لیست کلیه پارتهای رمان فهرست مهمانان : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 97
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 61
سعی میکنم به تمام سؤالاتشان جواب بدهم اما این کار از لبخند زدن هم سختتر است. دلم میخواهد فریاد بکشم. در درونم دارم جیغ میزنم. میبینم که بعضی از آنها گیج و مبهوت نگاهم میکنند. حتی میبینم که به هم اشاره میکنند انگار میگویند این چش شده؟ از آن نگاههای دلسوزانه. به نظرم شبیه اولیویایی که آن...
بروزرسانی در : ۷۹ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 62
نیمههای ترم جدیدم بود. پیش دکتر دانشگاه رفتم و آزمایش دادم. دکتر گفت که جواب آزمایش مثبت است و باردارم. من همانجا نشستم و به او خیره ماندم. انگار منتظر بودم بخندد و بگوید که اشتباه شده است. باور نمیکردم. بعد او شروع به صحبت با من کرد از اینکه نظرم چیست و آیا میتوانم با خانوادهام در موردش حرف...
بروزرسانی در : ۷۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 63
سرم را زیر آب میبرم تا افکار مزاحم را بیرون بریزم. یک موج به سراغم میآید و دهانم را پر از آب میکند. خیلی شور است به سرفه میافتم و آب بیشتری را میبلعم. دیگر نمیتوانم نفس بکشم. بینیام پر از آب میشود و هر بار که دهانم را برای هوا باز میکنم بهجایش آبشور وارد دهانم میشود. میتوانم حرکت آب ...
بروزرسانی در : ۷۷ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 64
نمیدانم چه چیزی هشیارم میکند شاید غریزهی حیوانیام؛ اما ناگهان حس میکنم تنها نیستم. برمیگردم و... خدای من! نفسم بند میآید. قلبم وحشیانه به قفسهی سینهام میکوبد. مردی با چاقویی بزرگ در دست و پیشبندی خونآلود در چارچوب در ایستاده است. زمزمه میکنم: «یا مسیح...» و عقب میروم. نزدیک است لیوا...
بروزرسانی در : ۷۵ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 65
ویل به خشکی میرسد و اولیویا را زمین میگذارد. اولیویا خودش را از او جدا میکند و تلوتلوخوران میایستد. به ما زل زده است. چشمانش سیاه و تهیاند مثل دو حفرهی خالی. با آن لباسِ خیس که به تنش چسبیده شبیه یک حیوانِ وحشیِ به دام افتاده است. روی صورت و گردن ویل جای چنگ و خراشهای قرمز دیده میشود. با ...
بروزرسانی در : ۷۴ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 66
سرش را تکان داد و گفت: «چرا ما فکر میکردیم؟ خب به خاطر اینکه تو به اون جلسه نیومدی.» هیچ نمیفهمیدم در چه مورد حرف میزند. پرسیدم: «چه جلسهای؟» گفت: «جلسهای که گذاشته بودیم تا در مورد چگونگی انجام کار صحبت کنیم. ویل با مدیر برنامهاش اومد و گفت که متأسفانه با تو مذاکره طولانیای داشته و درنهای...
بروزرسانی در : ۷۳ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 67
پا به داخل ساختمان میگذارم و صدا میزنم: «اولیویا؟» پاسخی نمیآید. صدایم در فضای خالی میپیچد و پس از برخورد با دیوارهای سرد و سنگی، پژواکش به خودم برمیگردد. عمارت در این ساعت، تاریک و متروک و ساکت به نظر میرسد؛ انگار سالهاست کسی در آن نفس نکشیده. میدانم اتاق اولیویا کجاست؛ دری که به اتاق نا...
بروزرسانی در : ۷۲ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 68
«آره، فکر کنم. تا تعطیلات عید پاک دیگه اسمی از پسره نیاورد. وقتی ازش پرسیدم، گفت فهمیده پسره اونجوری که فکر میکرده نبوده. گفت زیادی درگیرش شده و باید بچسبه به درس و مشقش. ظاهراً توی یکی از مقالههاش نمرهی پایین گرفته بود و همین براش حکم زنگ خطر رو داشت.» اولیویا چشمانش را در کاسه میچرخاند و ب...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 69
به اولیویا نگفتم که چطور در یک روز گرم ژوئن، دو ماه بعد از اینکه آلیس با سرافکندگی به خانه برگشته بود، زمانی که مادرم رفته بود دنبال من تا از کلاس ورزش برم گرداند، آلیس در حمام خانه معجونی از تمام قرصهای مسکن و هر دارویی که در قفسه پیدا کرده بود را خورد. به اولیویا نگفتم که چطور درست هفده سال پی...
بروزرسانی در : ۷۰ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 70
«آخه مرد حسابی، تو فکر میکنی پلیس توی این طوفان به این زودیا میرسه؟» دانکن پوزخندی میزند: «پلیس؟ توی این جهنمدره؟ عمراً رفیق. خودمونیم و خودمون.» «خب واسه همین میگم دیگه! وقتی خودمونیم و خودمون، یعنی اینجا امن نیست...» فمی وسط حرفش میپرد: «چرا دارین شلوغش میکنین؟ خیلی تند نمیرین؟» «منظورت...
