پارت پنجاه :

خندید و گفت:باشه عزیزم.فقط یادت باشه جلوی فامیلای حاج آقا حفظ ظاهر کنی.ممکنه یه وقتی از پسر من دلگیر باشی،اما نشون نده.اینا می خوان از ما آتو بگیرن.خیلی منتظر بودن من یکی از دخترهاشون رو انتخاب کنم اما خب فامیل حرف و حدیث زیاد داره.ترجیح دادم عروسم غریبه باشه.برای همین حواست جمع باشه.از مهر و محبتش زیاد تعریف کن.بگو برام اینو خریده اونو خریده.زیاد نه! اما معقول از زندگیت تعریف کن. گفتم:درو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sajede_17

    1

    دخترمون خوشگله هرچی بپوشه بهش میاد و میتونه با خوشگلیش چشمای اون شهرام بداخلاق رو که بهش زور میگه از حدقه دربیاره! 😅😁

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    0

    انگار قرار اقا شهرام حسابی گرمش بشه😅

    ۶ ماه پیش
  • مهین

    1

    سلام نویسنده عزیز لطف لطف یه پارت هدیه

    ۶ ماه پیش
  • فریبا

    0

    وای خیلی دلم میخواد ببینم چه نقشه های برای شهرام کشیده🤔🤔

    ۶ ماه پیش
کپی شد!