خلاصه رمان عاشقانه افق طلایی
افق طلایی، روایتگر ورود زنی به مرحلهای نفسگیر و خونآلود از زندگی است. او که در شرف جدایی از همسر وصل به جانش است، با پیشنهادی دچار تردید شده و آخرین راه را برای حفظ زندگی با همسرش امتحان میکند؛ اما ناخواسته وارد مسیری میشود که از قبل برایش تعیین شده و او را لحظه به لحظه دور و دورتر از همسرش میکند و به سبب گام نهادن در این مسیر، با شخصی آشنا میشود که درعین غریبگی، بیش از همه به او و زندگیاش وصل و آشنا است. مسیری پر از ترس، تنش، یأس. با ورود به این مسیر، مثلثی شکل خواهد گرفت که گاه روی مدار عشق، گاه روی مدار ناامیدی و گاه روی مدار جنایت میچرخد. در افق طلایی، شاهد رشد یک انسان، نمایان شدن عشقی که تنها در مسیر رفت در حرکت است و گذر از ناهمواریهایی که جنگجوی ضلع سوم مثلث را میطلبد، هستیم. باید دید سرنوشت این مثلث چه خواهد شد!
قسمتی از متن رمان افق طلایی

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
رمان هفتسال پیش نوشته شده و اولین اثر من بوده، ایرادات طبیعیه ولی مطمئنم داستان بیخود ننوشتم؛ کجاش رو نفهمیدی چیشد قشنگم؟
۳ هفته پیشپانیذ
1موضوع داستان معمولی بود ولی حاشیه پردازیش اونقدر وحشتنناک زیاد بود که اگه ۱۰۰ صفحه رو هم رد می کردی چیزی رو از دست نمی دادی در کل یه رمان خسته کننده بود حیف از وقتم👎
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
درواقع باب میل شما نبوده عزیزم🤍
۳ هفته پیشساغر
0سلام رمان خیلی خوشگلیییییییییی بود عالییییییییی بوددددددددددد عاشقش شدم خیلی خیلییییی خوب بود دست نویسنده درد نکنه رمان عالی بود فقط کاش آخرش زود تموم نمیشد
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خوشحال شدم خوشت اومد🤍
۳ هفته پیشغزل محمدی
1واقعا واقعا رمان عالی ایه! من این رمان و چندسال پیش وقتی درحال تایپ بود خوندم و با شخصیتاش زندگی کردم مخصوصا شاهو🥺💔 و خیلی دوست داشتم شاهو و ستاره به یک جایی برسن ولی خب...🥲 اگه شک دارین که بخونین یا نه، حتما بخونین!
۶ ماه پیشآخرش به هم رسیدن که
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
غزلِ قشنگ من، یادش بخیر^^🤍
۳ هفته پیشمرجان
3خیییییلی گیج کننده طاقت فرسا بود من که ثلثشو خوندم اصلا خوشم نیومد حذفش کردم نویسنده جان تلاشتو خیییییلی بیشتر کن
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
توصیهی خوبی بود عزیزم البته اگه بنده نویسندهی هفتسال پیش بودم، این رمان به عنوان اولین اثرم هفتسال پیش نوشته شده🤍
۳ هفته پیشادف
4رمان خیلی خوبی بود ولی اخرشو زودتموم کردین نگفتین بعد تیر خوردن رها چیشد شاهو چجوری ازادشد یا فرار کرد
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
طبق نقشهای که ستاره پنهانی کشیده بود، همراهش فرار کرد
۳ هفته پیشالهه
4بسیار زیبا ،جذاب والبته حرفه ای نوشته شده.خیلی خوشحالم که این رمان رو خوندم.تمام قسمتهاش پر از هیجان وماجراهای جذاب بود ممنون نویسنده جان وخسته نباشید.
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خوشحالم خوشت اومد عزیزم🤍
۳ هفته پیشاِرمیا
0چرا رمان ناقص بود؟ عاقبت شاهو وشاهین چی شد؟
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
انتهای رمان معلوم شد؛ شاهین مرد، شاهو فرار کرد
۳ هفته پیشنازیلا
1خیلی لذت بردم اما دوتا مورد داشت که برای من گنگ بود یکی نقشه ستاره و وجود تینا و ای کاش در مورد بعد اتفاق تیر خوردن رها و جریانات بعدش و ازادی شاهو بیشتر مینوشتید اینجوری تمام نمیکردید میتونست زیباتر بشه ممنون از نویسنده محترم
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نقشهی ستاره پنهانی بود و درواقع اومدن تینا معلوم کرد که قراره چیکار کنه، شاهو هم با نقشهی ستاره همراهش رفت آزاد نشد؛ ممنون از شما عزیزم🤍
۳ هفته پیشمعصومه
4یه شاهکارِ به تمام معنا؛ از بهترین رمانایی که میشه خوند😎✨
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
لاو^^🤍
۳ هفته پیشرویا
4هنوز یک سومش رو نخوندم خسته شدم،موضوع جالبه ولی خیلی از حاشیه نوشتی یه آب خوردن ساده رو یه ساعت طول دادی این باعث میشه رمان خسته کننده بشه
۳ ماه پیشنادیا
0رمان جذابی بود
۲ ماه پیشسحر
0سلام خسته نباشی عزیزم رمان خیلی قشنگی بود
۲ ماه پیشسمیرا
2نتونستم تا آخر بخونم برام گیج کننده خسته کننده ۱۰۰صفحه میخونی تا یه سکانس تموم بشه که آخرش بازم معلوم نمیشه ممنون از نویسنده باب میل من نبود شاید برا خیلیا جذاب باشه
۲ ماه پیشکامی
4قشنگ بود اما خیلی الکی طولش داده بودین،، میتونستی خلاصه تر بنویسی
۳ ماه پیش......
1عالییییییییی بینظیر کامل از هر لحاظ به دور از توضیحات اضافه کسی که میگه این رمان خوب نیس یا حسوده یا اصلا رمان خون نیست .والسلام
۳ ماه پیش
یاسی
1وای خدای مننننننن،اخرشم نفهمیدم کی چی شد اینقدر که الکی اب بسته بودن به داستان