عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پنجاه و ششم :
صدای همهمه ای شاد از خواب بیدارم کرد.با اینکه سرم سنگین بود اما چشمهایم را باز کردم.شهرام پشت سرم خوابیده بود و دستش روی بازویم بود.ارام کنارش زدم.از جا بلند شدم و به سمت پنجره رفتم و پرده را کنار زدم.افتاب زمستانی کمرنگ ریخته بود توی صحن بزرگ حیاط.عده ای نشسته بودند روی تختی که رو به روی پنجره بود.سفره ی بزرگی پهن بود و صبحانه ی مفصلی چیده بودند روی آن.سمانور بزرگ نفتی را گذاشته بودند کن
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرضیه
0عالیه دوست دارم ادامشو بخونم
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
متشکر
۸ ماه پیشSajede
2بله درسته... من با خوندن رمان هاته که دارم آرامش خودم رو حفظ میکنم و کمی از نگرانی ها دور میشم برای شما هم آرزوی سلامتی و حال خوش رو دارم، سپاسگزارم ازشما🙏😇
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خداروشکر عزیزم
۸ ماه پیشSajede
1🌹🌹🌹🌹😇موفق باشی عزیزم
۸ ماه پیشمینا
2واقعا عزیزم ممنون از پارتی که گذاشتی تو این شرایط بحرانی واسترس زا❤️
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
؛))))))
۸ ماه پیشنگین
1می گم اون ناشناسه چشش آلاله رو گرفته نکنه هان؟؟؟
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعدا معلوم میشه عزیزم
۸ ماه پیشمانلی
2عکسارو ناشناس براش بفرسته خوششم میاد تازه 😄
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست واقعا
۸ ماه پیشندا
2عالی بود ....تا میاد یکم روابط حسنه بشه ی اتفاقی میفته .....
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
داستان باید فرارو نشیب داشته باشه...
۸ ماه پیشSajede_17
2واقعا ازت ممنونم که تو این شرایط بحرانی و استرس زا مارو به آرامش دعوت میکنی و پارت هارو منظم میذاری، خسته نباشی مهشاد جان🌹
۸ ماه پیشSajede_17
2شهرام دوباره به تنظیمات کارخونه برگشت 😅ولی خب بازم خوب خودشو کنترل کرد بهرحال آرزوی خوشبختی دارم براشون... 😊
۸ ماه پیشSajede_17
2من حدس میزنم اونی که گوشی آلاله رو دزدیده اون عکس هارو براش فرستاده و میخواد ازش اخاذی کنه وگرنه لاله که نمیاد همچین کاری کنه نه؟
۸ ماه پیششیوا
1به نظرم باید زودتر جریان عکسا رو بگه وضع که خراب هست شهرام بدتر از این نشه صلوااااات ینی مونده که عکسا رو بشه این هاپو هاپوتر شه خخخخخخ منتظر اون لحظه ام فقطططط هیجان بالاس وای
۸ ماه پیششیوا
1مهشاد جون ممنون از اینکه آنقدر به فکرمونی و برامون پارت می زاری تو شرایط سخت واقعا فقط رمان عقد ممکنه که باعث میشه یه کم حالم خوب بشه به چیزی فکر نکنم به عشقت میام سایت به خدا مرسی ازت
۸ ماه پیشزینب
1عالی بود ممنون از نویسنده عزیز خیلی رمانتون زیبا هست
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم زینب جان
۸ ماه پیشابرا
1عالی بود و ولی باید تا قبل از اینکه دیر بشه با شهرام راجب عکس ها حرف بزنه تا دردسر نشده
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بیچاره می شه که! ؛))) شهرام یه حرکت بد دیگه بکنه آلاله به ناشناس می گه نشون بده که زودتر تکلیفش معلوم شده! ؛))) والا
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ای بابا این دزده ازکجاپیداش شد 700 میلیون ترش نکنی آقا. ممنونم زیبا ودلنشین بود