پارت پنجاه و هشتم :

فصل بعد
آنقدر با شهرام سر پوشیدن آن کت سفید پشمی بحث کردم که نفسم بند آمد.من عاشق آن کت و هدبند سفید بودم و شهرام می گفت در بیاورمش چون خیلی تابلو است و جلب توجه می کند. من اما قبول نکردم همان را با رژ قرمزی روی لبهایم، پوشیدم و زیرش بلوز کرم بافتنی و شلوار جین یخی به تن کرده بودم تا جلوه اش بیشتر شود.تا به باغ دختر نسیم خانم برسیم، آرایش و صورتم به هم ریخته بود و ناراحت بودم.داشت زهرمارم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    ممنون زیبا بود. ای فیروزه عقده ای خب اگرمیخواست که میگرفتت حالامیخوای بین اینارو بهم بزنی که خودت بیای جلو

    ۳ هفته پیش
  • Hana

    2

    وای جای حساس تموم شدددد، پارت بعدم میشه لمشب باشه یعنییی

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    روزای زوجه عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • Sajede

    1

    نه این اصلا کار درستی نیست، کسی که به طرف مقابلش اعتماد نداره یا خیلی شکاکه این کارو میکنه، شهرامم میخواد چک کنه ببینه اون پسر واقعا کیه یعنی حسودی کرده...!

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا معلوم میشه

    ۷ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    امشب پارت داریم مهشاد جون؟

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    جمعه ها پارت داریم عزیزم.ماشالا تو جنگم دنبال پارتید...می دونم که داستانو دوست دارید.اما خب شرایط عادی نیست واقعا...پارت گذاری هم دیر و زود داره.هرچند که تا امروز من تاخیر نداشتم اصلا

    ۷ ماه پیش
  • شیدا

    2

    نمیری شهرام از حسودی و غیرت من غیرت اینطوری دوس دارم بدم نمیاد اما ن همیشه

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حسوود چه حسووودی

    ۷ ماه پیش
  • Sajede

    1

    وای وای! مثل اینکه حسودی آقا شهرام گل کرده 😅دانشجوی دانشکده شونه دیگه چک کردن نداره جانم ولی فقط اون بخشی که آلاله حلقه دست نداخته بود تا تلافی کنه عالی بود عالی مرسی مهشاد جان خیلی خوب بود این پارت خسته نباشی🌹🙏

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت ساجده جونم

    ۷ ماه پیش
  • مینا

    0

    نه چک نکردم

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    حالا نمیشه یه پارت هدیه بدی نویسنده عزیز

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم تو شرایط خیلی سختی می نویسم.همینم به سختیه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️