رمان سرگرد راتين
- به قلم پانته آ65
- ⏱️۶ ساعت و ۴۶ دقیقه
- 80.3K 👁
- 269 ❤️
- 153 💬
بخشنده. یکی از سرداران اردشیر دوم ) راتین داستان من سردار نیست یه سرگرد تنهاست سرگردی که توی زندگیش همه چیزش رو بخشیده !
با صدای خش داری گفت:
- سلام، بله بفرمایید؟
من:
- خدا رو شکر به هوش اومدین. می تونید به چند تا از سوال های من جواب بدین؟
تا اومد جواب بده، مرد جوون با صدای نکره ای گفت:
- خاله حالش مناسب نیست!
سر تا پا براندازش کردم یه جوون دور و بر سی سال، تیپ معمولی، چهره خشنی داشت، گوشه ی یه ابروش خراشیده بود انگار کتک خورده باشه، عصبی هم بود چون زیر نگاه خیره ی من، دائم با پاش روی زمین ضرب می زد.
من:
- شما؟
مرد جوون:
- حامد بهمنی هستم!
من:
- با خانوم چه نسبتی دارین؟
حامد:
- خواهر زاده شون هستم و پسر خاله ی نریمان!
من:
- شب عروسی شما نبودین؟
با حرص گفت:
- مگه می شه شب عروسیِ پسرخاله ام نباشم؟
من:
- ولی من دقیق مطمئنم که شما حضور نداشتین چون توی بازجویی هایی که من مسئولش بودم، نبودین!
حامد:
- من سر عقد کادوی خودم رو به عروس و داماد دادم و برگشتم منزل. حالم مناسب مهمونی نبود!
من:
- آهان، حالا می شه لطف کنید از اتاق برید بیرون تا من از خاله تون چند تا سوال کنم!
با اخم گفت:
- سوال یا بازجویی؟
با لحن خشکی گفتم:
- جناب بهمنی فردا راس ساعت هشت صبح کلانتری منطقه ی دو باشید. الانم بیرون!
با حرص نگاهم کرد و از اتاق بیرون رفت. یه صندلی کنار تخت بود روی اون نشستم و به خانوم سهیلی که مات بهم خیره شده بود، زل زدم. با لحنی آروم و مصمم گفتم:
- خب خانوم سهیلی می دونم الان وقت مناسبی نیست و حال شما مناسبِ سوال و جواب نیست ولی می شه به چند تا از سوال هام جواب بدین؟
سری تکون داد و با بی حالی گفت:
- آخرش که چی، باید جواب بدم.
من:
- خب از روزهای قبل شروع می کنیم. چند وقت از خواستگاری یا مراسم آشنایی یا قبل تر می گذشت؟
با صدای ضعیفی گفت:
- نزدیک یک سال!
من:
- پسرتون از قبل با مرحومه رابطه ی نزدیک دیگه ای غیر از فامیلی داشت؟
خانوم سهیلی:
- بله، شیش ماهی می شد که همکار بودن!
من:
- توی شرکت خودِ پسرتون؟
خانوم سهیلی:
- بله!
من:
- قبل از قضیه ی همکاری، توی فامیل رابطه شون چه جوری بود؟
خانوم سهیلی:
- خوب بود. نینا دختر شلوغ و شیطونی بود، برعکس نریمان که آروم و ساکت بود!
قبل از اینکه بغضی که تو حرف هاش بود، کار دستم بده و گریه کنه، سریع سوال بعدی رو می پرسم.
من:
- پونه، دخترِ خواهر شوهرتون، چرا قبول کردین نامزدیشون با نریمان به هم بخوره؟
خانوم سهیلی:
- نامزدی نبوده، پدر شوهرِ خدا بیامرزم وقتی پونه به دنیا اومد به شوخی به شوهرم گفت این دخترِ سفید مفید مالِ نریمانِ سیاه سوخته ی تو! من جدی نگرفتم ولی شوهرم و خواهر شوهرم جدی گرفتند تا وقتی پونه دانشگاه قبول شد و نریمان از سربازی اومد. بعد از چند ماه که نریمان هم دانشگاه قبول شد، خواهر شوهرم به شوخی حرفش رو پیش کشید ولی نریمان گفت با پونه صحبت کرده و اونا هیچ علاقه ای به هم ندارند!
من:
- بحث یا جدال یا دلخوری هم پیش اومد؟
خانوم سهیلی:
- نه به طور جدی، پونه اول ناراحت شد، ولی بعد گفت اونم مثل نریمان فکر می کنه!
پریسا بخشی
0عااااالی بود
۳ هفته پیشنیلا
1قسمت حرفای راتین با رائیتی،بنظرم زیادی زود رفتن توهم و ابکی شد ،عادی نیس اون راحتی بینشون اونم بعد یروز دیدن همدیگه
۳ هفته پیشارشیدا
2قلم نویسنده خوب بود ولی راتین خیلی یهویی عاشق شد، یه جام سوتی داد فرودگاه مهرآباد پرواز داخلی نه خارجی، در کل بخشای پلیسیش عالی بود موفق باشید 💕
۴ هفته پیشحدیث
3اولا که بهترین رمانی بود که خوندم دوما بابا من خودمم فکر کردم هامین مرده با این خصوصیات راتین چه برسه به استخوان😂
۴ ماه پیششادان
4من عاشق این ژانر پلیسی و جنایی ام توصیف صحنه های پلیسی خیلی خوبه و روند کار پلیس ..حتی اعتقاداتشون حین کار رو دوست داشتم ..فقط کاش بیشتر از صحنه های زندگی شخصی شونم بود،ولی قسمت عاشقونه رو خیلی پسندم نبود .اون از عشق های یهویی هامین.اون از یه دفعه عاشق شدن راتین..اون پلیس زنه رو هم نفهمیدم چی شد
۵ ماه پیشلئا
3بسیااااار زیبا:) ممنون از نویسنده..
۷ ماه پیشستایش
3خیلی قشنگه حتما بخونیدش
۷ ماه پیشخوشمل
3رمان عالی بود یعنی درجه یک بود شخصیت هامین خیلی خوب بوددد🥰
۷ ماه پیشنمیدونم
3رمان قشنگی بود، مخصوصا شخصیت هامین.
۷ ماه پیشA.f
2رمان خوبی بود ولی یه جاهایی نیاز به صرف وقت و توضیح بیشتر بود تا حس فضای رمان بهتر منتقل بشه اما خیلی سریع ازش عبور کردن یه جاهایی هم بهتر بود از فضای پرونده ها فاصله بگیره تا رمان جذابیت بیشتری پیدا کنه و کسل کننده نشه
۱۰ ماه پیشنرگس
4خیلی قوی بود دوسش داشتم
۱۲ ماه پیشنازی
6وای عالیه من عاشقه پرونده هاش بودم و من شخصیت راتینو بیشتر دوست داشتم انشاءالله دوباره رمان های پلیسی قشنگی مثل این بنویسی عزیزم برات ارزوی موفقیت میکنم❤❤
۱ سال پیشدلارام
7عااالی بود🌹من از اون جایی که شخصیت های شوخ و کلا چیزای طنز دوست دارم عاشق شخصیت هامین شدم💞 عالییییی❤️❤️❤️❤️
۱ سال پیشملیسا
2خوب بود
۱ سال پیش
Fati
1خیلی قشنگ بود و پرونده ها عالی نوشته شده بودن و جذاب بودن فقط بخش عشق و عاشقی راتین ابکی شد و مزه نداشت بقیش خیلی خوب بود.