خلاصه رمان :
آشناییشان چون ستارهای بود که دنبالهاش قصهای نگاشت. قصهای که با آمدن مسافری به دهکدهای طلسم شده آغاز گشت و مقدمهاش را آشنایی او با بانویی تنها از اهل دهکده ساخت، مقدمهای که مسافر نویسنده را طالب قصهی بانوی دهکده کرد. بانوی اصیل قصه را رنجی دگرگون ساخته و عاشقانهای مدفون که مسافر را به گورشکافی گذشته وسوسه میکند. حال؛ بانوی قصه گریزان از گورشکافی گذشته و ناامید از پایانی خوش قرار است قصهی ناتمامماندهی خود را به سرانجام برساند. سرانجام قصه، آنجا که عشق نشانش میدهد و عشق چه پایانی برای سزاوار خود دارد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سزاوار عشق - پارت 110
خاموشی شب بارانی رازی بلعید و صبح که از راه رسید، باران بند آمده بود. ابرها یکدیگر را در آغوش گرفته و آسمان بغض داشت؛ اما دیگر هیچ ابری از اهالی آسمان دل باریدن نداشت. بهار دلگیری بود، هوا عطر غم داشت و نه بارانی، نه بادی، نه جانی حتی در خاک نمناک. درختان گویی لشکر مردگان بودند، محض زنده بودن طبی...
بروزرسانی در : ۲۵۸ روز پیش
-
رمان سزاوار عشق - پارت 109
زیر سنگینی نگاه نگران آقای آرسن نامه را پر دلهره از عزیزهی کوچک گرفتم، مردد بودم که آن را باز کنم و بخوانم؛ اما راه دیگری داشتم؟ نامه از طرف جوانه بود! نام او را پشت نامه دیدم و درنهایت آن را گشودم و چشمانم را به دنبال کلمات فرستادم، و چه کلمات ویرانگری. متن نامه چنین بود: « عزیزه، خواهر م...
بروزرسانی در : ۲۶۱ روز پیش
-
رمان سزاوار عشق - پارت 108
شنیدم آری؛ اما نه صدای جوانه را، شنیدم که عارف زیر نمنم باران صدایم زد عزیزه، عزیزه، عزیزه جانم! و من افسار به دلتنگی برای صدای او سپردم و طاقت از دست دادم برای پرواز سوی او. روح که تنم را ترک نکرد تا به او بپیوندد لرزانتر از دل هر مانده زیر باران سیلآسایی بابت رعد غران، سبکتر از برگی که با ت...
بروزرسانی در : ۲۶۲ روز پیش
-
رمان سزاوار عشق - پارت 107
عارف میآمد، او که هر روز و هر شب تصمیم به بازگشت گرفت تا به من بازگردد پس برای بردنم همراه خویش میآمد. درد پیچیده در قلبم از فکر اسارت او بود، طاقت نداشتم که از چهاردهسال رنج او بشنوم؛ اما مجبور شدم، پرسش آقای آرسن وادارم کرد. - چهاردهسال زندگی در مسافرخانه؟ نکند جوانه پی برد به بیطاقت...
بروزرسانی در : ۲۶۳ روز پیش
نیا
در پارت 30در هر صورت تنبیه میشی چه *** باشی چه نباشی
۵ ماه پیشنیا
در پارت 10چه توصیفاتی✨️نفهمیدم کی به آخرش رسیدم
۵ ماه پیشنیا
در پارت 1101پایانی خوش که غم زیادی داره.مهدیه معرکه ای
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ منی🤍
۵ ماه پیشفاطمه
0یه خلاصه درست حسابی میگید
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0حقیقت من از سزاوار عشق خوشم اومده و میخوام بخرمش،ولی چجوری؟بعد اینکه سزاوار عشق هم طولانیه؟
۵ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کادر درخواست عضویت تو صفحهی رمان رو بزنی از پشتیبانی واست پیام میاد با توضیح کامل اینکه چیکار کنی؛ ۸۰۰صفحهی کتابه که اینجا شده ۱۱۰پارت، نسبت به ناجوری خیلی خیلی کمتره هم حجم کلش هم حجم پارتاش.
۵ ماه پیشآپریلیا
1دوستانی که رمان رو به پایان رسوندن پایان خوشه؟
۵ ماه پیشمحدثه
1بچه هایی ک خوندین اخر داستان خوب تموم میشه؟ میخوام بخونم
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بدونی که اسپویل میشه مزه رمان میپره😭😂
۶ ماه پیشمحدثه
4ن واقعا این روزا اعصاب غصه خوردن ندارم. دلم ی چی میخواد ک اخرش همه ب هم برسن و شاد بشن
۶ ماه پیشسرو
در پارت 200دلم برای آرسن سوخت خوب بهش میگفتی سمت خونه گرگی نره دختر خدا بهت زبون داده حرف بزنی لال که نیستی نمیدونم این آرسن بخت برگشته از چیه عزیزه خوشش آمد که بیخیال نمیشه خوبه خودت گفتی عبوس خوب بیخیال شو عزیزم تا بلایی سرت نیآورده
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آرسن از اوناست که هرچی اذیتش کنی بیشتر میاد سراغت😂
۶ ماه پیشسرو
در پارت 200پارت قشنگی بود عزیزه بدجور سنگه ولی آب نرم نرمک سنگ رو هم میشکافه وکارهای آرسن در برابر عزیزه مثال سنگ و آبه بخصوص گل کاغذی واقعا جالب بود
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خیلی قشنگ تفسیرشون کردی^^
۶ ماه پیشسرو
در پارت 210این حرف به ساده ی عزیزه کل حرف و قصه و غصه پشتش داشت خدا میدونه چقدر سختی کشیده این دختر که اینطور شده وبقول خودش بخشیدن را گم کرده
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا این دختر بد شکسته شده انگار..
۶ ماه پیشسرو
در پارت 190این آرسن هم کم شیطنت نداره ها همین عزیزه با اون اخمش براش خوبه حسابی هم ازش حساب میبره
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یهجاهایی لازمه بگیم چوبِ عزیزه گله، آرسن نخوره خله😂
۶ ماه پیشسرو
در پارت 130عزیزه چقدر سنگدله هرچند که نمیدونم تو گذشته چه اتفاقاتی براش افتاده که اینجور بی حس و عبوس شده ولی این دیگه خیلی زیادی بود که تا صبح تو اون هوا آرسن بیچاره رو بیرون بذاره
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اون سنگدلی بهعلاوهی اینکه آرسن رسما واسش حکم مزاحم داره...
۶ ماه پیشسرو
در پارت 80آقا آرسن تا الان ۳الی ۴ بار بهش گفت عبوس من جای عزیزه بودم بجای پرستاری خفش میکردم
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
گناه دارهها😁
۶ ماه پیشسرو
در پارت 140عزیزه چرا اینقدر غده خدا کوتاه بیا عزیزم
۶ ماه پیش

ترانه
0رمان قشنگی بود ممنون