عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و سوم :
با اینکه حس می کردم کم کم از شهرام خوشم آمده و کمی دوستش دارم،اما دلم راضی نمی شد که بیشتر از این به احساساتم اجازه پیشروی دهم.با اینکه در رابطه با مازیار،یاد گرفته بودم زیاد به خودم وعده های بیجا ندهم و از رویابافی دست بردارم.اما باز هم به اقتضای سنم،در هپروت فرو می رفتم و هر حرکتی از طرف او را مثبت و به نفع خودم تعبیر می کردم.لعبت خانم با یکی از دخترهایش به نام فیروزه که به غایت لوند بود Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مینا
1خدایی چرا تموم نمیکنیشون خیلی انتظار سخته البته که دمه شما گرم تو این شرایط مینویسی
۷ ماه پیشفریبا
2خیلی داره جالب میشه داستان منتظر پارتهای بعدی هستیم نویسنده جان تقدیم با عشق🌹
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم فریبا جانم...
۷ ماه پیششیوا
2من خودم ازین عاشقانه لوسایی که همه جا هس دوس ندارم مثل این سریال های هندی عاشقانه واقعی می خوام مرسی مهشاد جون
۷ ماه پیششیوا
2معلومه که شهرام بود شیرین مادر دو نفره بنیامین و شهرام من فک میکنم شهرام ازوناییه که تو داستان تغییر می کنه تو استوریاتم گذاشته بودی مهشاد جون نمی دونم چرا فقط منفیا رو میبینن بالاخره هرکسی خوب و بد داره تو زندگی خودمون یکی خوبه یکی بده یکی بده بعدا خوب میشه نمی دونم چرا همه منتظر یه قصه فیک بخونن
۷ ماه پیشSajede_17
1حرصم میگیره از این شهرام بچه ننر،اه.
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
یه کم مثبتتر.شاید تمام این حرکات شهرام ریشه روانشناسی داشته باشه.چند سالته عزیزم؟
۷ ماه پیشSajede_17
1انگار پیش بینیم داره به واقعیت تبدیل میشه، خوبه خداروشکر... 😅
۷ ماه پیشSajede_17
1اونی که صداش کرده بود شهرام بود؟
۷ ماه پیشمینا
0پسره پرو دلم میخاد یه فصل بزنمشا
۷ ماه پیشسلام
0شهرام که نمیتونه باشه پس کی بود
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنون خداقوت خسته نباشید. با چادرم دیدنی خب دخترشیرازی جونوم