عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه :
خندید و گفت:باشه عزیزم.فقط یادت باشه جلوی فامیلای حاج آقا حفظ ظاهر کنی.ممکنه یه وقتی از پسر من دلگیر باشی،اما نشون نده.اینا می خوان از ما آتو بگیرن.خیلی منتظر بودن من یکی از دخترهاشون رو انتخاب کنم اما خب فامیل حرف و حدیث زیاد داره.ترجیح دادم عروسم غریبه باشه.برای همین حواست جمع باشه.از مهر و محبتش زیاد تعریف کن.بگو برام اینو خریده اونو خریده.زیاد نه! اما معقول از زندگیت تعریف کن. گفتم:درو
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Sajede_17
1دخترمون خوشگله هرچی بپوشه بهش میاد و میتونه با خوشگلیش چشمای اون شهرام بداخلاق رو که بهش زور میگه از حدقه دربیاره! 😅😁