پارت صد و سیزده :

نگار رو به روی برج ایستاده بود و با حسرت به پنجره‌‌ی خانه‌‌اش می‌‌نگریست: «یه زمانی آرزوم بود تو همچین خونه‌‌ای با تو زندگی کنم اما حالا که به آرزوم رسیدم دارم ترکت می‌‌کنم! کاش هیچ‌‌وقت ترمه‌‌ای تو زندگیت وجود نداشت! کاش من تنها دختری بودم که دوسم داشتی!...»
با شنیدن صدای آشنای زنانه‌‌ای بر جا میخکوب شد.
ـ نگار...
بهت‌‌زده سر چرخاند و نگاهش با نگاه افسرده‌‌ی ترمه تل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ترمه ترمه وای واسه مهرداداتفاقی نیفته🙏💋💞

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    لحظات استرس آور رمان شروع شد...‌

    ۲ سال پیش
کپی شد!