خلاصه رمان عاشقانه عطر
زمانی که دختر کوچیکی بودم، عاشق پسری در فامیل شدم که اون زمان ازدواج باهاش برام یه رویای شیرین بود!... پسری که بعد از مرگ مادرش همراه خانوادهش به آلمان مهاجرت کرد و من ازش بیخبر موندم تا اینکه سالها بعد اون رو تو ویلای پرنور و زیباشون تو شهر دیدنی رامسر پیدا کردم و اینبار مهرداد با اون ظاهر زیبا و دلفریبش بیشتر دل من رو برد و قلبم رو به لرزه درآورد!... حالا من در اوج بیقراری و بیصبری با خودم فکر میکنم هنوز تو قلب اون جایی دارم یا اینکه زندگی تو یه کشور دیگه احساساتش رو نسبت به من سرد و خاموش کرده!...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان عطر - پارت 114
سهند درون قطار نشسته نگاه نومیدانهاش به نقطهی نامعلومی خیره مانده بود. صبا به او گفته بود او را همیشه دوست داشته اما سهند هیچوقت نخواسته این عشق را ببیند و در نهایت گفته بود بهتر است از هم جدا شوند. حس بدی داشت از اینکه صبا را رنجانده بود. در واقع آنقدرها هم به صبا بیعلاقه نبود اما همیش...
بروزرسانی در : ۶۷۴ روز پیش
-
رمان عطر - پارت 113
نگار رو به روی برج ایستاده بود و با حسرت به پنجرهی خانهاش مینگریست: «یه زمانی آرزوم بود تو همچین خونهای با تو زندگی کنم اما حالا که به آرزوم رسیدم دارم ترکت میکنم! کاش هیچوقت ترمهای تو زندگیت وجود نداشت! کاش من تنها دختری بودم که دوسم داشتی!...» با شنیدن صدای آشنای زنانهای بر جا ...
بروزرسانی در : ۶۷۵ روز پیش
-
رمان عطر - پارت 112
صبح روز بعد مهرداد با ذهنی درگیر روانهی شرکت شد. دوازده ظهر بود که با خانه تماس گرفت تا حال نگار را بپرسد اما بیجواب ماند. با همراه او تماس گرفت. دوباره بیجواب ماند. با نگرانی روی میز خم شد و موهایش را در چنگ گرفت. زمزمهوار گفت: «خدایا! کجا رفته؟ نکنه براش اتفاقی افتاده؟...» با آشفتگی برخ...
بروزرسانی در : ۶۷۶ روز پیش
-
رمان عطر - پارت 111
ساعت شش عصر بود که مهرداد به خانه برگشت. دلش نمیخواست حتی یک کلمه با نگار صحبت کند چون میدانست تهش به کجا میکشد اما او هیچجا پیدا نبود. روی مبلی نشست و شمارهی همراه او را لمس کرد اما تماسش رد شد. از حرص گوشهی لبش را محکم گزید و به سوی دیگر نگریست. نگار دیگر شورش را درآورده بود. خوب بو...
