امکان غیرممکن به قلم مهدیه فیروزی
پارت سیزده :
قلبش بر موسیقی نگران ضربانهای قلب مادرش شعری را با فریاد تپش سرود، چه سرودی که قلبش را مثل وزنهای سنگین و سخت مأمور خراش انداختن بر سینهاش کرد. فکر کرد چرا قصد داشت با او حرف بزند؟ از تمام حرفهای مادرش نتیجه گرفته بود با او هم صحبت کند تا راز مرگ افسون را کشف کند؟ ارکیده جامهی گناهکاری را نزدیک خود حس کرد که قصد داشت تنش را بپوشاند. گرچه پر بود از عذاب و دلهرهی آن لحظه که التماس ا
لطفا صبر کنید...
