عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت نود و پنجم :
هُرم داغ نفسهایش توی گودی گردنم، از عالم خواب بیرونم کشاند.سرش روی شانه ام بود و ارام و یکدست نفس می کشید.انگار بعد از یک فعالیت سنگین به خوابی عمیق فرو رفته بود.تنش بوی باران سرد ، عطر کاج و یک میوه ی شیرین می داد که هر چه فکر کردم یادم نمی امد چه میوه ایست.همه چیز با هم توی تنش بود و من این بو را خیلی دوست داشتم.ارام با اخم کمرنگ وسط ابروهایش بازی کردم و دست میان موهای پرپشتش کشیدم.بوسه ای
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
کبری
0فک میکنم شهرام هم آلاله رو دوس داره وحس می کنم آلاله حامله میشه ومی مونه
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
تو پارت امشب معلوم میشه...
۳ ماه پیشزیبا
1فک کنم آلاله حامله ست اینطوری شهرام مجبور میشه بمونه و زندگی کنن
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
معلوم نیست باید ببینیم...
۳ ماه پیشسارا
2خوب شد شهرام زن گرفت وگرنه میخواس همه دخترا رو باردار کنه شهرام ینی تا الان نمی دونستی انقدر زن می خوای 🤭🤭🤭🤭🤭🙃
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
واقعااااا !
۳ ماه پیشنسترن
2🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۳ ماه پیشمریم
1فقط نمی دونیم چ کاسه ای زیر نیم کا سه س که آنقدر همه ب آلاله می گن این شهرام وحشیه و فلانه و رم می کنه و بگیرش و نزار بره خدا رحم کنه ب آخر رمان😱😓😓😓
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا همینه...همینه
۳ ماه پیشمریم
1خدا بگم چی کارتون نکنه چ خبره آخه حالا خوبه مواظبن اتفاق دیگه ای نیفته اگر نه الان هزار تا بچه ردیف شده بود ! خوب شد برا شهرام زن گرفتن اگرنه همه جا رو آباد کرده بود 😶 🌫️😶 🌫️😶 🌫️🙂 ↕️🙂 ↕️🙂 ↕️😃
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
شهرامه دیگه قبل عقد آزمایش داده بود
۳ ماه پیشنگین
3آلاله جون انقدر نخور برادر شوهرتم فهمیده اون بالا چ خبره یه کم حیا کن الان با خودش می گه این دو تا چقده هولن! همه ش ور دل همن همه ش غش کردن چ خبره یه کم آرومتر .شهرام م که ابرو نداره! هر کاری دلش بخواد می کنه! خونه باباهه 😁😁😁🤣😆😆
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
همینو بگو! ابرو ندارن که
۳ ماه پیشمینا
2چه برادر شوهر گوگولی داره اخی .این الاله هم عجب ابرو ریزی راه میندازه ها 😅
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلی آبرو ریزی کردن دیگه
۳ ماه پیشزهرا
2منم نظرم همینه آلاله باید شهرامو تو مشت بگیره نزاره بره، شهرام خیلی دلبری دوس داره براش دلبری کن دخترجان نگرش دار
۳ ماه پیشزهرا خ
1زهرا خ هستم 😎😄
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خوش آمدی 😁😁😁😃
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
آخه چطوری؟ اون پسر چموشیه
۳ ماه پیششیوا
2چقدر بد اینطوری نه خودش میگه نه پسره یکیشون درست حرف نمی زنن آدم ببینه دپس دارن همو یا ن آخه اون بره ک نمیشه من الان فکرم درگیر شد دوباره ای بابااااا بنیامین یه چیزایی می دونه و نمی گه اااااا
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست...حالا شما حدس بزنید.تا هیجان و بهتون تزریق کنم و شوک بدم
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0شهرام حتی اگر بره برمیگرده نمیتونه از الا بگذره