پارت دوازده :
ویل ته قوطیاش را سر میکشد: «خب، من باید برم پایین. چارلی و هانا دارن میرسن؛ جولز میخواد بریم استقبال.»
احتمالاً این آخر هفته خوش میگذرد، ولی ته دلم آرزو میکنم ای کاش زمان به عقب برمیگشت و فقط من و ویل تنها بودیم. این روزها ویل را کم میبینم. با این حال، هنوز هم او من را بهتر از هر کسی در دنیا میشناسد؛ و من هم... من هم رازهای او را بهتر از هر کسی میدانم.
اولیویا
ساقدوش
لطفا صبر کنید...