پارت پنجاه و سوم :

با اینکه حس می کردم کم کم از شهرام خوشم آمده و کمی دوستش دارم،اما دلم راضی نمی شد که بیشتر از این به احساساتم اجازه پیشروی دهم.با اینکه در رابطه با مازیار،یاد گرفته بودم زیاد به خودم وعده های بیجا ندهم و از رویابافی دست بردارم.اما باز هم به اقتضای سنم،در هپروت فرو می رفتم و هر حرکتی از طرف او را مثبت و به نفع خودم تعبیر می کردم.لعبت خانم با یکی از دخترهایش به نام فیروزه که به غایت لوند بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریبا

    1

    خیلی داره جالب میشه داستان منتظر پارتهای بعدی هستیم نویسنده جان تقدیم با عشق🌹

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم فریبا جانم...

    ۱۳ ساعت پیش
  • شیوا

    1

    من خودم ازین عاشقانه لوسایی که همه جا هس دوس ندارم مثل این سریال های هندی عاشقانه واقعی می خوام مرسی مهشاد جون

    ۱۶ ساعت پیش
  • شیوا

    1

    معلومه که شهرام بود شیرین مادر دو نفره بنیامین و شهرام من فک میکنم شهرام ازوناییه که تو داستان تغییر می کنه تو استوریاتم گذاشته بودی مهشاد جون نمی دونم چرا فقط منفیا رو میبینن بالاخره هرکسی خوب و بد داره تو زندگی خودمون یکی خوبه یکی بده یکی بده بعدا خوب میشه نمی دونم چرا همه منتظر یه قصه فیک بخونن

    ۱۶ ساعت پیش
  • Sajede_17

    1

    حرصم میگیره از این شهرام بچه ننر،اه.

    دیروز
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    یه کم مثبتتر.شاید تمام این حرکات شهرام ریشه روانشناسی داشته باشه.چند سالته عزیزم؟

    ۲۲ ساعت پیش
  • Sajede_17

    1

    انگار پیش بینیم داره به واقعیت تبدیل میشه، خوبه خداروشکر... 😅

    دیروز
  • Sajede_17

    1

    اونی که صداش کرده بود شهرام بود؟

    دیروز
  • مینا

    0

    پسره پرو دلم میخاد یه فصل بزنمشا

    دیروز
  • سلام

    0

    شهرام که نمیتونه باشه پس کی بود

    دیروز
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.