دوست داشتی؟
رمان عشق تلخه یا شیری؟ اثر معصومه

رمان عشق تلخه یا شیری؟

  • به قلم معصومه
  • ⏱️۳ ساعت و ۳۷ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 65.5K 👁
  • 73 ❤️
  • 90 💬

خلاصه رمان عاشقانه عشق تلخه یا شیری؟

داستان درمورد دختری است که در اوج تنهایی و مشکلات خودش،بنابر دلایلی در پیچ و تاپ عشق قرار میگیرد و با آن دست و پنجه نرم میکند.

قسمتی از متن رمان عشق تلخه یا شیری؟

برگشتم سمت دختره ک رنگ و روش پریده بود
لخند زدم و گفتم:تو چرا ترسیدی!؟
-ممنون
سرشو انداخت پایین و ادامه داد:نمیدونم چجوری تشکر کنم
-نیاز نیس برو...وایسا
دستمالو گرفتم سمتشو و گفتم لبات....
گرفت و گفت:بازم مرسی
لبخند زدم و راه افتادم سمت ماشین ک یهو اونم راه افتاد سمت ماشین
-عه کجا
-اینجا؟صبر کن ببینم من با این خونه کار دارم،شما اقای نورایی هستین؟؟؟
-بله و شما؟
-من برای آگهی...
ادامه نداد که گفتم:بریم داخل
باهم رفتیم داخل و یه نگاه متعجب به اطراف انداخت و گفت:شما تنها زندگی میکنین؟
-اره چطور؟میترسی بخورمت اینجا کار میکنی...بلند قاه قاه زدم و نگام افتاد بهش که چقد مظلومه و حدودا میخوره ۲۱ ساله باشه...ولی جذابیت خاصی داره.
-نه اخه تعجب کردم
-خب بشین البته اگه جا واسه نشستن هست...
نشست گوشه ای از مبل و زیرچشمی نگام کرد
-خب اسمت چیه؟
-ویستا محبی
(عکس روی کاور،عکس آراد)
«ویستا»
با خستگی زیاد وارد اتاقم شدم و مستقیم افتادم رو تختم...به نورایی و خونش فکر کردم
به خونه ای که قراره از این به بعد بیشتر وقتامو اونجا باشم،به اخلاق سگی و تخس آراد فکر کردم که خیلی خیلی رو اعصابه...
اما این چیزا برای من مهم نیس،مهم اینه که بتونم دهن طلبکار هارو ببندم
با وجود اینکه از فردا کارم شروع میشه،و نصف حقوقم رو پس فردا میگیرم انگاری که کل دنیا برا منه..نورایی گفت فردا با دوست دخترش میرن بیرون و تفریح تا پس فردا و تو این یک روز و نیم باید کل خونه رو برق بندازم،تا پس فردا نصف حقوقم رو بده...پس باید استراحت کنم تا فردا خسته نباشم.
نگاهم افتاد به عکس مامان که روی میز کوچولوی اتاق بود
رفتم سمتش و عکس و گرفتش زل زدم به چشمای مامانم که میدرخشید،همیشه اخرین چیزی که ازش یادمه چشمای براقش موقع مرگش بود...عکسو بغل کردم و اشکام سر خورد رو گونه های برجستم...لبهامو با زبونم تر کردم و عکس گذاشتم سر جا،بعدش اشکامو پاک کردم،لباسمو با تیشرت و شلوار خونگی ک خیلی داغون شده بود عوض کردم که در زدن
-بله؟
-بیام تو ویستا؟
-بیا نرگس جون
وارد اتاق شد و مثل همیشه لبخند دلنشین به روم پاشید و گفت:خوبی؟
-عالی ام نرگس جون
-کار پیدا کردی عزیزم
-اره
-خب چیکار مربوط به رشته ات؟
-نرگس جون،اولن من فقط فوق دیپلم زبان آلمانی دارم،دومن نخیر،خونه ی یکی قراره کار کنم.
-وای ببخش دخترم...
-اشکال نداره کم کم اجاره های عقب مونده رو هم میدم...
مکث کردم و گفتم:اون چیه دستتون
-اِ میبینی،پاک یادم رفت...برات آش آوردم
درضمن نیاز نیس به فکر اجاره باشی،اینکه تو اینجایی باعث دلخوشی منه دختر
خندیدم و رفتم نزدیکش آشو ازش گرفتم و آروم بغلش کردم:مرسی نرگس جون
-خب برم که تو هم خسته ای امروز کلا بیرون بودی
-باشه شب بخیر
-خوب بخوابی مادر
با رفتن نرگس جون رفتم یه قاشق گرفتم و شروع کردم به خوردن آش که معرکه بود.
*********************************
صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم و پریدم پایین و سریع رفتم صورتمو شستم و رفتم سمت جالباسی و مانتویی ک مامان شالیزه برام بافته بود رو برداشتم و پوشیدم با شال و شلوار مشکی و کفش همیشگی یه تونیک مشکی هم زیر مانتوم پوشیدم تا وقتی اونجا مانتومو در اوردم راحت باشم.
تند تند وسایلمو گرفتم از خونه بیرون زدم دوس داشتم زود برسم که دوباره قانون های دیروز رو برام تکرار نکنه
سوار یه ماشین شدم و آدرس دادم و تا خونه ی اون ۱۵ مین راه بود..وقتی رسیدیم دم در با یه دختری ک خیلی آرایش غلیظ داشت ایستاده بود...دختره فوق العاده لوس بود و هی با ناز باهاش حرف میزد و اون با سر تکون دادن جوابشو میداد
از ماشین پیاده شدم و رفتم سمتشون
-سلام آقای نورایی
دختره با اخم چشم چرخوند برام و گفت:عشقم ایشون خدمتکاره؟
آراد:اره
-اینکه دماغشو نمیتونه بکشه بالا.....رو کرد سمتم و ادامه داد:ببینم بچه کدوم وری؟پایین یا بالا؟
آراد پیشدستی کرد و گفت:اگه بچه بالا بود الان اینجا بود میکا جان؟
اها پس اسم این گند دماغ و لوس میکاست
میکا:خب حالا


