پارت پنجاه و ششم :

صدای همهمه ای شاد از خواب بیدارم کرد.با اینکه سرم سنگین بود اما چشمهایم را باز کردم.شهرام پشت سرم خوابیده بود و دستش روی بازویم بود.ارام کنارش زدم.از جا بلند شدم و به سمت پنجره رفتم و پرده را کنار زدم.افتاب زمستانی کمرنگ ریخته بود توی صحن بزرگ حیاط.عده ای نشسته بودند روی تختی که رو به روی پنجره بود.سفره ی بزرگی پهن بود و صبحانه ی مفصلی چیده بودند روی آن‌.سمانور بزرگ نفتی را گذاشته بودند کن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آلاله در رمان عقد ممکن آلاله
تصویر شخصیت شهرام در رمان عقد ممکن شهرام
تصویر شخصیت بنیامین در رمان عقد ممکن بنیامین
تصویر شخصیت مادر آلاله،سولماز در رمان عقد ممکن مادر آلاله،سولماز
تصویر شخصیت شیرین خانم ،مادر شهرام در رمان عقد ممکن شیرین خانم ،مادر شهرام
تصویر شخصیت آیدا در رمان عقد ممکن آیدا
تصویر شخصیت فیروزه در رمان عقد ممکن فیروزه
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    1

    ای بابا این دزده ازکجاپیداش شد 700 میلیون ترش نکنی آقا. ممنونم زیبا ودلنشین بود

    ۲ ماه پیش
  • مرضیه

    0

    عالیه دوست دارم ادامشو بخونم

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    متشکر

    ۸ ماه پیش
  • Sajede

    2

    بله درسته... من با خوندن رمان هاته که دارم آرامش خودم رو حفظ میکنم و کمی از نگرانی ها دور میشم برای شما هم آرزوی سلامتی و حال خوش رو دارم، سپاسگزارم ازشما🙏😇

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خداروشکر عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • Sajede

    1

    🌹🌹🌹🌹😇موفق باشی عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • مینا

    2

    واقعا عزیزم ممنون از پارتی که گذاشتی تو این شرایط بحرانی واسترس زا❤️

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ؛))))))

    ۸ ماه پیش
  • نگین

    1

    می گم اون ناشناسه چشش آلاله رو گرفته نکنه هان؟؟؟

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بعدا معلوم میشه عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • مانلی

    2

    عکسارو ناشناس براش بفرسته خوششم میاد تازه 😄

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بعید نیست واقعا

    ۸ ماه پیش
  • ندا

    2

    عالی بود ....تا میاد یکم روابط حسنه بشه ی اتفاقی میفته .....

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    داستان باید فرارو نشیب داشته باشه...

    ۸ ماه پیش
  • Sajede_17

    2

    واقعا ازت ممنونم که تو این شرایط بحرانی و استرس زا مارو به آرامش دعوت میکنی و پارت هارو منظم میذاری، خسته نباشی مهشاد جان🌹

    ۸ ماه پیش
  • Sajede_17

    2

    شهرام دوباره به تنظیمات کارخونه برگشت 😅ولی خب بازم خوب خودشو کنترل کرد بهرحال آرزوی خوشبختی دارم براشون... 😊

    ۸ ماه پیش
  • Sajede_17

    2

    من حدس میزنم اونی که گوشی آلاله رو دزدیده اون عکس هارو براش فرستاده و میخواد ازش اخاذی کنه وگرنه لاله که نمیاد همچین کاری کنه نه؟

    ۸ ماه پیش
  • شیوا

    1

    به نظرم باید زودتر جریان عکسا رو بگه وضع که خراب هست شهرام بدتر از این نشه صلوااااات ینی مونده که عکسا رو بشه این هاپو هاپوتر شه خخخخخخ منتظر اون لحظه ام فقطططط هیجان بالاس وای

    ۸ ماه پیش
  • شیوا

    1

    مهشاد جون ممنون از اینکه آنقدر به فکرمونی و برامون پارت می زاری تو شرایط سخت واقعا فقط رمان عقد ممکنه که باعث میشه یه کم حالم خوب بشه به چیزی فکر نکنم به عشقت میام سایت به خدا مرسی ازت

    ۸ ماه پیش
  • زینب

    1

    عالی بود ممنون از نویسنده عزیز خیلی رمانتون زیبا هست

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم زینب جان

    ۸ ماه پیش
  • ابرا

    1

    عالی بود و ولی باید تا قبل از اینکه دیر بشه با شهرام راجب عکس ها حرف بزنه تا دردسر نشده

    ۸ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بیچاره می شه که! ؛))) شهرام یه حرکت بد دیگه بکنه آلاله به ناشناس می گه نشون بده که زودتر تکلیفش معلوم شده! ؛))) والا

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️