پارت هفتم :
میروم سمتِ جدولِ برنامهریزی که چسباندهام به دیوار. ویل مسخرهام میکند؛ میگوید شبیه ژنرالهایی هستم که نقشهی جنگیشان را بررسی میکنند. ولی مگر مهم نیست؟ چیدمان صندلیها میتواند مرگ و زندگیِ یک جشن باشد. اینکه چه کسی کنار چه کسی بنشیند، مرز باریکِ خوشگذشتن یا Ø با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه و عضویت در آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...
