عطر به قلم راضیه نعمتی
پارت صد و یازده :
ساعت شش عصر بود که مهرداد به خانه برگشت. دلش نمیخواست حتی یک کلمه با نگار صحبت کند چون میدانست تهش به کجا میکشد اما او هیچجا پیدا نبود. روی مبلی نشست و شمارهی همراه او را لمس کرد اما تماسش رد شد. از حرص گوشهی لبش را محکم گزید و به سوی دیگر نگریست. نگار دیگر شورش را درآورده بود. خوب بود که او و ترمه را در صحنهی بدتری ندیده بود! ساعت یازده شب نگار خانه آمد. مهرداد با دیدن
لطفا صبر کنید...