بروزرسانی در : ۶۷۷ روز پیش

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
خوشحالم دوسش داری عزیزم 🥰
۳ ماه پیششادان
0خانواده نگار اینا هم خیلی شخصیت پردزایشون عالی بود..حقیقتا همشونو دوست داشتم ..همش دلم میخواست نگار ، نیما رو هم ببرن با خودشون بیرون و بچه دلش شاد بشه . جالب بود برام هما اصلا نیومدن خونه نگاراینا مهمونی ،شاید اگه بیشتر خانواده اش میومدن اوضاع روحی نگارم بهتر بود تا اینکه همش نگار بره پیششون
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
بله، حق با شماست. مادر نگار خیلی به دخترش سر نمی زد چون فکر می کرد دخترش اوضاع خوبی تو خونه ی شاهرخ داره. ممنونم از نظرات مهربونتون. کلی بهم انرژی دادین. بابت وقتی که برای خوندن رمان عطر گذاشتید و ارسال نظرات سازندهتون ازتون خیلی ممنونم 🙏❤️
۴ ماه پیششادان
0❤️❤️❤️❤️ممنون که برامون رمان های جذاب و متفاوت مینویسید ..💐💐
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنون از شما خوانندهی خوبم که همیشه کنارمون هستید ❤️🩷🧡
۴ ماه پیششادان
0اون وابستگی مهرداد به اون عطر رو هم خیلی سخت میتونستم کنار بیام باهاش ، همش تا اخر رمان منتظر بودم مشخص شه داخل عطره چیز خاصی ریختن و ...🫣🫣😅😅
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
نه چیز خاصی داخل عطر نبود. اعتیاد به بوییدن بوش داشت و اینکه وجود ترمه رو کنار خودش حس کنه. همین 😍
۴ ماه پیششادان
0به شخصه این تجربه رو دارم که خواهرشوهرم خارج کشوره وقتی میاد ایران و میخواد خونه برادرهاش بمونه ، همیشه این چالش رو داریم که بقیه فکر میکنن باید خونه فلانی بمونه و اونم راحت باشه از اینکه یه ماه با خواهرشوهر زندگی کنه اما از نظر من توقع بیجایی هست ،ممکنه هرکسی دوس نداشته باشه ونبایدبابتش توهین بشنوه
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
کاملا درسته. البته شهرزاد برای قهر خونه برادرش اومده بود و در آخر هم دیدید که اگه شاهرخ دنبال شهرزاد نرفته بود شهرزاد با اینکه همه کس داشت ولی بی کس ترین می شد.
۴ ماه پیششادان
0قشنگ حال شهرزاد رو موقع ازدواج سهند کامل درک میکردم ، قستمی که شهرزاد رفت خونه سهند برای کمک و برخورد شخصیت های مختلف توی اون پارت عالی بود، من اونجا خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم که نگار از صبا پیش مهرداد دفاع کرد و گف توقعت بیجا بوده و منو با صبا نباید یکی بدونی توی این شرایط عالی بود ..
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
بله، شهرزاد از تنها کسی که تو اون خونه محبت می دید برادرش سهند بود و طبیعتا ازدواج سهند براش خیلی سخت بود. در مورد پارتی که شهرزاد برای کمک رفت خونه ی سهند هم هر کسی از دید خودش به این مسئله نگاه می کرد. دید نگار و صبا به شهرزاد با اینکه هر دو زنداداشش بودن کاملا متفاوت بود.
۴ ماه پیششادان
0توی این روزای سخت ، با خوندن رمان های زیباتون کمی ذهن خسته امون اروم گرفت و بابتش ازتون سپاسگزارم ..توی این داستان شخصیت موردعلاقه ام سهند بود ..خیلی بابت انتخابش برای ازدواج ناراحت شدم توقعم ازش بیشتر از اینا بود
۴ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. خوشحالم تو این روزا با خوندن رمانم حالتون کمی عوض شده. سهند بعد از نگار حس کرد هیچ کس نمی تونه براش مثل اون باشه و تن به یه ازدواج بدون عشق داد که بعدا خودش هم فهمید کارش اشتباه بوده.
۴ ماه پیششادان
در پارت 220ای خدااا فرید چه نمکههه..کاش به دنیاشم برسهههع
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️
۴ ماه پیشیاسمین
در پارت 50من همونجا گیر کردم که شاهرخ با نگار درباره ترمه صحبت میکنن
۱۲ ماه پیشنها
در پارت 90چرا از پارت ۲۰ میگه باید عضو شم
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
پارتگذاری رایگان رمان عطر تموم شده و در حال حاضر حق عضویتی هست.
۱ سال پیشنها
در پارت 20چند پارته به نظر من این رمان واقعا عالیه دستت درد نکنه
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏💚
۱ سال پیشنها
در پارت 10راضیه جون عالیه افرین👏👏👏👏
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم 🩷💜
۱ سال پیشفائزه
0عالی و بی نظیری نویسنده عزیز رمانت خیلی خوب
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم ❤️🩷
۱ سال پیشعالی
در پارت 150رمانت عالی
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️
۱ سال پیشعالیه
0عالیه خیلی خوبه
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏💙
۱ سال پیشZahra
0عالیه خیلی دوسش دارم از نگار و مهرداد تا الان خوشم میاد
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🩷💚
۱ سال پیش

Aylar
در پارت 30واقعا عالیه موضوعش رو خیلی دوست دارم 🥰♥️