دوست داشتی؟
رمان سرگرد راتین اثر پانته آ65

رمان سرگرد راتين

  • زبان فارسی
  • 82.1K 👁
  • 283 ❤️
  • 160 💬

خلاصه رمان عاشقانه سرگرد راتين

بخشنده. یکی از سرداران اردشیر دوم ) راتین داستان من سردار نیست یه سرگرد تنهاست سرگردی که توی زندگیش همه چیزش رو بخشیده !

قسمتی از متن رمان سرگرد راتين

- سلام خانوم سهیلی، سرگرد مهرپرور هستم، تسلیت می گم. اجازه هست؟
با صدای خش داری گفت:
- سلام، بله بفرمایید؟
من:
- خدا رو شکر به هوش اومدین. می تونید به چند تا از سوال های من جواب بدین؟
تا اومد جواب بده، مرد جوون با صدای نکره ای گفت:
- خاله حالش مناسب نیست!
سر تا پا براندازش کردم یه جوون دور و بر سی سال، تیپ معمولی، چهره خشنی داشت، گوشه ی یه ابروش خراشیده بود انگار کتک خورده باشه، عصبی هم بود چون زیر نگاه خیره ی من، دائم با پاش روی زمین ضرب می زد.
من:
- شما؟
مرد جوون:
- حامد بهمنی هستم!
من:
- با خانوم چه نسبتی دارین؟
حامد:
- خواهر زاده شون هستم و پسر خاله ی نریمان!
من:
- شب عروسی شما نبودین؟
با حرص گفت:
- مگه می شه شب عروسیِ پسرخاله ام نباشم؟
من:
- ولی من دقیق مطمئنم که شما حضور نداشتین چون توی بازجویی هایی که من مسئولش بودم، نبودین!
حامد:
- من سر عقد کادوی خودم رو به عروس و داماد دادم و برگشتم منزل. حالم مناسب مهمونی نبود!
من:
- آهان، حالا می شه لطف کنید از اتاق برید بیرون تا من از خاله تون چند تا سوال کنم!
با اخم گفت:
- سوال یا بازجویی؟
با لحن خشکی گفتم:
- جناب بهمنی فردا راس ساعت هشت صبح کلانتری منطقه ی دو باشید. الانم بیرون!
با حرص نگاهم کرد و از اتاق بیرون رفت. یه صندلی کنار تخت بود روی اون نشستم و به خانوم سهیلی که مات بهم خیره شده بود، زل زدم. با لحنی آروم و مصمم گفتم:
- خب خانوم سهیلی می دونم الان وقت مناسبی نیست و حال شما مناسبِ سوال و جواب نیست ولی می شه به چند تا از سوال هام جواب بدین؟
سری تکون داد و با بی حالی گفت:
- آخرش که چی، باید جواب بدم.
من:
- خب از روزهای قبل شروع می کنیم. چند وقت از خواستگاری یا مراسم آشنایی یا قبل تر می گذشت؟
با صدای ضعیفی گفت:
- نزدیک یک سال!
من:
- پسرتون از قبل با مرحومه رابطه ی نزدیک دیگه ای غیر از فامیلی داشت؟
خانوم سهیلی:
- بله، شیش ماهی می شد که همکار بودن!
من:
- توی شرکت خودِ پسرتون؟
خانوم سهیلی:
- بله!
من:
- قبل از قضیه ی همکاری، توی فامیل رابطه شون چه جوری بود؟
خانوم سهیلی:
- خوب بود. نینا دختر شلوغ و شیطونی بود، برعکس نریمان که آروم و ساکت بود!
قبل از اینکه بغضی که تو حرف هاش بود، کار دستم بده و گریه کنه، سریع سوال بعدی رو می پرسم.
من:
- پونه، دخترِ خواهر شوهرتون، چرا قبول کردین نامزدیشون با نریمان به هم بخوره؟
خانوم سهیلی:
- نامزدی نبوده، پدر شوهرِ خدا بیامرزم وقتی پونه به دنیا اومد به شوخی به شوهرم گفت این دخترِ سفید مفید مالِ نریمانِ سیاه سوخته ی تو! من جدی نگرفتم ولی شوهرم و خواهر شوهرم جدی گرفتند تا وقتی پونه دانشگاه قبول شد و نریمان از سربازی اومد. بعد از چند ماه که نریمان هم دانشگاه قبول شد، خواهر شوهرم به شوخی حرفش رو پیش کشید ولی نریمان گفت با پونه صحبت کرده و اونا هیچ علاقه ای به هم ندارند!
من:
- بحث یا جدال یا دلخوری هم پیش اومد؟
خانوم سهیلی:
- نه به طور جدی، پونه اول ناراحت شد، ولی بعد گفت اونم مثل نریمان فکر می کنه!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان سرگرد راتين
  • سمیرا

