پارت هشتاد و چهارم :

گفت: اول باید دوش بگیریم و من خشکت کنم و بعد... گفتم: من گرسنمه! صبح حمام بودم...بعد هم بی بعد! از ماشین که زیر سقف پارکش کرد پیاده شدم. حیاط پر درخت که با باران مثل بهشت شده بود حالم را بهتر کرده بود و دلهره ام محو شد.شال و کتم را برداشتم و در را محکم به هم کوبیدم.ماشین را قفل کرد: یواشتر! چه خبره؟باز شروع شد! باز این دختر اخلاق خوباشو زد تو صورت ما! گفتم: اخلاقای خوبمو ندیدی هنوز!
زیر باران تنØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. خداروشکرکه بخیر گذشت

    ۳ هفته پیش
  • ونوس

    0

    سلام خواهشمندم پارت ها بیشتر بگذارید.

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حتما...باید بنویسم و ادیت بزنم

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خوب خداروشکر قضیه ختم بخیر شد

    ۵ ماه پیش
  • شیوا

    0

    چقدر احساسی بود این پارت واااای🫠🫠🫠🫠الا جون مام آب شدیم چ برسه به تو این شهرام موقعش ک میشه چقدر با ادب و آقا و مهربون میشه اما بعدشم باید مهربون باشه نمیشه ک فقط موقع چیز بگی غلط کردم

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اره همون😆😆😆😆😂

    ۵ ماه پیش
  • شیوا

    0

    من دیشب بیدار نبودم اما الان ک دارم می خونم کیف کردم خیلی خوب بود هر دفه از قبل بهتر و جدیدتره مرسی مهشاد جون که دلمونو شاد می کنی!

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • کیانا

    0

    چه قد دیر به دیرو بی نظم پارت میذارید !!! دلیلش چیه عزیزم؟

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    و چقدر شما تندی عزیزم!خیلی بده که آدم تا حالا هیچ نظری نداده باشه و فقط برای اعتراض نظر بگذاره! فکر نمی کنید جالب نیست؟ با نظمتر از من نیست!

    ۵ ماه پیش
  • مینا

    0

    خوب الهی شکر انگار ختم به خیر شد بایا برین یاهم جیک توجیک کنین چرا انقدر میپرین به هم

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    1

    وای عجب پارت قشنگ و هیجانی بلاخره شهرام یه حرکتی زدن مرسی عزیزم

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    4

    والا اخرش آلاله مارو حامله میکنه همش خودشو هم مارو راحت میکنه حالا من گفتم🤪🤔🫡

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    1

    فردا هم پارت میذاری، یا نه؟

    ۵ ماه پیش
  • Sajede

    2

    خدایا شکرت من بالاخره نمردم و به آرزوم رسیدم 🤲این دوتا بالاخره بعد از کلی قهر و جدایی دوباره به هم برگشتن.... کاش همینطور بمونن احساسی ، عاشقانه و هیجان انگیز.... یعنی میشه مهشاد جون؟

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️