پارت هشتاد و هشتم :

بعد از دو روز که با شهرام بودم و شب قبلش لابه لای زمزمه های عاشقانه و نفسهای تند و داغش گم شده بودم و روز بعدش همه چیز برعکس شده بود و سردرگمی ازارم می داد، به خانه رسیدم.دلم انقدر برای مادر و آیدا تنگ شده بود که فقط خدا می دانست.مادر بغلم کرد و صورتم را بوسید.ایدا رفته بود تا با دوستش درس بخواند و دیروقت بر می گشت.درسهایش خیلی سنگین بود ان سال و با دوستش خیلی نزدیک بودند.
علی رغم خستگی ز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    0

    به پلیس خبر داد🤣🤣😁

    ۲ ماه پیش
  • Sajede

    0

    بهتر نبود میرفت پیش پلیس؟ یا اینکه قضیه رو برای شهرام تعریف میکرد؟

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    پلیس که نمی تونه کاری کنه...باید برن فتا.خورده به ۵ شنبه جمعه دیگه عزیزم...

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    امشب پارت جدید داریم؟

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله اومد

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خ

    0

    ای وای من حالم بد شد بجای آلاله خدایا هیچکی اینجوری گرفتار نشه 😢

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    0

    خدا لعنت کنه این دزده روولی من به مازیار مشکوکم بیچاره الاله خوشی بهش نیومده انگاری

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    با خداروشکر ب خانوادش گفت والا

    ۳ ماه پیش
کپی شد!