عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و یک :
در حالیکه معذب بودم،گفتم: اخه این خیلی بازه!من خجالت می کشم تو مهمونی بپوشم! مشتش را جلوی دهانش برد و گفت: وا!این کجاش بازه؟تو نمی دونی دخترا واسه مراسم عروسی چقدر خودشونو می کشن که به چشم بیان و و مجردا خواستگار پیدا کنن!حالا تو می خوای این تن و بدن سفید و بی نقص خوشگلو قایم کنی؟ گفتم: آخه مامان جون...قیمتشو دیدی؟ خیلی گرونه! پشت چشمی نازک کرد و گفت: تو کارت نباشه!پس من اینجا چی کاره م؟بدو!زو
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خودمم خیلی اون صحنه رو دوست داشتم!
۶ ماه پیشتارا
2خسته نباشی عزیزم پارت هدیه هم میذاری گلم
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم روزای زوجه پارت گذاری.وقتی فرد می گذارم هدیه ست دیگه.صبررر تا امشب.
۶ ماه پیشمینا
2پسره ی نچسب خیلی هم دلت بخواد والا
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والاه
۶ ماه پیشفریبا
2کاش این شهرام کنار من بود جانانه میزدمش حرص آلاله رو قشنگ خالی میکردم😡
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
شهرام که کتکه رو خورده ؛))
۶ ماه پیشمهین
2عزیزم بسیار عالی الان باید تا فردا همین جور منتظر بمونم
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا فردا شب مهین جون.
۶ ماه پیشSajede_17
2آخ آخ شهرام اخمو، حتی راننده تاکسی هم فهمید بداخلاقی طفلکی آلاله چه می کشه از دست تو.... بیخیال شهرام که قراره از آلاله جداشه بقیش دیگه به اون مربوط نیست.
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
آفرین دقیقااا ! ایشالا جدا میشن شما هام یه نفس راحت می کشید ؛))
۶ ماه پیششبنم
1عالی بود سپاسگزارم اماناز این غرور شهرام بیچاره الاله که اینو باید تحمل کنه وعاشقش شده
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقااا
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگین
0فقط صحنه کباب بعد از چک خیلی تاریخی بود فقط همون هیچ وقت یادم نمیره😂😂😁😁😁