پارت نود :

پشت کتفهایم را سخت فشار داد و زیر گوشم گفت: تو بلای جون من شدی! افتادی تو زندگیم، هر روز یه بلایی سرم می اری!
شانه هایش را محکم گرفتم: من خیلی بدشانسم! خیلی...کاش نمی اومدی! خودمون حلش می کنیم...
مزا از خودش جدا کرد: چطوری؟ مگه می شه بدون وکیل و فتا حلش کرد؟
لباس بپوش بیا بریم تو ماشین! نیمه شبه! از خواب بیدار می شن.
توان هیچ کاری را نداشتم.به زور و ارام لباس پوشیدم و از در با هم بیرون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین فن شهرامه هول

    1

    غصه نخور داداش من یکی تو کمد داره برات یه کم مهربونی کن برا بپوشه به قول بچه ها غصه میخوره چرا اینا رو من نمی بینم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    0

    بلا نگیری تو آلاله اون شهرامه رو بگو رفته زیر صندلی دنبال موبایل چه سردردیه اون دیگه ! آخه بگو چی کار داری چک می کنی حالا لباس بد پوشیده ک پوشیده دلش خواسته عکس انداخته ک انداخته تو چرا خودتو خفه می کنی حواسش نبوده 😁😬😬 به قول بچه ها برا تو میپوشه خودتو ج....ر نده می پوشه جلوت قدم میزنه حال کنی

    ۳ ماه پیش
  • ابرا

    0

    شهرام حق داره مرده خیلی سخته زنت رو یکی دیگه اینجوری ببینه دلم برای آلاله هم می سوزه با یه بیفکری خودش شهرام رو تو دردسر انداخته

    ۳ ماه پیش
  • مری

    1

    من مرده فکرای شهرامم که می گه چرا برا من لباس اونطوری نمی پوشی منم می خوام منظورش همینه دیگه مردم از خنده 😂😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    1

    خوب حالا! برا تو هم ازین لباسا میپوشه زیاد ناراحتی نکن تو وا بده ی کم شهرام جون الان نگرانی ک چرا برا تو جلف نپوشیده😂😂🤣🙂 ↔️🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    1

    بابا این دختر گناهی نداره خجالت بکش حالا یه چیز جلفی بوده مال این بوده خودش ک نخواسته اینطوری شه دست اون عوضی بیفته غیرتت تو حلقم شهرام

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    من رمانو خیلی وقته که لایک کردم عزیز دلم... من حدس میزنم آخرش یه کتک کاری حسابی آقا دزده از شهرام میخوره 🤭شوخی کردم شاید انقدرا هم فاجعه برانگیز نباشه اما یه جورایی اینطوری میشه فکر میکنم...

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم لطف می کنی

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    چه شیر توشیری شده😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تخصصم تو گره و هیجانه😬😬😬😬😁

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    2

    یجوراییی شهرام حق داره الاله این جا اشتباه کرده وهمه ر.و به دردسر اند اخته . اگه باباش نمرده بود اینجا دیگه سکته زده بود

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    تقصیر آلاله هم نبوده درسته سهل انگاری کرده ولی خب از قصد که نکرده یه اتفاق بوده.... *** گوشیشو زده و این بنده خدا رو تو دردسر انداخته شهرام الان باید از آلاله دفاع کنه باید اونو آروم کنه... نه اینکه خودشم به مشکلاتش اضافه شه، نه؟

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خ

    2

    به شهرام حق میدم اینقدر عصبی بشه، هر مرد دیگه ای هم بود این رفتارو میکرد.. اما خوب این عکسا مال قبل شهرام بوده و آلا یه اشتباهی که کرده اونا رو پاک نکرده بوده.. اون نامرد به خاطر یه اخاذی چطور زندگی مردم رو به گند کشونده

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    دقیقا، بدیش به اینه که شهرام به جای اینکه طرف آلاله رو بگیره و باهاش همدردی کنه تو فکر اینه که کدوم عکس آلاله دست یاروئه ...

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    2

    داره اشکم در میاد خدایا بسه دیگه 😢دیگه غم نمیخوام تحمل ندارم.... 😞 به امید روزای خوشی که در آینده در رمان در انتظارمونه طاقت میارم.... اما خیلی سخته ممنونم مهشاد جان عالی نوشتی دستت درد نکنه 👌

    ۳ ماه پیش
کپی شد!