پارت نود و پنجم :

هُرم داغ نفسهایش توی گودی گردنم، از عالم خواب بیرونم کشاند.سرش روی شانه ام بود و ارام و یکدست نفس می کشید.انگار بعد از یک فعالیت سنگین به خوابی عمیق فرو رفته بود.تنش بوی باران سرد ، عطر کاج و یک میوه ی شیرین می داد که هر چه فکر کردم یادم نمی امد چه میوه ایست.همه چیز با هم توی تنش بود و من این بو را خیلی دوست داشتم.ارام با اخم کمرنگ وسط ابروهایش بازی کردم و دست میان موهای پرپشتش کشیدم.بوسه ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    شهرام حتی اگر بره برمیگرده نمیتونه از الا بگذره

    ۳ ماه پیش
  • کبری

    0

    فک میکنم شهرام هم آلاله رو دوس داره وحس می کنم آلاله حامله میشه ومی مونه

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تو پارت امشب معلوم میشه...

    ۳ ماه پیش
  • زیبا

    1

    فک کنم آلاله حامله ست اینطوری شهرام مجبور میشه بمونه و زندگی کنن

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    معلوم نیست باید ببینیم...

    ۳ ماه پیش
  • سارا

    2

    خوب شد شهرام زن گرفت وگرنه میخواس همه دخترا رو باردار کنه شهرام ینی تا الان نمی دونستی انقدر زن می خوای 🤭🤭🤭🤭🤭🙃

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    واقعااااا !

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    2

    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    فقط نمی دونیم چ کاسه ای زیر نیم کا سه س که آنقدر همه ب آلاله می گن این شهرام وحشیه و فلانه و رم می کنه و بگیرش و نزار بره خدا رحم کنه ب آخر رمان😱😓😓😓

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا همینه...همینه

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    خدا بگم چی کارتون نکنه چ خبره آخه حالا خوبه مواظبن اتفاق دیگه ای نیفته اگر نه الان هزار تا بچه ردیف شده بود ! خوب شد برا شهرام زن گرفتن اگرنه همه جا رو آباد کرده بود 😶 🌫️😶 🌫️😶 🌫️🙂 ↕️🙂 ↕️🙂 ↕️😃

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شهرامه دیگه قبل عقد آزمایش داده بود

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    3

    آلاله جون انقدر نخور برادر شوهرتم فهمیده اون بالا چ خبره یه کم حیا کن الان با خودش می گه این دو تا چقده هولن! همه ش ور دل همن همه ش غش کردن چ خبره یه کم آرومتر .شهرام م که ابرو نداره! هر کاری دلش بخواد می کنه! خونه باباهه 😁😁😁🤣😆😆

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    همینو بگو! ابرو ندارن که

    ۳ ماه پیش
  • مینا

    2

    چه برادر شوهر گوگولی داره اخی .این الاله هم عجب ابرو ریزی راه میندازه ها 😅

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلی آبرو ریزی کردن دیگه

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    2

    منم نظرم همینه آلاله باید شهرامو تو مشت بگیره نزاره بره، شهرام خیلی دلبری دوس داره براش دلبری کن دخترجان نگرش دار

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خ

    1

    زهرا خ هستم 😎😄

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خوش آمدی 😁😁😁😃

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آخه چطوری؟ اون پسر چموشیه

    ۳ ماه پیش
  • شیوا

    2

    چقدر بد اینطوری نه خودش میگه نه پسره یکیشون درست حرف نمی زنن آدم ببینه دپس دارن همو یا ن آخه اون بره ک نمیشه من الان فکرم درگیر شد دوباره ای بابااااا بنیامین یه چیزایی می دونه و نمی گه اااااا

    ۳ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بعید نیست...حالا شما حدس بزنید.تا هیجان و بهتون تزریق کنم و شوک بدم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!