پارت شانزده :
دلم نمیخواهد به سردیِ روابطمان فکر کنم، چون میدانم جوابش افسردهام میکند. بههرحال، به افتخارِ این آخر هفته، کلی به خودم رسیدهام... خدایا، خیلی وقت بود وقت نکرده بودم. گاهی، از وقتی بچهها آمدهاند، انگار بیشتر شبیه همکاریم تا زن و شوهر. کِی بود آخرین باری که حسِ عاشقی داشتیم؟
برای اینکه ذهنم را منحرف کنم میگویم: «وای، اون خیمه رو ببین! غولپیکره.» آنقدر بزرگ است که بیشت
لطفا صبر کنید...
