عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل و سوم :
مادر اینبار با صدای آهسته ای گفت:من صلاح نمی دونم با اینا تا اونجا بری...معلوم نیست این شهرام چه جور آدمیه.اما هر جور باشه فکر نمی کنم بهت دست بزنه!نه؟این یکی دو دفعه که دیدمش نگاهش یه جوری شده بود به تو.نمی دونم شاید منٍ مادر اینطوری فکر می کنم...
از تصور حرف مادر صورتم داغ شد و من و من کنان گفتم: نه!...یعنی نمی دونم... مادر دستهایش را شست و رو به رویم نشست و گفت:خودت دوست داری باهاشون بری یا Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
1بعضی وقتها این کارای یواشکی لذتی دارد و پشیمانی بعدش..نمیدونم چرا وسوسه های شیطان اینقدر لذت بخشِ🙂.آلاله بیا بیرون از اون پارتی بوهای خوبی به مشام نمیرسه
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا فاطی جان
۲ ماه پیشتارا
2مرسییی بانو جونم ولی ادامش چی بانوووووو خواهش میکنم پارت هدیه
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
صبر داشته باشیددد تا فرداشب
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
گلم ادامه ش فرداشب
۸ ماه پیشفاطمه
1وااای خیلی سخته صبر کنم🥺
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فردا شب پارت داربم
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزممم ایشالا فرداشب پارت داریم.صبررر پیشه کنید.
۸ ماه پیشSajede_17
2سلام مهشاد جان پارت جدید رو خوندم مثل همیشه زیبا و کلمات هماهنگ بودو حسی دلنشین داشتم بعداز خوندنش. سوالی که این پارت ذهنم رو درگیر کرد این بود که آخر پارتی قراره که چی بشه و آلاله و آیدا چطوری مهمونی رو به پایان میرسونن؟
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۸ ماه پیشSajede_17
2بی صبرانه منتظر پارت جدیدو پارت هدیه هستم.
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا
۸ ماه پیشمهین
0سلام خیلی بی فکر عمل کرد اتفاقی براشون نیفته
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا که نیفته
۸ ماه پیشچمران
1پارت 🎁 خواهش🤩
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فرداشب
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فرداشب
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1وای آخه برای لج کردن آدم میره پارتی ومست میکنه اگربلایی سرت بیارن چیکارمیکنی. ممنونم زیبا بود