پارت چهل و چهارم :

موهایم به هم ریخته بود و از کسی سراغ اتاق آینه را گرفتم تا درستشان کنم و شلخته نباشم.هنوز گیج بودم و چشمهایم داشت می افتاد روی هم.انگار فشارم افتاده بود.می خواستم بروم توی اتاق و استراحت کنم و به هم ریختگی ام را درست.اتاق تاریک بود و هر چه کردم کلید برق را پیدا نکردم.یک صندلی و میز گوشه اتاق بود و همینکه وارد شدم کسی آمد و خفتم کرد.الکل بی حالم کرده بود و صدای دی جی نمی گذاشت فریادم به جایی ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    بازخداروشکر بخیر گذشت بایک بوسه تموم شد کاربه جاهای باریک نکشید. ممنونم زیبا ودلنشین بود خدا قوت

    ۳ هفته پیش
  • یلدا

    2

    چرا حس میکنم کسی که تو اتاق با الاله بوده خوده شهرام بوده؟😑😑

    ۵ ماه پیش
  • شیوا

    0

    خدا به آلاله رحم کرددددد خوب شد چیز دیگه نشد اگرچه همه چیش به هم می ریخت

    ۷ ماه پیش
  • شیوا

    0

    مهشاد جون دلم داره می ریزه نمیشه الان ک صبه پارت بدی خواهششش می کنم می خوام ببینم تو قبر کوروش چی میشه تو خلاصه نوشته بودی بالاخره آلاله چی کار می کنه می ره یا ن

    ۷ ماه پیش
  • چمران

    1

    چطوری آیدا از آلاله عاقل وهمیشه تر🧐

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دیگه اینطوریاست

    ۷ ماه پیش
  • شیوا

    1

    عالی عالی بود عشقی مهشاد جون

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • تارا

    1

    بانو جان خسته نباشی پارت هدیه هم میذاری گلم

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم فرداشب آن شاالله

    ۷ ماه پیش
  • مینا

    1

    وایی جریان مشکوک هست به نظرم

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آفرین....مشکوکه! باهوشی ها

    ۷ ماه پیش
  • Sajede_17

    1

    من یه حدسی دارم اونم اینکه که اون مرد که اومد بود تو اتاق آلاله تو تاریکی شهرام، چون بنیامین داداش شهرام هم اونجا بوده شاید بهش گفته که آلاله اونجاست و اونم با بنیامین به مهمونی اومده بوده.

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    زیاد مطمئن نباشیددد

    ۷ ماه پیش
  • چمران

    1

    قلمتون پایدار پارت 🎁 بدین .خواهش🫠

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️