خلاصه رمان :
زندگی دختری به نام آلا که همراه با مادرش که مشکل روان دارد در محله ای فقیر نشین زندگی می کنند. آلا برای خرج زندگیش مجبوره که در خونه ی مردی به نام حاج ضیا چایچی مشغول به کار بشه. حاج ضیا دو پسر داره که هرکدام داستان متفاوتی با آلا رو تجربه می کنند... اولی امیر حافظ پسری گوشه گیر که همسرشو به تازگی از دست داده و دیگری امیر یوسف پسری خوش قیافه و شاد هستش... و رازی متفاوت که در ادامه فاش میشه.
قسمتی از متن رمان آلاله های زرد
Katie
0راستش رمان و فضای حاکم بر داستان دور از واقعیت بود و این هم باید گفت که امیر حافظ مردی تقوا دار وقتی رو چشم و گوش و اجزای بدنش کار کرده و تقوا داره هرگز با همچین مشکلی گناهی مثل تحمت و آبرو مومن بردن و دست درازی و تماس آزادانه با نامحرم و حرف زدن گستاخانه با خانم هارو انجام نمیده
۳ هفته پیشKaito
0امیر یوسف همینطور بره توی اتاق دختره و خانوادمشکلی نداشته باشن نشاندهنده بی اطلاع بودن و تحقیق اولیه نداشتن نویسنده در مورد خانواده های مذهبی که خانواده اولیه ی داستان بوده است واینکه توی یک خانواده مذهبی هرگز پدر و مادر آزادانه رابطه و رفتار های *** ندارن و عادی نیست براشون جلوی بچه ها
۳ هفته پیشمونا
0دراپ کردم مخ زدن و عشوه های آلا واسه حاجی خیلیی کریح و چندش بود نتونستم ادامه بدم
۲ ماه پیشنازنین
1رمان خوبی بود ، قلمتون مانا🌱 با اینکه وسط رمان جایی که الا میخواس دل حاجی رو بدس بیاره یکم دور از انتظار بود بهتر بود اون ناز کردنا برای حاجی فقط برای *** عقده ش که پدری نداشته که بهش محبت کنه عنوان میشد تا اینکه بخواد زنش بشه ، ولی در کل خوب بود
۲ ماه پیشPariii
1عالی بود منون بابت رمان قشنگتون
۲ ماه پیشمهسا
1عالی خیلی قشنگه رمانش شخصیت حافظ خیلی دوست داشتم
۳ ماه پیشسمانه
1رمان قشمگ و جالب بود👏🏻👏🏻👏🏻
۳ ماه پیشعالی بود 🙏👏🏼👏🏼
2عالی بود 🙏👏🏼👏🏼بسیار جذاب بود من که بدون وقفه چندین ساعت رو مشغول خوندن رمان بود کنجکاوشدم بدونم پایان قصه آلاله و امیر حافظ چی میشه لذت بردم🌹
۳ ماه پیش.....
0رمان قشنگ و زیبایی بود دم نویسنده گرم ممنونم ازت
۴ ماه پیشحدیث
2من داشتم سعی میکردم با اول داستان کنار بیام ، اما دیدم به جایی که رسید دختره میخواد مخ حاجی رو بزنه حالم بهم خورد و دیگه نخوندمش... من این رمانو شروع کردم ، چون رمان ساعت های خواب رفته همین نویسنده رو خوندمو دوست داشتم ، اما این رمان به معنای واقعی کلمه افتضاح بود...
۴ ماه پیشNazi
2موضوع تکراری و کلیشه ای قلم نویسنده ضعیف خصوصا اوایل داستان کاملا ناپخته حوصله سربر از اواسط رمان دیگه نخوندم واقعا کلیشه ای بود شخصیت ها هم دختر و هم پسر افتضاح دختر داستان که اول میخواست دل حاجی رو ببره حالم بهم خورد
۴ ماه پیشBitabafart
11افتضاح افتضاح نقش مذکر داستان همون حافظ اصلا ی ادم روان پریش نازکشیدن بلدنیست و همش عصبانی اول رمانم شدیدا بد بود طرف میخاد مخ حاجی بزنه حالم بهم خورد از رمان
۷ ماه پیشRori
3وای بلاخره یکی حرف دلمو درباره اول رمان زد
۴ ماه پیشسهیل شیخی
1لذت بردم دم نویسنده گرم
۴ ماه پیشساناز
11به نظرم خیلی واسه یه زن تحقیر آمیز بود، یعنی چی که امیرحافظ مثل سگ آلا رو میزد، تحقیرش می کرد بعد اسمش رو عشق میذاشت!!! دختری که از ۱۵ سالگی کلفتی کرده و روی پای خودش وایساده چه جوری یه ذره عزت نفس نداشت و کتک میخورد میگفت حقمه؟؟از همه مسخره تر به اصطلاح روانشناس داستان بود.
۵ ماه پیشصادقی
0وای دقیقا همینش حرص درار بود😒
۴ ماه پیش

هستی بساطی
1عالی بودعالی