خلاصه رمان جاذبه
وقتی برای اولین بار تو خونهی عمهم دیدمش جاذبهی نگاهش من رو گرفت!... هنوز درست و حسابی هوش و حواسم برنگشته بود که با شنیدن صدای زیبا و خوشآهنگش که به گویندههای رادیو میماند قلبم بیشتر لرزید!... تو اون لحظه فقط یه سوال تو ذهنم میچرخید. اینکه مگه میشه یه سرگرد نیروی انتظامی هم انقدر جذاب باشه هم خوشصدا؟ ازش خواستم من رو به عنوان خبرنگار تو کلانتریشون راه بده تا به دنیای سوژههای خبری دست پیدا کنم در حالیکه هدفم نزدیک شدن به او و ربودن قلب سرسختش بود!... به نظرتون موفق میشم دل سرگرد علی کامیاران که قبلا به همه اعلام کرده به دلیل شغلش قصد ازدواج نداره به دست بیارم؟ خودم که خیلی امیدوارم سند قلبش رو به نام خودم بزنم
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جاذبه - پارت 110
فصل 33 دو هفته در بیمارستان بستری بودم و در این مدت روزی نبود که اقوامم برای عیادت نیایند. اتاقم گلباران شده بود آنقدر که برایم گل آورده بودند. خوشحال بودم آنقدر در فامیل محبوبیت داشتم که تنهایم نمیگذاشتند. مادرم در این دو هفته همراهم بود و تمام تلاشش را برای بهبود حال من میکرد. در میان ...
بروزرسانی در : ۵۳۸ روز پیش
-
رمان جاذبه - پارت 109
خودم را در یک دشت زیبا و سرسبز پر از گلهای لطیف و رنگارنگ میدیدم. پیراهن روشن بلندی تنم بود و موهایم روی شانههایم رها شده بود. با لبخندی آرام در حالیکه دست بر گلهای زیبا و خوشبو میکشیدم قدم به جلو برمیداشتم. انگار هیچ غمی نداشتم. حس یک دختر تنهای خوشبخت را در این دشت بیانتها داشتم. نا...
بروزرسانی در : ۵۳۹ روز پیش
-
رمان جاذبه - پارت 108
خدایا! من چرا انقدر بدشانس بودم؟ دوباره در همان وضعیت خفقانآور که در دفتر سینمایی گیر کرده بودم، قرار گرفته بودم. مانده بودم چطور از دستش فرار کنم که ناگهان به طرف کیفم هجوم برد! با ترس قدمی به عقب برداشتم. کیف را از دستم قاپید و مانند یک دزد به آن حمله برد. کارت بانکی و پولهای نقدم را برداشت...
بروزرسانی در : ۵۴۰ روز پیش
-
رمان جاذبه - پارت 107
فصل 32 روز جمعه بود که مریم با من تماس گرفت تا سری به خانهی پدرشوهرمان بزنیم. پیشنهاد خوبی بود. تنها بودم و فکر و خیال داشت نابودم میکرد. از شب قبل که با فرگل تماس گرفته به او گفته بودم از ادامهی دوستی با او معذوریت دارم تا آن لحظه عذاب وجدان رهایم نکرده بود و ناراحت بودم از اینکه دلش را ش...