    0

    فقط میتونم بگم عالی بود حرف نداشت

    ۲ ماه پیش
  • رقیه

    1

    سلام عالییییییی بود دستتون درد نکنه من عاشق رمان های پلیسی ام و ایپ بهترین رمان پلیسی بود چون چند تا پرونده رو هم توضیح داد جالب بود بازم دستتون درد نکنه

    ۲ ماه پیش
  • های

    0

    خیلی رمان خوبی بود ولی ای کاش فقط پرونده حل می کرد فکرم میکردم آخرش به عاشق ستوان حکمت می شد

    ۲ ماه پیش
  • ایدا

    1

    ای بابا هامین مظلوم اپامه نباید با یکی دیگه ازدواج میکرد هعی اقا عشق ب سرعت نور به معنای. تمام عشق راتین و رایتی بود بخش پلیسیش عالی بود ولی کاش عشق و عاشقی نداشت سرد باز پرونده حل میشد درکل عالی بود مچکرم از نویسنده

    ۳ ماه پیش
  • Shabnam

    1

    برای بار دوم خوندمش و دوستشششش داشتم

    ۳ ماه پیش
  • rasta

    1

    موضوع خوب بود ولی خیلی خوبم نبود زود ار مسائل رد میشد و تمام حداقل ی ابرازی علاقن ای چیزی آخه دوسه روز تصمیم به ازدواج و علاقه و...؟ چیزای دیگه که اصلا بهش دقت نکردن ممنونم از نویسنده برای موضوع خوبش ولی کاش به جزئیات توجه بیشتری میکرد 🙂

    ۴ ماه پیش
  • Vanil

    1

    بهترین رمام عمرمممممم، عاشق پرونده ها شدممم خیلی خوب بود کاش همه رمان های پلیسی اینجوری و انقدر قوی نوشته بشن، فقط بخش علاقه و عاشقیش خیلی دوست نداشتم

    ۴ ماه پیش
  • Fati

    1

    خیلی قشنگ بود و پرونده ها عالی نوشته شده بودن و جذاب بودن فقط بخش عشق و عاشقی راتین ابکی شد و مزه نداشت بقیش خیلی خوب بود.

    ۶ ماه پیش
  • پریسا بخشی

    0

    عااااالی بود

    ۶ ماه پیش
  • نیلا

    1

    قسمت حرفای راتین با رائیتی،بنظرم زیادی زود رفتن توهم و ابکی شد ،عادی نیس اون راحتی بینشون اونم بعد یروز دیدن همدیگه

    ۶ ماه پیش
  • ارشیدا

    2

    قلم نویسنده خوب بود ولی راتین خیلی یهویی عاشق شد، یه جام سوتی داد فرودگاه مهرآباد پرواز داخلی نه خارجی، در کل بخشای پلیسیش عالی بود موفق باشید 💕

    ۶ ماه پیش
  • حدیث

    5

    اولا که بهترین رمانی بود که خوندم دوما بابا من خودمم فکر کردم هامین مرده با این خصوصیات راتین چه برسه به استخوان😂

    ۹ ماه پیش
  • شادان

    6

    من عاشق این ژانر پلیسی و جنایی ام توصیف صحنه های پلیسی خیلی خوبه و روند کار پلیس ..حتی اعتقاداتشون حین کار رو دوست داشتم ..فقط کاش بیشتر از صحنه های زندگی شخصی شونم بود،ولی قسمت عاشقونه رو خیلی پسندم نبود .اون از عشق های یهویی هامین.اون از یه دفعه عاشق شدن راتین..اون پلیس زنه رو هم نفهمیدم چی شد

    ۱۰ ماه پیش
  • لئا

    4

    بسیااااار زیبا:) ممنون از نویسنده..

    ۱۲ ماه پیش
  • ستایش

    3

    خیلی قشنگه حتما بخونیدش

    ۱ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!