بروزرسانی در : ۶۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 71
صدای ایفه از انتهای خیمه میآید، آرام و مسلط: «عذر میخوام. باد شدیده و برقِ اینجا هم یکم نازکنارنجیه. الان درست میشه.» یکی از مهمانها، احتمالاً از رفقای داماد، زوزهای کشید و بقیه مثل گلهای گرگ همراهیاش کردند. هیجانِ زیاد و تاریکی، خوی وحشیشان را بیدار کرده بود. دلم میخواست سرم را میان دست...
بروزرسانی در : ۶۷ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 72
وای! به مادرم نگاه میکنم. لبخندی زده که احتمالاً به اندازهی لبخندِ من دردناک است. از اشاره به «همسرِ اول» که سنش را یادآوری میکرد شاکی بود حالا برچسبِ «مادرِ بیمسئولیت» هم به آن اضافه شد. او که تمامِ امروز را در نقشِ مادرِ فداکار فرو رفته بود حالا نقابش ترک برداشته است. «پس در نبودِ ما جولیا ...
بروزرسانی در : ۶۶ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 73
همه به سمت من برمیگردند و لیوانهایشان را بالا میبرند. دلم میخواهد زمین دهان باز کند و مرا ببلعد. سرم را پایین میاندازم و تا وقتی صدای ویل دوباره بلند نشده و دستزدنها تمام نشده است، جرات نمیکنم سرم را بالا بیاورم. «و دوباره به همسرم، جولزِ باهوش و زیبای من...» جمعیت دوباره دیوانه میشود. «...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 74
برای مراسم نامزدی تصمیم گرفتم دیگر فرار نکنم. ماهها فکر کرده بودم که چه کار کنم؛ چه واکنشی نشان دهم که کمتر رقتانگیز باشد. من که کاری نکرده بودم. این بار باید توی چشمهایش نگاه میکردم. او بود که باید جواب پس میداد؛ به من، به جولز. او باید شرمنده میشد. دفعهی قبل گذاشتم قسر در برود، ولی این ب...
بروزرسانی در : ۶۴ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 75
صدای خنده توی سالن میپیچد. چند نفر داد میزنند: «موافقیم!» جانو میخندد، ولی چشمانش برقِ ترسناکی دارد. «واسه اونایی که نمیدونن، ما هممدرسهای بودیم. ولی اونجا یه مدرسهی معمولی نبود. بیشتر شبیه... نمیدونم... شبیه زندانِ سالار مگسها بود – دمت گرم چارلی که دیشب یادم انداختی! اونجا نمره گرفتن م...
بروزرسانی در : ۶۳ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 76
دستِ سنگینش را میگذارد روی شانهی ویل. ویل زیرِ فشارِ دستش خم میشود؛ انگار جانو دارد عمداً فشار میدهد. «و میدونم، مطمئنم که هیچوقت بهم نارو نمیزنه.» صورتش را میبرد نزدیکِ صورتِ ویل، آنقدر نزدیک که انگار میخواهد توی مردمکِ چشمش چیزی پیدا کند. «نارو نمیزنی که رفیق؟» ویل دستش را میآورد با...
بروزرسانی در : ۶۱ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 77
آرام میگویم: «منم. رفیق.» «جانو؟» توانسته بنشیند و تکیه داده به دیوارهی غار. حالا که تماشاچی ندارد، نقابش را برداشته. حتی از زیرِ چشمبند هم میتوانم اخمِ غلیظ و فکِ قفلشدهاش را حس کنم. «بازم کن. این چشمبندِ لعنتی رو بردار. باید برسم به عروسی، جولز الان کفری شده. شوخیت رو کردی، ولی دیگه لوسش...
بروزرسانی در : ۶۰ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 78
«ولی واسه تو اینجوری نیست، نه؟ انگار آب از آب تکون نخورده. انگار نه انگار. هنوزم هر غلطی دلت میخواد میکنی و همیشه هم قسر درمیری.» جانو ساقدوش داماد ویل پوزخندی میزند و میگوید: «جانو!» پژواک خندهاش از دیوارههای غار به سمت خودمان برمیگردد. «من واقعاً نمیدونم داری از چی حرف میزنی. اینهمه...
بروزرسانی در : ۵۹ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 79
بالاخره رسیدیم به ساحل و شنهای خیس. نمیفهمیدم چطور قرار است کار را برایش سخت کنیم. هر وقت چشمش را باز میکرد، حتی بدون عینک هم فوراً میفهمید کجاست. زیاد از مدرسه دور نبودیم و بالا رفتن از مسیر صخرهای هم کار شاقی نبود. بچهها مدام برای تفریح میآمدند اینجا. با خودم گفتم لابد ویل میخواهد هوایش...
بروزرسانی در : ۵۸ روز پیش
-
رمان فهرست مهمانان - پارت 80
موهای خیس از عرق را از پیشانیام کنار میزنم. با اینکه هوا سرد است، دارم مثل بید میلرزم. «من یه احمقِ کودن بودم. همیشه دوزاریم دیر میافتاد، خودم میدونم. نمیخوام توجیه کنم. من بستمش، آره، هر چی گفتی همون کار رو کردم؛ ولی من به جزر و مد فکر نکرده بودم. تا فردا صبحش مغزم کار نمیکرد؛ اما دیگه خی...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
