دوست داشتی؟
رمان عاشقانه سزاوار عشق اثر مهدیه فیروزی

رمان سزاوار عشق

  • 21.2K 👁
  • 127 ❤️
  • 514 💬

آشناییشان چون ستاره‌ای بود که دنباله‌اش قصه‌ای نگاشت. قصه‌ای که با آمدن مسافری به دهکده‌ای طلسم شده آغاز گشت و مقدمه‌اش را آشنایی او با بانویی تنها از اهل دهکده ساخت، مقدمه‌ای که مسافر نویسنده را طالب قصه‌ی بانوی دهکده کرد. بانوی اصیل قصه را رنجی دگرگون ساخته و عاشقانه‌ای مدفون که مسافر را به گورشکافی گذشته وسوسه می‌کند. حال؛ بانوی قصه گریزان از گورشکافی گذشته و ناامید از پایانی خوش قرار است قصه‌ی ناتمام‌مانده‌ی خود را به سرانجام برساند. سرانجام قصه، آنجا که عشق نشانش می‌دهد و عشق چه پایانی برای سزاوار خود دارد؟

بیشتر...
میتونی این رمان رو با دریافت سکه از طریق دیدن تبلیغ، رایگان بخونی!!
دریافت سکه
هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

کد عضویت داری؟

کد و وارد کن

1
۲۱۵ روز پیش

2
۲۱۵ روز پیش

3
۲۱۵ روز پیش

4
۲۱۵ روز پیش

109
۷۲ روز پیش

110
۶۹ روز پیش

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    در پارت 1040

    یعنی چی که عارف مُررررررد؟؟؟😐😐😐😐😐

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آخ آخ🫣

    ۲ ماه پیش
  • محدثه

    در پارت 1040

    اخرش میمیره شخصیت اصلیش؟ میخوام بخونم اگر میمیره نخونمش

    ۵ روز پیش
  • معصومه

    در پارت 1100

    پیشنهادم برای هرکسی که این رمان و نخونده، خوندنِ هرچه سریع ترشه... اصلا شروع که بشه دیگه رها نمیشه انقدر قشنگ و محشره مثل تک تک آثار این نویسنده که از همینجا بهش خسته نباشید جانانه میگم، و نمی دونم چطوری از فوق العاده بودن قلمش بگم که حق مطلب ادا شه، فقط این رمان بهترین بود✨❤

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    😍🤍

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1100

    اما جداً میگم... از بهترین رمانایی بود که خوندم، قشنگترین لحظه ها رو داشت، زیباترین عاشقانه ها، ناب ترین ایده و بهترین شخصیت پردازی ها رو... نمی دونم چطور میشه این قدرت قلم رو وصفش کرد، حین خوندنش از تک تک کلمات لذت بردم چون همونطور که گفتم هر واژه ای از این رمان روح داشت و آدم زندگیش می کرد✨🤍

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگ من... چقدر خوشحالم که همراهم بودی؛ سزاوار عشق باشی🤍

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1100

    واقعا نمی دونم چی بگم... هم شوکه شدم از پایان و زبونم قفل کرده، هم انقدر قشنگ بود و ملموس که روح آدم رو دنبال خودش می کشید، و از طرفی هم باورم نمیشه که تموم شد!

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این همون چیزی بود که برای پایان میخواستم بشنوم:)

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1080

    و آرسن... واقعا معجزست برای عزیزه بعد از عارف:)✨ جوری که هوای عزیزه رو داره، درکش میکنه، نگرانشه و همدمشه... شخصیتش خیلیییی برام خاص و قشنگه✨

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگ گفتی... آرسن واقعا معجزه‌ی عزیزه‌ست:)

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1070

    عارف مظلوم من... نامه هاشو جوانه *** کرده؟ وای واقعاااا از هیچ کاراکتری به اندازه جوانه بدم نمیاد، هییییییچ کاراکتری!

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    یکم زیادی بی‌رحمانه رفتار کرد ولی... آره!

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1060

    عزیزه ی طفلک من💔 جوری که همش چشم به راه عارفه تا بیاد و فقط اسم اونه که میتونه از این رو به اون روش کنه😭💔

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    به بد حال و روزی افتاد این زن...

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1060

    وای خدا باورم نمیشه! جوانه هنوزم به عزیزه حسادت میکنه... زننننن چهارده سال گذشته، تو این مدت گند زدی تو زندگیش جون عزیزت کوتاه بیااااا😐😂

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    از جوانه دیگه نمیشه انتظار تغییر کردن داشت

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1050

    پس که اینطور... یعنی واقعا بی احساس تر از جوانه به زندگیم ندیدم، این آدم اصلا مگه عشق میدونه چیه؟ جواهرم طلب بخشش کرده؟ خندیدنش به گور بیوک بوده😐😂 چه دوومی ام داشته لامصب یعنی حتی اینجام اول بیوک و بلور و فرستاد زیر خاک بعد خودش لطف کرد مرد😐😂

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همینکه بالاخره تن به مرگ داد اتفاق بزرگیه، چه اولی... چه آخری🫣😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1050

    توروخدا یکی رحمش به جوونیِ آرسن که نشه عارفِ دو😐😂😭 جوری که جوانه ازش تعریف میکرد من وحشت کردم که خدایااااا نکنه رو آرسنم کراش زدههههه😐😂💔

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آرسن در خطره🫣😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1050

    «مرگ بهانه ی ترمیم دل هایی که آدمی شکست نبود، نیست و نخواهد بود!» به شدت عاشق این قسمت و این جمله شدم، اصلا با دل حرف میزنه... انگار صدا و حرف عزیزه بود از تهِ تهِ شکسته ی دلش، و واقعا فوق العاده بود💔✨

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره واقعا... حرف دل عزیزه بود✨💔

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1030

    کاش جواهر بفهمه بزرگترین کمکش به عارف اینه که مثل وقت قاطی کردن بیوک، خودشو قاطی نکنه و عارف و عزیزه رو بذاره به حال خودشوووون... این که اون موقعی که باید خفه خون گرفته بود

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    جواهره و همیشه بدموقع ورود کردنش به ماجراها

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1020

    خاک بر سر جواهر، همه ی اینا تقصیر خودشه بعد اومده یقه عزیزه بیچاره رو میچسبه، این زن هنوزم همون وحشیِ طلبکارِ گذشته ست

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چشمش از کینه و نفرت کوره، هیچوقت تقصیرات خودش رو نمیبینه

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1020

    بچم عارف💔💔💔💔 اینجوری بودم که حتی با وجود توصیفات بی نظیر هم نمیتونستم تصورش کنم، قلبم درد میگرفت

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حال و روز عارف واقعا قلب رو میشکنه💔

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    در پارت 1090

    این بار زنده برگرده به نظرم به نفع آرسنه که در اولین فرصت با عزیزه بذاره از اونجا بره😐😂😂😂

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.