عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل و دوم :
بعد چشمانش روی صورتم به گردش در آمد از پیشانیم شروع شد و به روی چشمانم لغزید و بعد روی گردن و پایینتر آمد و نمی دانم کجا گم شد!در عرض چند دقیقه در حرکتی سریع در ماشین را باز کرد و پیاده شد و مقابلم ایستاد.به وضوح نفسهای گرمش به پیشانیم می خورد و مرا چون گلوله برفی که زیر اشعه داغ خورشید آب می شود،ذوب می کرد.نفسم بند آمده بود و نمی دانستم باید چه عکس العملی نشان دهم.به خودم جرئت دادم و گفتم:مع
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بله شیوا جون تو خود پارت بود دیگه...
۵ ماه پیششیوا
1شیراز که عالیعهه منم چند بار رفتم
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
شهر شعر و شعوره...
۵ ماه پیشSajede_17
1خیلی دوست دارم آلاله از شهرام انتقام این بداخلاقی ها رو بگیره، اون موقع ست که چهرش دیدنی میشه 😅
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
1مرسی برای دو پارت و هدیه فقط ی سوال روم نمیشه بپرسم تو پارتای قبل آلاله شهرام و دیده ؟ ینی اون دفه خیلی رازدارانه گفتی مهشاد جون ! همون روز بعد عقد منظورکه اگه دیده که دیگه هیچی! وای اصن اونو یادم نبود چه صحنه ای بوداا😄😅😅😅😅