با وجود حال بدم میخندیدیم. یادآوریاش مثل اسید قلبم را میسوزاند. من و چارلی حرفی نمیزنیم. حتی به هم نگاه نمیکنیم. فکر کنم هر دویمان غرق شدهایم در مرور آخرین باری که قبل از این فاجعه با هم حرف زدیم. راستش جا...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 96
امیدوارم تیغه چاقو را زیر نور چراغقوه ببیند. برای یک لحظه دلم میخواهد او، آن پسرک طلایی و شکستناپذیر، فقط ذرهای از آن وحشتی را تجربه کند که برادر کوچکم قبل از مرگ چشید. همان لحظهای که در ساحل بسته شده بود و میدید آب بالا میآید تا خفهاش کند. دلم میخواهد طعم گسِ آن وحشت را زیر زبانش حس کند...
بروزرسانی در : ۳۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 95
لحنش سردتر میشود: «فکر میکردم همین رو بگی. میدونم که زیر بار نمیری. میدونم که حتی یه ذره هم پشیمون نیستی. من توی غار حرفهات رو شنیدم. اون شب تو همهچیزِ من رو گرفتی. مادرم همون شب، از غصه دق کرد و مُرد. چند سال بعد پدرم هم از سکته قلبی ناشی از فشار اون حادثه تموم کرد.» به خودم نهیب میزنم ک...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 94
ادامه میدهد: «خیلی وقت بود توی اینترنت دنبالت میگشتم اما ویلیام اسلاتر اسم رایجیه. تا اینکه برنامه "بقا در شب" پخش شد و پیدات کردم. فردی بلافاصله تو رو شناخت. حتی روش بازیت رو هم عوض نکردی، مگه نه؟ ما تکتک قسمتها رو تماشا کردیم.» «چی؟» «خب، واسه همین بود که اینقدر تلاش کردم بکشونمت اینجا. و...
بروزرسانی در : ۴۰ روز پیش

نسیم
4من کتابش رو خوندم عالیه