عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و پنجم :
بلافاصله لوستر را خاموش کرد و دکمه های پیراهنش را باز کرد و گفت:تو هر جا دلت می خواد بخواب!من حوصله کل کل ندارم!خیلی خسته م... با عصبانیت به حرکات سریعش نگاه کردم که داشت جلوی چشمهای من لباسش را در می آورد!حجب و حیا نگذاشت بیش از آن نظاره گر آن صحنه باشم و پشتم را کردم.به دنبال راهی بودم که بتوانم لباس راحتیم را بپوشم.دوست نداشتم با پیروی از او من هم همان کار را بکنم یا دوباره با دعوا از او بخÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0ممنونم از رمان خوبتون
۶ ماه پیشFatemeh
1عالی عزیزم
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۸ ماه پیشSajede_17
3خسته نباشی مهشاد جان، این پارت هم مثل همیشه عالی بود و آرامش و احساسات لطیف رو به روح آدم تزریق میکرد، ممنون 🌸
۸ ماه پیشمینا
1داره جالب میشه داستان بلاخره داره یه تغییری تو شهرام ایجاد میشه البته که ممکنه اثر چیزی که خورده هم باشه
۸ ماه پیشهدی
1خسته نباشی نویسنده ی عزیز واقعا ممنونم که توی این شرایط سخت هم پارتگذاری رو متوقف نکردی
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی هدی جان.تو استوریاتم گفتم که کنارتونم.
۸ ماه پیشSajede_17
2خیلی خوب بود این پارت، یعنی بهتر بگم نقطه عطف ماجرا بود، اخلاق شهرام۱۸۰درجه تغییر کرده بود، مرسی مهشاد جان 🌹
۸ ماه پیشزهرا
2عزیزم خیلی قشنگ بود ممنون
۸ ماه پیشمهین
6عالی بود پس اون شب خود شهرام بوده که اونو بوسیده چون امروز هم اون ساعت دستش بود
۸ ماه پیشزینب
3عالی بود خیلی خوب بود
۸ ماه پیشBloody Mary
4امیدوارم شهرام واقعا سر عقل اومده باشه و این رفتارش فقط بخاطر مستی نباشه
۸ ماه پیشمینا
4اخی چه قشنگ بود ممنون عزیز که تو این شرایط سخت پارت گذاشتی
۸ ماه پیشSara
4اول اینکه مرسی انقد متعهدین تو هر شرایط پارت میذارین، دوم اینکه بالاخرههههه ایت شهرام یه حرکتی زد
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ممنون زیبا بود. به به داره راه میفته پسرمون. بازم همون ساعت تیز پس تو مهمونی شهرام بوده ای کلک