پارت پنجاه و چهارم :

به طرف صدا برگشتم و دیدم که شهرام در پاگرد پله های سالن زنانه ایستاده و نگاهم می کند.چادر را زیر گردنم سفت کردم و تا دهان باز کردم که حرفی بزنم،کسی از پشت سر با تمام قدرت چادر را از سرم کشید.شوکه شده بودم و به پشت سرم نگاه کردم و دیدم شیرین خانم با لبخند مرموزی ایستاده و چادر را پشت خودش قایم می کند.شانه های لختم را با دست پوشاندم و با التماس گفتم: مامان جون! سرده! بدش به من! شیرین خانم سرش را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    مرسی عزیزم که پارتای خوب میزاری

    ۳۸ دقیقه پیش
  • مینا

    0

    واییی خیلی با حال بهش گفت نفسم بند میاد😅

    ۲ ساعت پیش
  • مهین

    1

    عالی بود واز شما نویسنده عزیز بابت گذاشتن پارت هدیه واین که هر روز ما پارت داریم و ما رو منتظر نمیگذاری بسیار سپاسگزاریم واز شخصیت مادر شهرام خیلی خوشم میاد امیدوارم تمام مادر شوهرم همین جور با عروسیشون مهربان و مادرانه باشن

    ۲ ساعت پیش
  • Sajede_17

    1

    عزیزم من همیشه بعد از خوندن هر پارت نظرم رو مینویسم و سپاسگزارم از اینکه پارت هارو منظم میذاری و به ویژه پارت هدیه ها ومحتوای رمانت همگی بینظیره...

    ۳ ساعت پیش
  • Sajede_17

    1

    عالی بود این پارت مرسی مهشاد جون🌹 مادر شهرام خیلی دوست داشتنیه آلاله رو دوست داره از شخصیتش خوشم میاد و ببخش که راجب شهرام اونطوری گفتم قصد بدی نداشتم فقط چون آلاله رو اذیت میکرد ناراحت شده بودم، همین.

    ۳ ساعت پیش
  • زینب

    1

    عالی بود بی نظیره

    ۳ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.