رمان سزاوار عشق
- به قلم مهدیه فیروزی
- 110 پارت
- تمام شده
- 21.2K 👁
- 127 ❤️
- 514 💬
آشناییشان چون ستارهای بود که دنبالهاش قصهای نگاشت. قصهای که با آمدن مسافری به دهکدهای طلسم شده آغاز گشت و مقدمهاش را آشنایی او با بانویی تنها از اهل دهکده ساخت، مقدمهای که مسافر نویسنده را طالب قصهی بانوی دهکده کرد. بانوی اصیل قصه را رنجی دگرگون ساخته و عاشقانهای مدفون که مسافر را به گورشکافی گذشته وسوسه میکند. حال؛ بانوی قصه گریزان از گورشکافی گذشته و ناامید از پایانی خوش قرار است قصهی ناتمامماندهی خود را به سرانجام برساند. سرانجام قصه، آنجا که عشق نشانش میدهد و عشق چه پایانی برای سزاوار خود دارد؟
هنوز عضو رمان نشدی؟
برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.
کد عضویت داری؟
کد و وارد کن
لطفا در نظرات خود از نوشتن در مورد تعداد پارت ها و یا کوتاه بودن پارت ها جدا خودداری کنید.
از توجه و درک شما سپاسگزاریم.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آخ آخ🫣
۲ ماه پیشمحدثه
در پارت 1040اخرش میمیره شخصیت اصلیش؟ میخوام بخونم اگر میمیره نخونمش
۵ روز پیشمعصومه
در پارت 1100پیشنهادم برای هرکسی که این رمان و نخونده، خوندنِ هرچه سریع ترشه... اصلا شروع که بشه دیگه رها نمیشه انقدر قشنگ و محشره مثل تک تک آثار این نویسنده که از همینجا بهش خسته نباشید جانانه میگم، و نمی دونم چطوری از فوق العاده بودن قلمش بگم که حق مطلب ادا شه، فقط این رمان بهترین بود✨❤
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
😍🤍
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1100اما جداً میگم... از بهترین رمانایی بود که خوندم، قشنگترین لحظه ها رو داشت، زیباترین عاشقانه ها، ناب ترین ایده و بهترین شخصیت پردازی ها رو... نمی دونم چطور میشه این قدرت قلم رو وصفش کرد، حین خوندنش از تک تک کلمات لذت بردم چون همونطور که گفتم هر واژه ای از این رمان روح داشت و آدم زندگیش می کرد✨🤍
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ من... چقدر خوشحالم که همراهم بودی؛ سزاوار عشق باشی🤍
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1100واقعا نمی دونم چی بگم... هم شوکه شدم از پایان و زبونم قفل کرده، هم انقدر قشنگ بود و ملموس که روح آدم رو دنبال خودش می کشید، و از طرفی هم باورم نمیشه که تموم شد!
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این همون چیزی بود که برای پایان میخواستم بشنوم:)
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1080و آرسن... واقعا معجزست برای عزیزه بعد از عارف:)✨ جوری که هوای عزیزه رو داره، درکش میکنه، نگرانشه و همدمشه... شخصیتش خیلیییی برام خاص و قشنگه✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ گفتی... آرسن واقعا معجزهی عزیزهست:)
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1070عارف مظلوم من... نامه هاشو جوانه *** کرده؟ وای واقعاااا از هیچ کاراکتری به اندازه جوانه بدم نمیاد، هییییییچ کاراکتری!
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یکم زیادی بیرحمانه رفتار کرد ولی... آره!
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1060عزیزه ی طفلک من💔 جوری که همش چشم به راه عارفه تا بیاد و فقط اسم اونه که میتونه از این رو به اون روش کنه😭💔
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
به بد حال و روزی افتاد این زن...
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1060وای خدا باورم نمیشه! جوانه هنوزم به عزیزه حسادت میکنه... زننننن چهارده سال گذشته، تو این مدت گند زدی تو زندگیش جون عزیزت کوتاه بیااااا😐😂
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
از جوانه دیگه نمیشه انتظار تغییر کردن داشت
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1050پس که اینطور... یعنی واقعا بی احساس تر از جوانه به زندگیم ندیدم، این آدم اصلا مگه عشق میدونه چیه؟ جواهرم طلب بخشش کرده؟ خندیدنش به گور بیوک بوده😐😂 چه دوومی ام داشته لامصب یعنی حتی اینجام اول بیوک و بلور و فرستاد زیر خاک بعد خودش لطف کرد مرد😐😂
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
همینکه بالاخره تن به مرگ داد اتفاق بزرگیه، چه اولی... چه آخری🫣😂
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1050توروخدا یکی رحمش به جوونیِ آرسن که نشه عارفِ دو😐😂😭 جوری که جوانه ازش تعریف میکرد من وحشت کردم که خدایااااا نکنه رو آرسنم کراش زدههههه😐😂💔
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آرسن در خطره🫣😂
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1050«مرگ بهانه ی ترمیم دل هایی که آدمی شکست نبود، نیست و نخواهد بود!» به شدت عاشق این قسمت و این جمله شدم، اصلا با دل حرف میزنه... انگار صدا و حرف عزیزه بود از تهِ تهِ شکسته ی دلش، و واقعا فوق العاده بود💔✨
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره واقعا... حرف دل عزیزه بود✨💔
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1030کاش جواهر بفهمه بزرگترین کمکش به عارف اینه که مثل وقت قاطی کردن بیوک، خودشو قاطی نکنه و عارف و عزیزه رو بذاره به حال خودشوووون... این که اون موقعی که باید خفه خون گرفته بود
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
جواهره و همیشه بدموقع ورود کردنش به ماجراها
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1020خاک بر سر جواهر، همه ی اینا تقصیر خودشه بعد اومده یقه عزیزه بیچاره رو میچسبه، این زن هنوزم همون وحشیِ طلبکارِ گذشته ست
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چشمش از کینه و نفرت کوره، هیچوقت تقصیرات خودش رو نمیبینه
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1020بچم عارف💔💔💔💔 اینجوری بودم که حتی با وجود توصیفات بی نظیر هم نمیتونستم تصورش کنم، قلبم درد میگرفت
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حال و روز عارف واقعا قلب رو میشکنه💔
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 1090این بار زنده برگرده به نظرم به نفع آرسنه که در اولین فرصت با عزیزه بذاره از اونجا بره😐😂😂😂
۲ ماه پیش
-
آدرس وبسایت شخصی ثبت نشده است -
صفحه اینستاگرام نویسنده mahdiyefiroozii -
آیدی تلگرامی نویسنده mahfrzinovel -
ارتباط از طریق واتس اپ ثبت نشده است.
معصومه
در پارت 1040یعنی چی که عارف مُررررررد؟؟؟😐😐😐😐😐