پارت پنجاه و یک :

در حالیکه معذب بودم،گفتم: اخه این خیلی بازه!من خجالت می کشم تو مهمونی بپوشم! مشتش را جلوی دهانش برد و گفت: وا!این کجاش بازه؟تو نمی دونی دخترا واسه مراسم عروسی چقدر خودشونو می کشن که به چشم بیان و و مجردا خواستگار پیدا کنن!حالا تو می خوای این تن و بدن سفید و بی نقص خوشگلو قایم کنی؟ گفتم: آخه مامان جون...قیمتشو دیدی؟ خیلی گرونه! پشت چشمی نازک کرد و گفت: تو کارت نباشه!پس من اینجا چی کاره م؟بدو!زو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگین

    0

    فقط صحنه کباب بعد از چک خیلی تاریخی بود فقط همون هیچ وقت یادم نمیره😂😂😁😁😁

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خودمم خیلی اون صحنه رو دوست داشتم!

    ۶ ماه پیش
  • تارا

    2

    خسته نباشی عزیزم پارت هدیه هم میذاری گلم

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم روزای زوجه پارت گذاری.وقتی فرد می گذارم هدیه ست دیگه.صبررر تا امشب.

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    2

    پسره ی نچسب خیلی هم دلت بخواد والا

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والاه

    ۶ ماه پیش
  • فریبا

    2

    کاش این شهرام کنار من بود جانانه میزدمش حرص آلاله رو قشنگ خالی میکردم😡

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شهرام که کتکه رو خورده ؛))

    ۶ ماه پیش
  • مهین

    2

    عزیزم بسیار عالی الان باید تا فردا همین جور منتظر بمونم

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ایشالا فردا شب مهین جون.

    ۶ ماه پیش
  • Sajede_17

    2

    آخ آخ شهرام اخمو، حتی راننده تاکسی هم فهمید بداخلاقی طفلکی آلاله چه می کشه از دست تو.... بیخیال شهرام که قراره از آلاله جداشه بقیش دیگه به اون مربوط نیست.

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آفرین دقیقااا ! ایشالا جدا میشن شما هام یه نفس راحت می کشید ؛))

    ۶ ماه پیش
  • شبنم

    1

    عالی بود سپاسگزارم اماناز این غرور شهرام بیچاره الاله که اینو باید تحمل کنه وعاشقش شده

    ۶ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقااا

    ۶ ماه پیش
کپی شد!