عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل و پنجم :
خستگی عجیبی توی تنم موج می زد.اما باید با ایدا خانه را تمیز می کردیم.مادر یکشنبه می رسید تهران.دو تایی تا شب همه جا را سابیدیم و ماکارونی درست کردیم و خوردیم.شب یکی از دانشجوهای سال پایینی زنگ زد و خواست برایش تحقیق تاریخ مسعودی را انجام دهم.ترم خرداد ارائه داشت.پسر جوانی بود که مبادی آداب حرف می زد و صدای آرامی داشت.
قبول کردم که همدیگر را توی دانشگاه ببنیم و او دقیق توضیح دهد که چه می
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ابرا
1ولی من فکر میکنم که چون دلش گیر کرد می خواد از خودش دورش کنه شاید اینجوری فکر آلا از سرش بپره
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نمی دونم به خدا.از شهرام باید پرسید
۷ ماه پیششیوا
1شهرام هاپوعه چ هاپویی بترسیم از شیراز از حالا هیجان دارم برا شیراز رفتنشون
۷ ماه پیشمینا
0والا پسر ه خیلی هاپوعه
۷ ماه پیشنگین
1شاید بتونه نرم کنه ابن پسر چقره رو شایدم نه آخه آلاله زیاد لوندی بلد نیس خیلی ساده س تازه بیست سالشه نمیشه توقع داش اما نشد نداره همین داستانو زیبا کرده مرسی که برامون می نویسی نویسنده جون
۷ ماه پیشSajede_17
2نه مثل اینکه یکی دیگه بوده چه بهتر که شهرام نبود اصلا کاش زودتر از زندگیش بره چون من دیگه نمیتونم این شهرام بد عنق رو تحمل کنم.
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فعلا که بیخ ریشتونه ؛)))
۷ ماه پیشSajede_17
2نه نمیتونه چونکه شهرام اصلا آلاله رو دوست نداره همش میخواد از سرش بازش کنه، بخاطر همین میگه هرچی مامانم میگه بگو نه.
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اینم تفسیر روانشناختی داره که توی پارتای بعد آوردمش.
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ممنون زیبا بود. عجب مادرشوهرخباحالی چه چیزا میخره براش منم میخوام😄