بروزرسانی در : ۵۴۱ روز پیش

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. خیلی ممنونم. محبت دارید 🩷💋
۳ ماه پیشManiya
در پارت 41سلام عزیزم من تازه دارم این رمان قشنگت میخونم چون عاشق رمان هایی ام که پلیسیه خسته نباشی نویسنده جونم 🤗
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام مانیای مهربونم. خوشحالم رمان جاذبه رو شروع کردی. امیدوارم مثل سکانس عاشقانه دوسش داشته باشی عزیزم ❤️
۵ ماه پیشManiya
در پارت 40بله راضیه جونم همین طور بود عاشقش شدم خیلی قشنگ بود فقط دل آرا با تصمیم هایی که گرفت و اینکه به حرف های علی گوش نمیداد یکم عشقش عقب افتاد و نشد زودتر بفهمه که علی هم دوسش داره ولی خیلی خوشحال شدم که به عشقش رسید من کلا این دسته رمان هایی که اخرش خوش تموم میشه و عاشق ها به هم میرسن رو خیلی دوست دارم
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم از نظرات قشنگت مانیای مهربونم. بله، با همه ی اشتباهات دل آرا، علی بازم باهاش موند و پایان رمان خوش تموم شد ❤️
۵ ماه پیشمینا
0چقدر رمانتون زیباست ای کاش میشد رایگان باشه🥲
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
💜
۵ ماه پیشمهدیه
0پایانش اگه غمگینه اعلام کنید نخونم🥺 الآن یک رمان و نصفه ول کردم چون واقعاً تحمل غم ندارم😭
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
پایان رمان خوبه ❤️
۵ ماه پیشیاسی
در پارت 10سلام و عرض ادب این رمان رو میتونم همینجا رایگان بخونم
۶ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. پارتگذاری رایگان رمان جاذبه تموم شده و در حال حاضر حق عضویتی هست.
۶ ماه پیشهدی
در پارت 81فک کنم مامان خانم تور پهن کرد😅
۷ ماه پیشهدی
در پارت 60وای 😂😂😂😂😂😂
۷ ماه پیشنازنین
در پارت 110خیلی قشنگ خونواده رو نشون میده
۸ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️
۸ ماه پیشارزو
0من بهتون تا امشب در *** پیام میدم پس ممنونم ا ز شما
۹ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۹ ماه پیشسودا
0سلام عزیزم رمان خیلی خوبی هست من تا قسمت 100 رو خوندم ولی الان که اومدم ما بقی رو بخونم یه دفعه همه قفل شده و تا قسمت 15 باز هست لطفا منو راهنمایی کنید.
۱۰ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. به آیدی تلگرامم raziyeh_nemati پیام بدین.
۱۰ ماه پیشسهیلا
در پارت 120خیلی خوب داره پیش می ره امیدوارم تا آخرهمینطور جذاب باشه ممنون از این قلم قوی نویسنده محترم
۱۰ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. خوشحالم رمان مورد پسندتون واقع شده 🙏❤️
۱۰ ماه پیشرمان عالیه ایی است و
در پارت 120رمان بسیار خوبی است
۱۰ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏🌹
۱۰ ماه پیششادان
در پارت 1100دستتون دردنکنه...رمان جذابی بود...من که دوستش داشتم ...😍❣️
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
خواهش می کنم. خوشحالم رمان رو پسندیدید و ممنونم از نظرات خوب و پرمهرتون 🙏❤️
۱۱ ماه پیششادان
در پارت 1100اینقد استرس زندگی این دل ارا رو داشتم ..خداروشکر ختم به خیر شد ..حالا میتونم با خیال راحت برم بخوابم ..کاش بیشتر از زندگی میلاد و امیرحسین هم داشت که چجوری خواهر مریم و مادر فرانک راضی شدن دست از زندگی این جوونا بردارن
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم از دقت نظر و توجه تون به تمام زوایای داستان. زندگی شخصیت های دیگه در پایان رمان به اختصار بیان شد.
۱۱ ماه پیششادان
در پارت 1030اوووف چقد این دل ارا رو مخمه...یعنی واقعا دوستی ارزشش از خانواده بیشتره ؟ اصلا از این حماقتش خوشم نمیاد 😓😓
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ته دلش می دونست ارزش نداره ولی به خاطر تنهایی خودش و دلسوزی نسبت به فرگل به دوستیش ادامه می داد.
۱۱ ماه پیش

شهلا
0با سلام و عرض ادب خدمت خانم نعمتی ،هرچه رمان تا حالا خواندم عالی بودند ،قلمتان مانا باشد