پارت دوازده :

ویل ته قوطی‌اش را سر می‌کشد: «خب، من باید برم پایین. چارلی و هانا دارن می‌رسن؛ جولز می‌خواد بریم استقبال.»
احتمالاً این آخر هفته خوش می‌گذرد، ولی ته دلم آرزو می‌کنم ای کاش زمان به عقب برمی‌گشت و فقط من و ویل تنها بودیم. این روزها ویل را کم می‌بینم. با این حال، هنوز هم او من را بهتر از هر کسی در دنیا می‌شناسد؛ و من هم... من هم رازهای او را بهتر از هر کسی می‌دانم.
اولیویا
ساقدوش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!