دوست داشتی؟
رمان عاشقانه زاموفیلیا اثر هارو

رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر)

  • زبان فارسی
  • 886K 👁
  • 2.9K ❤️
  • 2.8K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر)

داستان مانکن نابودگر پس از پنج سال ادامه یافته و در پس پرده‌ای از حقایق وجود شاهین ارجمند، نابودگری درحال انهدام است. وند و ریشه ویرانی هم‌اکنون محو گشته و سیاهی گلبرگ درخشان نابودگر را نمی‌توان دید. خسوف گل نابودگر به اختتام خود رسیده و زیبایی گلبرگ‌های روشن او با قدرت نمایان شده. باید دید سرانجام، کدامین شکاف از ابلق گل نابودگر غالب خواهد گشت؟ درخشش و ستردگی گلبرگ گل؟ و یا نقاب شبگون و تاریک نابودگر بر او؟

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

هیچ‌گونه محدودیت سنی دراین جلد وجود ندارد!
نقل‌قولی از نویسنده:
قطعا کسانی که این فایل و باز کردن همون افرادی هستن که به دلیل علاقه‌اشون به موضوعات رازآلود و کلیدی، جلد یکم مانکن نابودگر یعنی اولین رمان بنده رو مطالعه کردن.
جا داره تبریکی به این افراد بگم؛ بعضیاشون تونستن مرحله تبدیل شدن به یه نامتظاهر رو با موفقیت پشت سر بزارن!
افرادی که در چرتکه زندگی نابودگری مثل سام نقش مهره‌ی نجات رو دارا هستن. هرچند با وجود خوندن رمان بعضی از افراد نتونستن نکته کلیدی رمان رو پیدا کنن و حتی قبل از خوندن جلد دوم رمان بی‌پروا به قضاوت کردن ادامه دادن.
شما از ابتدای جلد یکم سام رو قضاوت کردید. علی‌رغم این موضوع که هیچ شناختی از اون نداشتید و این رمان دقیقا بر همین مبنا نوشته شده.
شما از ابتدا متظاهری بودید که با مطالعه سرگذشت زندگی نابودگر انگل تظاهر رو از روحتون روندید. شما بی‌مورد قضاوت نمی‌کنید.
بی‌مورد تصمیم نمی‌گیرید. شما رخشائی هستید که مطلقاً به دنبال حقیقت زندگی یک نابودگره! شما... ناجی هستید.
پیش از مطالعه:
در نگاه اول ممکنه جلد یکم نابودگر برای خوانندگان رمان با حوادثی عجیب و تا حدودی اغراق‌آمیز همراه باشه. اما به آرومی و با گذشت اندکی زمان از مطالعه متوجه می‌شید برای فردی مثل سام نابودگر واژه‌ی اغراق توهین‌آمیز و به دوره.
قضاوت همچین آغازی داره؛ و شما تا پایان روند این مسئله بهش پی نخواهید برد. امیدوارم از نوشته هدفمند بنده لذت کافی رو برده باشید. با توجه به این موضوع که مجموعه دو جلد رمان مانکن نابودگر و زاموفیلیا هرگز رمان معمولی‌ای نیست و تا سالیان دراز به عنوان رمانی بی‌نظیر در خاطر خوانندگانش رد عمیقی به جا خواهد گذاشت.
فصل اول:
تنها یک شلیک برای انفجار کافیست.
دوشنبه نوزده خرداد ماه سال:
" 1410 خورشیدی "
خسته آفتابگیر کلاه رو لمس کردم و از سرم بیرون کشیدم.
در کشویی آسانسور به آرومی باز شد.
قدم از قدم برداشتم.
دکمه آخرین طبقه رو فشردم.
در بسته شد.
به آرومی سر افتاده‌ام رو بالا آوردم.
آئینه آسانسور چیو بهم نشون می‌داد؟
موهای خرمایی و ژولیده‌ای که فریاد می‌زدن چندوقته شونه نشدن.
گره ابروهای مردی شلخته.
یقه‌های نامرتب کت چرمی تو تنش.
چشمای خمار و بی‌روح کسی که پنج ساله بلاتکلیف مونده.
ساک رنگ و رو رفته‌ای که تو دستام زار می‌زد و اما در آخر... .
منی که دوباره با سر افکندگی برگشتم و نمی‌دونم چطور تو چشمای منتظر دختری نگاه کنم که شاید به خاطر تصمیم منه داره پرپر می‌شه.
در باز شد.
نفسی عمیقا پراسترس کشیدم.
کلید رو تو قفل در چرخوندم و با هلی بازش کردم.
باز هم فضای مسکوت و سنگین آپارتمانی که گوشه‌گوشه‌اش از عطر و بوی سام رنگینه.
نکته اینجاست که این مرد پنج ساله نیست.
و دختری که عاشقش بود داره با بوی عطر اون زندگی می‌کنه.
پاهای بی‌جونم رو تکون دادم و وارد شدم.
در رو پشتم بستم. به آشپزخونه که رسیدم قامت مهسا از پشت در حالی که داشت از آشپزخونه خارج می‌شد باعث شد از حرکت بایستم. دستی به تیشرت آستین‌بلند یاسی‌رنگ توی تنش کشید و موهای دم موشیش رو مرتب کرد.
ظاهرأ هنوز متوجه اومدن من نشده بود.
برگشت بره که لحظه‌ای با دیدن من خشکش زد.
دیدن دوباره چهره‌اش شاید بعد مدتی که نبودم تنها محرک واسه لبخند آسوده‌ی رو لبم بود‌.
لبخند ملیحی به لب نشوند و بهم خیره شد.
قدم برداشتم سمتش.
خیره بهم لب زد:
- بالأخره اومدی؟
ایستادم مقابلش. سکوت کردم. نگاهم بیانگر همه‌چیزه!
نگاه دلواپسش رو تک‌تک اجزای بدنم دودو می‌زد:
- نگرانت بودم دیوونه؛ نه زنگی نه خبری هیچی.
دستمو بلند کردم و طره‌موی سمج افتاده کنار گوششو فرستادم پشت.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر)