بیشتر بخوانید
نظرات رمان عشق تلخه یا شیری؟
  • ترنم

    0

    بد نبود من خیلی دوسش نداشتم

    ۲ هفته پیش
  • نازنین

    0

    یعنی چی که دختره تو دو روز عاشق طرف شد با اینکه آراد بی محلی می کرد بعد اعتراف کرد بجا اینکه محلو ترک کنه بوسیدش. وات!

    ۴ هفته پیش
  • الهه

    0

    بهترین رمانی بود که خوندم از نویسنده محترم هم خیلی متچکرم و کسایی که میگن این رمان بد بود آخه همه که یلیقشون خوب نی ممنون بخاطر رمان قشنگت😍🥰

    ۱ ماه پیش
  • ناشناس

    2

    دختره شخصیت ضعیفی داشت با اون همه تحقیر و بازی دادنش بازم عاشق آراد موند و ی ذره هم اعتماد بنفس نداشت خیلی چرت بود

    ۳ ماه پیش
  • عباسی

    2

    سلام رمانی خیلی بدی بود متاسفم که وقتم رو هدر دادم برای خوندنش،نویسنده عزیز باید بیشتر مطالعه کنه وروی نوشتارش کار کنه

    ۹ ماه پیش
  • خیلی خوب بود

    1

    عالی بود من دوسش داشتم

    ۱۲ ماه پیش
  • مونی

    3

    مزخرففففففففففففف

    ۱ سال پیش
  • زهرا الیاسی

    3

    سلام عزیزم خیلی رمان قشنگی بود انشاالله تمام کسانی که عاشق حقیقی هم هستند تاعمر دارن با دل خوش کنار هم قرار بگیرند

    ۱ سال پیش
  • زهرا الیاسی

    4

    این رمان خیلی زیبا بود از خدا می خوام تمام کسانی که عاشق حقیقی هم هستند تاعمر دارن با دل خوش با هم زندگی کنند مرسی از نویسنده رمان عشق تلخه یا شیرین

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    2

    عالی بود

    ۳ سال پیش
  • P. Gh

    2

    سلام قلم خوبی داراید ممنون از رمان خوبتوت

    ۳ سال پیش
  • سلنا

    2

    خیلی بد بود

    ۳ سال پیش
  • دریا

    4

    مزخرف وبی معنی وحال بهم زن

    ۳ سال پیش
  • فربد

    3

    خوب و سرگرم کننده .........

    ۴ سال پیش
  • ᬊᬁᴺᴱᴳᴵᴺ

    5

    یعنی چرت ترین رمانی بود که خوندم یعنی چی اصلا دختره غرور نداش تو دوروز عاشق شد مثل دخترایه اویزون یعنی نقش اصلی داستانا حال بهم زن بودن میتونست بهترین رمان باشه اگه یکم ابتکار به خرج میدادین

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!