پارت پنجاه و هفتم :

حسم می گفت مادر پسر می خواهد چیزی بگوید.شهرام که آمد توی رستوران کنار پدرش آن طرف میز نشست و بی اعتنایی کرد.دلم گرفت دوباره.
موقعی که از رستوران بیرون آمدیم حاج آقا به نفس نفس افتاده بود،من جلو دویدم و اسپری را دستش دادم و پشتش را مالیدم و گفتم: پدر جون ! حالتون خوب نیست برگردیم تهران؟ که دیدم شهرام با خشم از پشتم صدا زد: چی کار کردی که الان اون خانم داره با مادرم حرف می زنه؟
گفتم: چی؟<

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    0

    آخ جون امشب پارت عقد ممکن داریممممم مرسی که تو این روزا برامون می نویسی خیلی از نویسنده ها بستن و رفتن

    ۸ ماه پیش
  • Sajede

    2

    وای چقدر خوش گذشت بهم با خوندن این پارت ، مرسی مهشاد جان 🌹

    ۸ ماه پیش
  • شیوا

    2

    ببخشید مهشاد جون اما کوفت بگیره این شهرام چقدر رو اعصابه ینی که چی آخه همون شب که فقط خورده بود آدم شد ؟ کاش همیشه از همونا بخوره تا یه کم مام حال کنیم اون قسمتا فوق العاده بودن مهشاد جون فوق العادههههه بازم می خوایم می خوایم از هموناااا

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️