عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت هشتاد و هشتم :
بعد از دو روز که با شهرام بودم و شب قبلش لابه لای زمزمه های عاشقانه و نفسهای تند و داغش گم شده بودم و روز بعدش همه چیز برعکس شده بود و سردرگمی ازارم می داد، به خانه رسیدم.دلم انقدر برای مادر و آیدا تنگ شده بود که فقط خدا می دانست.مادر بغلم کرد و صورتم را بوسید.ایدا رفته بود تا با دوستش درس بخواند و دیروقت بر می گشت.درسهایش خیلی سنگین بود ان سال و با دوستش خیلی نزدیک بودند.
علی رغم خستگی ز
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sajede
0بهتر نبود میرفت پیش پلیس؟ یا اینکه قضیه رو برای شهرام تعریف میکرد؟
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
پلیس که نمی تونه کاری کنه...باید برن فتا.خورده به ۵ شنبه جمعه دیگه عزیزم...
۳ ماه پیشزهرا
0امشب پارت جدید داریم؟
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بله اومد
۳ ماه پیشزهرا خ
0ای وای من حالم بد شد بجای آلاله خدایا هیچکی اینجوری گرفتار نشه 😢
۳ ماه پیشمینا
0خدا لعنت کنه این دزده روولی من به مازیار مشکوکم بیچاره الاله خوشی بهش نیومده انگاری
۳ ماه پیشزهرا
1با خداروشکر ب خانوادش گفت والا
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سرو
0به پلیس خبر داد🤣🤣😁