پارت صد و یازده :

ساعت شش عصر بود که مهرداد به خانه برگشت. دلش نمی‌‌خواست حتی یک کلمه با نگار صحبت کند چون می‌‌دانست تهش به کجا می‌‌کشد اما او هیچ‌‌جا پیدا نبود. روی مبلی نشست و شماره‌‌ی همراه او را لمس کرد اما تماسش رد شد. از حرص گوشه‌‌ی لبش را محکم گزید و به سوی دیگر نگریست. نگار دیگر شورش را درآورده بود. خوب بود که او و ترمه را در صحنه‌‌ی بدتری ندیده بود! ساعت یازده شب نگار خانه آمد. مهرداد با دیدن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!