رمان یک عمر تاوان (آفلاین)
- به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
- ⏱️۹ ساعت و ۲۶ دقیقه
- زبان فارسی
- 24K 👁
- 184 ❤️
- 124 💬
خلاصه رمان عاشقانه یک عمر تاوان (آفلاین)
داستان فرهاد پژوهان مردی که در سن کم و اوایل دوران دانشجویی عاشق شده و ازدواج کرده است. همان سالهای اول ازدواج صاحب فرزند شدهاند و اما خیلی زود زندگی مشترکشان خاتمه یافته است. حالا فرهاد در سن چهل و پنج سالگی استاد دانشگاه هست، مجرد و صاحب دو دختر جوان با خلقیات کاملا متفاوت و مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم میکند.
قسمتی از متن رمان یک عمر تاوان (آفلاین)
آخرین اطلاعیهی رمان یک عمر تاوان (آفلاین)
فصل دوم رمان یک عمر تاوان ( رمان گرداب سرنوشت) در بخش رمانهای آنلاین به اتمام رسیده است و میتوانید مطالعه کنید.
توجه کنید :
خوانندگان عزیز : فصل دوم مشترک این رمان و رمان التیام با نام گرداب سرنوشت به اتمام رسیده است. شما میتوانید فصل دوم را به پرداخت حق عضویت یا دریافت سکه از طریق نمایش تبلیغ به صورت رایگان مطالعه کنید :
خواندن فصل دوم : گرداب سرنوشت
شاپرک
0اسم فصل دو رمان چیه دوستان ؟؟
۳ هفته پیشمریم
1رمان مثل همیشه عالی هنوز اولاشم خیلی خوشم اومد... مثل رمان های دیگتون🙂 بهترینید نگار جون💙
۴ هفته پیشمهناز
0سلام واقعا دست مریزاد عالی بود
۱ ماه پیشساغرم
0نظرمو فرستادم فک کنم نیومد
۲ ماه پیشعطیه
0سلام دوسش داشتم،حقایق زندگی رو خوب گفت،از اون بیشتر قلم روان شما خیلی به دلم نشست
۲ ماه پیشلاوین
0اسم فصل دو این رمان چیه ؟ کسی میدونه؟
۲ ماه پیشحوا
1قلم نویسنده عالی بود دوسش داشتم
۲ ماه پیشمهناز
0بسیار بسیار رمان زیبایی بود نویسنده جان❤️✍️🍀هم آموزنده هم دلنشین ❤️
۳ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از انرژی و همراهیتون مهنازجان💚❤🌹🙏🥰
۲ ماه پیشمریم گلی
1زیبا بود خسته نباشید کاش آخرش آنقدر خلاصه نمیشد
۳ ماه پیشHanie
1خوب بود اول میخواستم بگم کاش ادامه میدادید فهمیدم فصل دومداره خیلی خوش حال شدم فقط دوستای عزیز خواهشا تو کامنتا اسپویل نکنید
۴ ماه پیشStar
3دیشب ساعت ۱۲ شروع کردم الان ساعت نزدیک ۹ صبحه نتونستم نصفه بزارمش برم بخوابم اصن نمیشد دوسش داشتم زیاااد اما تهش میشد یکم ادامه دار تر باشه زود تموم شد.یکم رابطه ی سعید و شیدا رو نشون میداد یا امیرعلی و شیوا کلا تا بله گفتن تموم شد😁اما بازم عالی بود ممنون از نویسنده خوبه این رمان❤️🙏
۱۲ ماه پیشیاسی
0خب چرا میگییی😭 من اومدم نظراتو بخونم الان برام اسپویل شددددد🙂
۴ ماه پیشمرجان
0شیدا رو دوست داشتم و فرهادی که به شدت با فهم بود امیدوارم باباهایی با اخلاق فرهاد بیشتر بشن 🌹
۴ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خوشحالم رمانو دوست داشتین ممنون از انرژی و همراهیتون🥰😍❤😘
۴ ماه پیشیگانه
0خیلی عالی و متفاوت بود دوست داشتم
۴ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از انرژیت یگانه جان😘💚🌹🙏🏻
۴ ماه پیشتیسراتیل
0جالب بودم دوستش داشتم، ممنون از نویسنده عزیز💕🌱
۵ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خوشحالم رمان به دلتون نشسته، ممنون از نظر و انرژیتون❤💚
۵ ماه پیش
شاپرک
0عااالی بود عالی یکم وسطاش قاراشمیش شد همش بیمارستانی بودن ولی خوب بود 🥰