عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و دوم :
با تعجب همانطور که روی زمین زانو زده بود،گفت:برو پشت کمد دیواری درو باز کن،و لباس بپوش!! من کار دارم...چه ادایی هستی تو! با صدای بلند گفتم: خواهش می کنم برو بیرون!نمی خوام مثل اون دفعه بشه. با چشمان گشاد شده اش از جا بلند شد و به طرفم خیز برداشت و تا یک قدمیم ایستاد. چون درشت هیکل بود،از این حرکتش جا خوردم اما خودم را از تک و تا نینداختم و با پاهایی لرزان سعی کردم در جایم بمانم. انگشتش را مقابل
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
عطیه
2عالی❤️❤️❤️❤️
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خواهششش
۷ ماه پیششیوا
1نمیری شهرام از این همه عشق نسوزونی دختر رو ! انقدر از خودش جذابیت نشون داده حال همه رو گرفته یه کم به خودت باش مرد! چقدر اخلاقت ت.....میشه آخه من دلم ناز و نوازش میخواد برا آلاله یه تکنیک روان شناسی روش خالی کن آلاله دلمون پوکید
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
واقعااا راست گفتی!
۷ ماه پیششیوا
1من که همیشه نظر میدم مهشاد جون همیشه هستم آنقدر موضوع داستانت تک و نابه که خدا بدونه
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بله عزیزم تو همیشه همراهی...ممنونم ازت...
۷ ماه پیشمینا
1چرا یکم نرم نمیشه این موجود؟🙄
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
شهرام چقره...چقررررر
۷ ماه پیشمهین
0قلمت مانا نویسنده عزی، پس کی به جاهای خوب قصه می رسیم دلم عاشقانه های این دوتا رو میخواد
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
یه کم صبررر آخه معلوم نیست با هم بمونن که عاشقانه داشته باشند.
۷ ماه پیشمینا
1اخی عزیزم ناراحت نباش امیدوارم بهترین ها برات پیش بیاد
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
همدان پنداریتون با کاراکترها برام جذااابه
۷ ماه پیشSajede_17
3آلاله عزیزم ناراحتی نداره که انشالله کسی که واقعا دوست داره و میتونه خوشبختت کنه نصیبت شه.
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چقدر نگرانی ساجده جون
۷ ماه پیشابرا
1دلم عاشقانه می خواد حتی شده به زور بگیره شهرام از آلاله خوشگلمون
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ممنون زیبا بود. پس خوشگل کردی که دل دخترارو بسوزونی که زن شهرام خوشگله ای بلا