عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و نهم :
گفتم: که مجوز بگیری هر روز موبایلم و چک کنی؟
گفت: نه! ولی تا وقتی تو عقد ازدواج منی حق نداری با مرد دیگه ای تو ارتباط باشی...خوشم نمی آد! مگه من ازین کارا می کنم که تو بکنی؟
دستش را کنار صورتم به درخت زد و با دست دیگرش اشاره کرد: موبایل و بده! زود!
دستش را پس زدم که از جایش تکان نخورد و چشم در چشم شدیم.
گفت: تا وقتی...
به مهمانها نگاه کردم که آن سمت باغ می گفتند و می خندیدند و تنقلØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sajede
1یچیزی فقط الان اینی که میره نجاتش بده احتمالا شهرام خودمون نیست یا نه شاید یکی دیگس چون تو استوریا یه بار این صحنه رو دیده بودم....
۷ ماه پیشندا
1مرسی تو این شرایط کنارمون هستی مهشاد جون چه بحثی پیش بیاد بینشون و جرقه اتفاقهای بعدی🤭🤭🤭
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی ندا جون
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خواهش گلم
۷ ماه پیشمینو
1هر جا هستین سلامت باشین
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم به همچنین عزیزم
۷ ماه پیششیوا
0امشب پارت داریم؟؟؟؟؟ اخخخخ جوووون
۷ ماه پیشممنون از شما
3ممنون از شما
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
؛))))
۷ ماه پیشمینا
1اخی عزیزم چه دل مهربونی داره دخترمون. ممنون قشنگم که پارت گذاشتی دلمون وا شد
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فدات مینا جون
۷ ماه پیششیوا
1عااالی بود عاااالی مرسی مهشاد حووون
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی...
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی...
۷ ماه پیششیوا
0حالا خودتو مث لیما نندازی پایین
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والا به خدا می بینی؟
۷ ماه پیشزهرا
1آخی عزیزمم
۷ ماه پیشممنون از شما
1ممنون از شما
۷ ماه پیشممنون از شما
0ممنون از شما
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ممنون خدا قوت نویسنده عزیز عالی بود. ای بابا دخترجون رودرخت میری نمیگی بیفتی یک چیزیت بشه