رمان فابل
- نویسنده آدریان یانگ
- مترجم گروه ترجمه ماهین
- 48 پارت
- تمام شده
- ناشر انتشارات ماهین
- زبان فارسی
- 30.2K 👁
- 176 ❤️
- 197 💬
خلاصه رمان فابل
اسم من فابل است. مرا در ۱۴سالگی در جزیرهای رها کردند. مجبور شدم برای زنده ماندن تقلا کنم. برای غذایی التماس کنم که اهالی هرگز به من ندادند و برای سرپناهی که هیچگاه نبود. من چند سال دوام آوردم در میان مردمی که معتقد بودند برای نفس کشیدن مدیونشان هستم. و حالا گنجی پیدا کردم که میتواند مرا از این جهنم برهاند. البته اگر بتوانم آن را حفظ کنم. چون من در جزیرهی دزدان قاتل هستم؛ در جوال
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فابل - پارت 48
فصل چهل و دو از پیچ کوچه که گذشتم، سقف شیروانی مغازه گروبرداری در انتهای مسیر پیدا شد. هنوز تکههای مه صبحگاهی دورش پیچیده بود و تابلوی فلزی بالای در، نور خورشید را بازتاب میداد. پلهها را دوتا یکی کردم و مشتم را به شیشه کوبیدم. خیابان پشت سرم کمکم شلوغ میشد و گاریها به سمت خانه تاجر...
بروزرسانی در : ۱۶۸ روز پیش
-
رمان فابل - پارت 47
فصل چهل و یک جیغ ممتد مرغان دریایی که بر فراز آب چرخ میزدند، مرا از اعماق سنگینترین خوابی که تا آن روز تجربه کرده بودم، بیرون کشید. با احتیاط پلک باز کردم. پنجره اتاقک وست در قاب نگاهم نشست؛ تنها یکی از کرکرههای چوبی بسته بود. آن بیرون، صبحی خاکستری در آغوش مه فرو رفته بود و بازدم خنک دریا، نر...
بروزرسانی در : ۱۶۹ روز پیش
-
رمان فابل - پارت 46
فصل سیونُه در تاریکی مطلق شب، دِرن چیزی جز چند لکهی نور لرزان در ساحلی نامرئی نبود. روی عرشهی جلویی ایستاده بودم و نزدیک شدن بندر را تماشا میکردم. وست با مهارت مریگلد را به لنگرگاه هدایت کرد؛ جایی که کارگری با مشعلی در دست منتظر بود تا ورودمان را ثبت کند. پج طنابها را پرت کرد و من سریع به ان...
بروزرسانی در : ۱۷۰ روز پیش
-
رمان فابل - پارت 45
فصل سیوهشت درست پیش از آنکه خورشید در افق ناپدید شود، در هوایی که نسیم ملایمی میوزید و آسمان صاف و بیلکه بود، توانستیم از مهلکهی «اسنیر» جان سالم به در ببریم. آستر با حوصله جلبکهای دریایی را که به گوشههای آخرین سبد چسبیده بودند جدا کرد و پیش از آنکه درِ سبد را بگشاید، آنها را به امواج دریا...
بروزرسانی در : ۱۷۱ روز پیش
میو
0بله جلد دو داره به اسم همنام
۲ هفته پیشاکرم بانو
0ازکجامیشه خوندش؟
۲ هفته پیشاکرم بانو
0باتوجه به اون تقدیر وتشکری که اخر رمان نویسنده کرده،بعیده که جلد بعدی داشته باشه
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 480فقط اینکه یه جلددیگه داره؟ اخرش درست مشخص نشد و زیادی باز بود
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 480بسیار هالی،خسته نباشید،پراز صحنه های جذاب و نفس گیر که به یاد میمونن
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 470فک کردم بیشتر توضیح میده،درست منظورشو نفهمیدم
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 440ای جاان . . . عاالی بود😍😍زیر دریا چه رویایی
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 420چقد خوبه یکیو داشته باشی که انقد دوستت داشته باشه
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 410این یعنی وست از مدت ها قبل عاشقش بوده
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 400بدجنسیه که باخودم فک کردم چرا به پدرش نگفت هزارتا سکه؟😂🤦
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 390واقعیت دردناکیه که همه جا،همیشه پول حرف اول رو میزنه،حتی فابل رو بخاطرپول قبول کردن نه قابلیت هایی که داره
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 380الان این یه ابراز علاقه بود؟؟
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 350زولا دیگه اخر نامردا بود احمق
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 340خوبه که ویلا دنبالش اومد وگرنه بااون همه مستی معلوم نبودچه بلایی سرش میاد
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 330چقد روی اعصابه مردک . . . ابن چکاریه ک بادخترت میکنی
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 320باید حرف های پدرش رو هم شنید،ازش پرسید بهم اعتماد داری؟انگار دلیل محکمی برای کارش داشته
۲ هفته پیش

اکرم بانو
0ببخشید،من ذهنم هنوز درگیره،اگه کسی کامنتارومیخونه میشه یه توضیح درمورد اخرش بده؟