مریم بهاور84 : ۳ ماه پیش

سلام بچه‬ ها. یه مدت از آخرین اطلاعیه‬ ای ک دادم میگذره. اومدم بگم اکثر بخشهای جلد اول آقای ایگرگ کامل شده و نیاز به ویراستاری نهایی داشت، کم کم آماده میشدم که برم سراغ پلات نویسی ثانویه جلد دوم، که زارت: ))**اکتیو سیستمم پریده و کلا فایلا رو نمیتونم اکستراکت کنم. امروز و فردا که هیچ شنبه میرم بدم سیستم و درست کنن. بعدش اطلاعیه میدم و با فایل بر میگردم. میدونم منتظرین واسه همین سعی می‬کنم تا می‬تونم زود زود کارا رو پیش ببرم.

نظرات رمان زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر)

  • فائزه

    0

    جلداخره یاجلدسه داره نویسنده جان جواب بده

    ۳ روز پیش
  • پیچک

    0

    قشنگه خوشم اومد یک جاهایی ب دنیای امروز نزدیکه

    ۲ هفته پیش
  • الا

    1

    فقط خواستم بگم نظیر ندااره ادامه داره رمان ؟؟

    ۲ هفته پیش
  • مینو

    0

    چرا برای من دانلود نمیشه پس😶

    ۲ هفته پیش
  • آذر

    0

    با سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز.قلمتون مانا..باید بگم من واقعا عاشق این رمان شدم و اصلا باور نمیکنم که رمان اولی و دومی باشه❤️عالی بود عالی🌹چقدر از خوندنش لذت بردم و برای جلد دومش لحظه شماری کردم.خسته نباشی نویسنده جان🥰🥰

    ۱ ماه پیش
  • رارا

    1

    فوق العاده وخفن بود تااخرش💚 امیدوارم نویسنده عزیز همیشه خوش بدرخشی وموفقیتت روز افزون باشه به امید قلمی دیگ

    ۱ ماه پیش
  • آنیتا

    0

    این رمان عالی بود 😍🥰

    ۲ ماه پیش
  • آنیتا

    0

    بهترین رمانی بود که خوندم🥰 خسته نباشید میگم به نویسنده و امیدوارم بتونیم سام و رخشا رو توی رمان آقای ایگرگ هم ببینیم😍

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • noora

    در پارت 10

    دوستم معرفی کرد و از همین دنیای رمان خوندمش

    ۲ ماه پیش
  • مومنی

    0

    حس می شد.ولی بعد از اون عملیات دوباره یه شخصیت شکننده و وابسته میبینیم.اوایل خیلی کش پیدا کرده ولی از اواخر ناگهان همه چیز رو دور سریع میره!درمورد زمان.بهتره اصلا بیان نشه یا دقیق تر باشه و باعث گیجی نشه.ولی درکل رمان خوبی هست و پیشنهاد میشه بخونین.امیدوارم موفق باشین.

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!