رمان فابل
- نویسنده آدریان یانگ
- مترجم گروه ترجمه ماهین
- 48 پارت
- تمام شده
- ناشر انتشارات ماهین
- زبان فارسی
- 29.7K 👁
- 175 ❤️
- 149 💬
خلاصه رمان ماجراجویی فابل
اسم من فابل است. مرا در ۱۴سالگی در جزیرهای رها کردند. مجبور شدم برای زنده ماندن تقلا کنم. برای غذایی التماس کنم که اهالی هرگز به من ندادند و برای سرپناهی که هیچگاه نبود. من چند سال دوام آوردم در میان مردمی که معتقد بودند برای نفس کشیدن مدیونشان هستم. و حالا گنجی پیدا کردم که میتواند مرا از این جهنم برهاند. البته اگر بتوانم آن را حفظ کنم. چون من در جزیرهی دزدان قاتل هستم؛ در جوال
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فابل - پارت 48
فصل چهل و دو از پیچ کوچه که گذشتم، سقف شیروانی مغازه گروبرداری در انتهای مسیر پیدا شد. هنوز تکههای مه صبحگاهی دورش پیچیده بود و تابلوی فلزی بالای در، نور خورشید را بازتاب میداد. پلهها را دوتا یکی کردم و مشتم را به شیشه کوبیدم. خیابان پشت سرم کمکم شلوغ میشد و گاریها به سمت خانه تاجر...
بروزرسانی در : ۱۴۶ روز پیش
-
رمان فابل - پارت 47
فصل چهل و یک جیغ ممتد مرغان دریایی که بر فراز آب چرخ میزدند، مرا از اعماق سنگینترین خوابی که تا آن روز تجربه کرده بودم، بیرون کشید. با احتیاط پلک باز کردم. پنجره اتاقک وست در قاب نگاهم نشست؛ تنها یکی از کرکرههای چوبی بسته بود. آن بیرون، صبحی خاکستری در آغوش مه فرو رفته بود و بازدم خنک دریا، نر...
بروزرسانی در : ۱۴۷ روز پیش
-
رمان فابل - پارت 46
فصل سیونُه در تاریکی مطلق شب، دِرن چیزی جز چند لکهی نور لرزان در ساحلی نامرئی نبود. روی عرشهی جلویی ایستاده بودم و نزدیک شدن بندر را تماشا میکردم. وست با مهارت مریگلد را به لنگرگاه هدایت کرد؛ جایی که کارگری با مشعلی در دست منتظر بود تا ورودمان را ثبت کند. پج طنابها را پرت کرد و من سریع به ان...
بروزرسانی در : ۱۴۸ روز پیش
-
رمان فابل - پارت 45
فصل سیوهشت درست پیش از آنکه خورشید در افق ناپدید شود، در هوایی که نسیم ملایمی میوزید و آسمان صاف و بیلکه بود، توانستیم از مهلکهی «اسنیر» جان سالم به در ببریم. آستر با حوصله جلبکهای دریایی را که به گوشههای آخرین سبد چسبیده بودند جدا کرد و پیش از آنکه درِ سبد را بگشاید، آنها را به امواج دریا...
بروزرسانی در : ۱۴۹ روز پیش
پرنیا
در پارت 480چرا تهش اینجوری تموم شد ؟؟؟
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 460چه جشن زیبایی و چه شب قشنگی برای خدمه شد💖💖
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 450وست و فابل کنار هم خیلی قشنگن .. و با این کار چقد خوب شد که ویلا ازونجا میره جایی که دوسش داره
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 440واااای من قلبم اکلیلی شد 😍🥰
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 400زولا دیگه چه زهر چشی گرفته که با پول ام راضی نشدن
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 390میترسم همون اسمی که تو جزیره بهت دادن سر اینا بیاری😅
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 380یعنی فقط به تو اهمیت میدم 😍
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 370چرا رفتارش اینجوری بود؟مگه خودش به فابل قول نداده آخه
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 350نه نه خوواهش میکنم براش اتفاقی نیفتاده باشه
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 340فقط کنار وست میتونی به گنج لارک برسی فابل
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 330سنت چقد سنگ دلانه با این دختر رفتار میکنه
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 310دختر مظلوم 🥺🥺خدا کنه فقط ردش نکنه
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 300اون وست رو دوست داره !! این تنه زدن اخر یعنی اتفاقی بود؟؟
۳ ماه پیشپرنیا
در پارت 290به سروس رسید ولی فکر وست رو تا همیشه کنار ذهنش داره!
۳ ماه پیش

پرنیا
0ساناز جان بی نظیر بود ترجمه ای که داشتی ،واقعا خسته نباشی