رمان ناجوری
- به قلم مهدیه فیروزی
- 248 پارت
- در حال نگارش
- 56.7K 👁
- 308 ❤️
- 1.1K 💬
در ظاهر همهچیز بر وفق مراد بازیکنی است که با تقلبی به قدمت بیستسال تمام مهرههای جور را از هم جدا کرده و آنها را با قاعدهی ناجور خود جلو میبرد؛ اما درست لحظهای که یک قدم با برد فاصله دارد، حریفی مقابلش مینشیند که تنها با یک مهره توان بهم ریختن بازی و جور شدن با تمام مهرهها را دارد. در میان جدال پنهانی که بین چشمان دو حریف در جریان است، بهمریختگی مهرهها آنها را به ناجورترین شکل ممکن در زمین بازی میچیند. حال هریک از مهرهها برای فرار از این ناجوری دو راه بیشتر ندارند؛ تقدیم برد به متقلب بازی یا حریفی که علت این ناجوریست. این آوای قلب و منطق هریک از مهرههاست؛ دیگر راه بازگشتی نیست، جورِ خود را در این ناجوری پیدا کنید!
۱ روز ۶ ساعت ۳۹ دقیقه آینده
لطفا در نظرات خود از نوشتن در مورد تعداد پارت ها و یا کوتاه بودن پارت ها جدا خودداری کنید.
از توجه و درک شما سپاسگزاریم.
آذر
در پارت 370الهییییی هومن
۶ روز پیشآذر
در پارت 350انرژی زنانه رازان=صفر
۶ روز پیشآذر
در پارت 310من قبلا فکر میکردم بامداد همون جلاده ولی با یادآوردن رنگ چشمشون فهمیدم سخت در اشتباه بودم🤦 ♀️ بامداد که اینطوری با دیدن رامی حالش خراب شد و عکسش رو داره، مطمئنم از نزدیکانشه، شاید برادرش!؟
۷ روز پیشآذر
در پارت 300نی تونم صبر کنممممم چه ربط دارن اینا بهم بعد عکسشم داره
۷ روز پیشآذر
در پارت 290خدایااااا جلاد و رامدخت چه ربطی بهم دارن؟؟؟؟ یه لحظه از ذهنم گذشت که اینا شاید به اسم هم بودن!؟
۷ روز پیشآذر
در پارت 250نهههه امیدوارم این اسم اصلیش نباشه 😭شخصیت اصلی مرد باید اسم خاص و خوشگل داشته باشه! چرا نوزاد؟ نکنه رامی خواهرش باشه؟؟؟ رامی رو ایرج وقتی نوزاد بود آوردتش خونش.😱
۷ روز پیشآذر
در پارت 230چطوری باور کنم هومن خائنه؟ مگه رامی رو دوست نداره پس چرا؟.....
۷ روز پیشفخری
در پارت 2310نویسنده جان خسته نباشی خیلی زحمت کشیدی واسه این رمان داستان خوبی داره ولی حیف که زیاد به حاشیه پرداختی اینطوری مخاطب را خسته میکنی .سپاس فراوان قلمت مانا 🙏🏻❤🌹
۱ هفته پیشآذر
در پارت 190نه نه نهههه من کراشم جلاده آره هومن فقط حکم یه دلقک رو برا من داره آره همینه.... آقا این کرا... چیزه... هومن چند سالشه؟
۲ هفته پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سن دلقک رو میخوای دیگه؟!🫣 بیست و شش
۲ هفته پیشآذر
در پارت 180کم زبون بریییییز فرهاد(هومن)😂
۲ هفته پیشاکرم بانو
در پارت 171ولی هومن یه چیز دیگه ست🤭🤭🤭
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این هومن هم عجب پدرسوختهی مخزنی از آب دراومدا!
۱ ماه پیشآذر
در پارت 170خیلی پدرسوخته س نویسنده موافقم😂
۲ هفته پیشآذر
در پارت 170شب قبلش هم که اشتباهی خفش می کرد هم داشت عطر موهاش رو استشمام میکرد بعد امشب هم فقط به قصد دیدن رامدخت اومده بود؟ وات د فاز جلاد؟ نمی تونم اینو هضم کنممممم.
۲ هفته پیشآذر
در پارت 150همینو کم داشتم که جلاد بی نام و نشانمون همین اول رمان خودش رو ببازه بابا نباید اینقدر زوووووود🤦 ♀️😭
۲ هفته پیشآذر
در پارت 150😳 جلادِ مهربون؟ فکر نمیکردم اینطوری باشه. فکر میکردم حتی دیگه رامدخت رو یادش نمیاد. اهههه یکم بی رحم باش.
۲ هفته پیش
-
آدرس وبسایت شخصی ثبت نشده است -
صفحه اینستاگرام نویسنده mahdiyefiroozii -
آیدی تلگرامی نویسنده mahfrzinovel -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
سارا
در پارت 10چه شروع جالبی