پارت دوم :

شاهرخ که با دیدن خانواده‌‌ی پسرعمویش حسابی سر ذوق آمده بود، گفت:
ـ نه! این‌‌طوری نمی‌‌شه. امشب باید تشریف بیارین ویلای من تا بلکه اونجا یه کمی از دلتنگی درآم.
نگار با نگاه از پدرش خواست دعوتش را قبول کند اما پدرش جواب داد:
ـ منو ببخش شاهرخ جان ولی ما نمی‌‌تونیم بیشتر از این اینجا بمونیم. امروز قصد برگشت داشتیم.
شاهرخ با لحنی شوخ گفت:
ـ دکتر جان با ما به از این باش که با خلق جهانی.
لبخند قشنگی بر لب نگار نقش بست. پدرش پزشک بود و تقریباً کل فامیل او را آقای دکتر صدا می‌‌زدند اما شنیدن این کلمه از زبان شاهرخ انگار لطف دیگری داشت! شاهرخ ابرو درهم کشید و شکایت پسرعمو را به همسر او برد:
ـ هما خانم! یعنی منِ پسر عمو بعد از این همه سال ارزش ندارم یه شب بیشتر بمونید؟
نگاه امیدوار نگار سمت مادرش کشیده شد و با جواب او قلبش به آرامش نشست.
ـ اختیار دارید شاهرخ خان. حتماً خدمت می‌‌رسیم.
شاهرخ با رضایت آدرس را تقدیمشان کرد و خداحافظی کرد و به سوی ویلای خود حرکت کرد. قلب نگار بی‌‌تاب شده بود... چقدر دوست داشت فرزندان شاهرخ را ببیند و از نزدیک شاهد تغییراتشان باشد! کاش این ثانیه‌‌ها زودتر می‌‌گذشتند تا او زودتر خود را در ویلای شاهرخ می‌‌دید!... با صدای ملامت‌‌آمیز مادرش به خود آمد که خطاب به پدرش می‌‌گفت:
ـ ستار چطوری تونستی روی پسرعموتو زمین بندازی؟ بعد از این همه سال پیدا شده دعوتمون کرده ویلاش بعد تو دعوتشو رد می‌‌کنی؟ از خجالت مردم!
پدرش جواب داد:
ـ هما جان من دلم نمی‌‌خواست روشو زمین بندازم اما همین چند دقیقه پیش برادرم زنگ زد گفت زودتر برگردیم تهران چون برادر خانمش‌‌اینا دارن میان شمال و ویلا رو می‌‌خوان.
هما با نگرانی پرسید:
ـ کی حرکت می‌‌کنن؟
ـ فردا صبح.
نفس از سینه‌‌ی هما آزاد شد و گفت:
ـ تا اون موقع برمی‌‌گردیم.
همه به ویلا برگشتند تا مهیای رفتن به ویلای شاهرخ شوند.‌ نگار آرام و قرار نداشت و مضطرب بود.... بیشتر به خاطر مهرداد که هم‌‌بازی دوران کودکی‌‌اش بود و دوست داشت بعد از این همه سال در نظرش دختری زیبا و برازنده جلوه کند!...

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نها

    0

    چند پارته به نظر من این رمان واقعا عالیه دستت درد نکنه

    ۱ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏💚

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    عالییی بود

    ۱ سال پیش
  • رها

    0

    این رمان عالی است

    ۱ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤️

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    پارت اول که خوب بود..بریم ببینیم رمان ما رو کجا میبره

    ۲ سال پیش
  • ه

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💜

    ۲ سال پیش
  • ..

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • الینا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نگین

    0

    تا اینجا ک خوب بوده

    ۲ سال پیش
  • طاهره

    0

    خیلی علاقه دارم کل پارت های رمان و بخونم تا ببینم ادامه اش چی میشه

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😍♥️

    ۲ سال پیش
  • M. N

    0

    مشتاقانه منتظرخوندن پارت های بعدی هستم

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😍

    ۲ سال پیش
  • سکینہ

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • رها

    0

    جالبه

    ۲ سال پیش
  • هلی

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    سلام م راضه جان ممنون بابت رمان آخرش نگار به مهرداد میرسه

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنونم. به زودی مشخص می شه 😍

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    0

    عالی بود ممنون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️