پارت نود و چهارم :

دست به لباسهایی کشیدم که به شدت وسوسه انگیز و خاص بودند:اینا خیلی جلفن! نمی پوشم! گفت:چطور عکس می ندازی باهاشون! حالا جلفن؟ جعبه را کنار گذاشتم: مگه نمی گفتی اینا به من نمی خوره و مال زنهای اونجوریه؟ مگه عصبانی نبودی؟ این همه داد زدی سرم...داشتی هر دومونو می کشتی!
پشت دستم را نوازش کرد: همین چند دقیفه پیش یه چیزی گفتی! نگفتی؟ خندیدم: غلط کردم! گونه هایم را گرفت و فشار داد: چون اون حرفو زدی,

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    خیلی خیلی خسته نباشی خانوم نویسنده🌹🌹

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    2

    وایییی عشقم عالی بود خیلی قشنگ بود بچه ها حتما این پارت رو با اهنگش بخونین خیلی روح نواز میشه چقدر خوب که الاله رگ خواب شهرام زو فهمید❤️👌

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزمی مینا جون خداروشکر

    ۳ ماه پیش
  • کیانا

    3

    😂شهرام زن ذلیله لکنتی!!! 😂دخترمون و دیده هل کرده کلا😂😂😂 شهرام زن هلااااک!

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    زن هلاکو خوب اومدی...دیدین گفتم عاشقش میشید😃😃

    ۳ ماه پیش
  • زیبا

    1

    عالی بود خیلی حس قشنگی داشت با اهنگ

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    1

    زن شهید زن زابل زن هلاک شهرامممهههه😁😁😁😁

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    زن هلاک و زن بدبخت و زن شهیددد

    ۳ ماه پیش
  • کراش شهرام

    1

    منظورم زن زلیل بود جااان چ پارتی گذاشتی چاربار خوندم پارت هدیه بزاری خیلی مچکرت میشیمممم🙂 ↔️🙂 ↔️🙂 ↔️🙂 ↔️🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    هدیه اگه برسم حتما...عزیزم.پازتا بلند.اندازه یه پارتن.خودش هدیه ست دیگه...

    ۳ ماه پیش
  • صبا

    1

    خیلی قشنگ و احساسی بود ممنون از شما نویسنده جان چطوری میتونم آهنگای این دو پارت رو داشته باشم؟

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم...این آهنگ‌ها تو سیستمن عزیزم.به صورت تکی دانلود نکردم

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    1

    نویسنده جونی پارت هدیه بزار کیف کنیم ازین داستان هر روز داری بهتر می نویسی چقدر عالی هستی من که کیف می کنم فک کنم پارت بعدی دوباره کشتی بگیرن با هم💪😅😅😅

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی نه دیگه موقعیتها و هیجانی جدید داریم تو این داستان

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    1

    راستی به قول بچه ها چ زن شهیدیه اون دیگه اصن معلوم نبود اولا😀😀😀😀😆😆 بابا از اول بگوووو ما بدونیم خودمونو آماده کنیم هی سو پریز میشیم شهرام دیگه ول نمیکنه دفاع کرده الان خسته س دداغ کردهههه

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    من که گفتم زن شهیده...

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خ

    1

    آفرین آلاله همینجوری همین فرمون جلو برو موفق میشی

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    کدوم فرمون؟؟؟🤣🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • Sajede

    1

    مهشاد جون دستت طلا عالی بود، خیلی لذت بردم🥰

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزمی ساجده جون

    ۳ ماه پیش
کپی شد!