پارت چهل و دوم :

بعد چشمانش روی صورتم به گردش در آمد از پیشانیم شروع شد و به روی چشمانم لغزید و بعد روی گردن و پایینتر آمد و نمی دانم کجا گم شد!در عرض چند دقیقه در حرکتی سریع در ماشین را باز کرد و پیاده شد و مقابلم ایستاد.به وضوح نفسهای گرمش به پیشانیم می خورد و مرا چون گلوله برفی که زیر اشعه داغ خورشید آب می شود،ذوب می کرد.نفسم بند آمده بود و نمی دانستم باید چه عکس العملی نشان دهم.به خودم جرئت دادم و گفتم:مع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    1

    مرسی برای دو پارت و هدیه فقط ی سوال روم نمیشه بپرسم تو پارتای قبل آلاله شهرام و دیده ؟ ینی اون دفه خیلی رازدارانه گفتی مهشاد جون ! همون روز بعد عقد منظورکه اگه دیده که دیگه هیچی! وای اصن اونو یادم نبود چه صحنه ای بوداا😄😅😅😅😅

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله شیوا جون تو خود پارت بود دیگه...

    ۵ ماه پیش
  • شیوا

    1

    شیراز که عالیعهه منم چند بار رفتم

    ۵ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شهر شعر و شعوره...

    ۵ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    خیلی دوست دارم آلاله از شهرام انتقام این بداخلاقی ها رو بگیره، اون موقع ست که چهرش دیدنی میشه 😅

    ۵ ماه پیش
کپی شد!