لیست کلیه پارتهای رمان آلام : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 74
-
رمان آلام - پارت 41
(آلاء) آنهمه عشقی که تیام دیروز به جانم ریخت. آن حمایت تمام قدی که جلوی عمه از من کرد. آن زمزمههای زیر لبیاش در اوج تب و لرزم، چیزی نبود که دلم را نلرزاند و وجودم از بابت داشتن همچین کسی غرق در آرامش نشود. دروغ بود اگر میگفتم نمیخواهمش چون دوستش ندارم. من با همهی سوال ها و دغدغ های ذهنی ام، ...
بروزرسانی در : ۸۱۱ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 42
(تیام) با این حرفش با تعلل به سمتش برگشتم و نگاهی منزجرکننده به سر تا پایش انداختم. قد و قامت و صورت خوبی داشت البته تا قبل از اینکه مشتم بنشیند در دهانی که پر و خالی میشد. پوزخندی روی لبم نشست و با صدایی که با همهی تلاشم برای بالا نرفتن باز هم بالا رفته بود توپیدم: - مرتیکه تو مثلا روان شناس...
بروزرسانی در : ۸۰۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 43
یک ماه بعد (تیام) - علیرضا داداش پاشو کشتی خودتو. امروز 40 عمو بود و تو بهش قول دادی زود به زندگی برگردی. میخوای روحش در عذاب باشه؟ آره؟ در این مدت آنقدر نبود عموعباس در ذوق میزد که هیچکدام از ما نتوانسته بودیم با آن کنار بیاییم. اما از همه بدتر علیرضایی بود که در این مدت به معنای واقعی در فش...
بروزرسانی در : ۸۰۶ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 44
(تیام) - الو مریم جان. صدای پربغض و گریانش بند دلم را پاره کرد: - تیام بیا خونه ی ما. بیا دنبال آلاء با این حرف و لحن صحبتش از جا پریدم: - خونه ی شما کجاست؟ منظورت خونه ی مادرجونه؟ چی شده؟ هقی دوباره زد و صدایش پربغض در گوشم نشست: - نه خونهی خودمون. پاشو بیا.میدونم مامان میخواد دق و دل...
بروزرسانی در : ۸۰۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 45
(راوی) تلفنش مدام زنگ میخورد و او بدون توجه به تماسهای مکرری که احتمالا مریم یا علیرضا بودند ، پایش را روی گاز میفشرد. آنقدر حرص و بغض از حرف آخر زینب در وجودش بود که زبانش به سقف دهانش چسبیده بود و کلامی از آن خارج نمیشد. بار آخری که صدای گوشی بلند شد بیاعصاب و عصبی تماس را برقرار کرد و فق...
بروزرسانی در : ۸۰۲ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 46
فصل سوم: گذشته ی نفرین شده رهایم کن (راوی) در ظاهر خونسرد و بی خیال بود اما استرس شنیدن حرفهای مادرجون قلبش را به چنان تپشی انداخته بود که حس میکرد صدای قلبش را همه میشنوند. نمیدانست چرا با تمام اضطرابی که داشت، به حرفهایی که قرار بود بشنود خوشبین بود.در مقابل او آلاء با چهرهای نگران و مضط...
بروزرسانی در : ۷۹۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 47
(آلاء) تیام راست میگفت که برای رفیقش سنگ تمام میگذارد. عروس برونی که بر خلاف تمام عروس برونها اول مراسم انجام شد و آن هم توسط چند نفر از دوستان تیام که کل خیابان را روی سرشان گذاشته بودند. شاید بیشتر از یک ساعت مرا گرداند. دور علیرضا تاب خورد. ویراژ داد. با خواننده خواند و صدای فریاد شادی مریم ...
بروزرسانی در : ۷۹۷ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 48
برای علیرضا دیدن نگاه های تیام روی آلاء عادی نبود. برای هرکسی که تیام را می شناخت و نگاههای او را روی آلاء میدید،. این شیدایی موجزده در چشمانش، این ستایش خیمهزده در نگاهش، این احترام و تعصب توی رفتارش عادی نبود. او برای آلاء ،تیام دیگری می شد که هیچکس تا به حال ندیده بود. حتی علیرضایی که سالها...
بروزرسانی در : ۷۹۵ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 49
با این حر،ف تیام به خودش آمد و فشار انگشتان دستش را دور بازوی او کمتر کرد . حواسش کجا بود که راه به راه رد می انداخت روی تن و بدن نازک نارنجی اش؟دستانش را روی بازوهایش گذاشته بود و دوباره بهانه ای برای اشک ریختن پیدا کرده بود.تیام پشیمان و نفس بریده به حرف آمد: - بذار ببینم چه بلایی سرت اوردم. ...
بروزرسانی در : ۷۹۲ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 50
بلاخره آمد . زودتر از چیزی که فکرش را میکردند پدر بزرگ آلاء رسید. عمه خانم از صبح در خانهی مادرش نشسته و منتظر آمدنش بود. آنقدر زنگ زده و پیگیری کرده بود که ابراهیم خان بلاخره روز و ساعت پروازش را گفته بود و دقیقا چند روز بعد از عقد آلاء و تیام زمانی که هر دو در بیمارستان مشغول بودند، رسید. البت...
بروزرسانی در : ۷۹۰ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 51
چشم های آلاء پر تردید بین چشم های دودو زن مادرجون و پر از کینهی زینب میگشت. او هرگز محراب را نخواسته بود، همانطور که محراب او را نمیخواست ،این عمه بود که اصرار کرد و دوخت و بر تنشان کرد و آنها هم قبول کردند اما هیچ وقت با هم بد تا نکرده بودند. محراب خودش اصرار به رفتن داشت. اما این وسط چیزی بو...
بروزرسانی در : ۷۸۸ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 52
سر میز صبحانه، دلواپسی مثل قلوه سنگی گلویش را کیپ کرده بود و چیزی از گلویش پایین نمی رفت. سعی کرده بود حفظ ظاهر کند. میترسید بگوید آلاء نیست و مادرجون حالش خراب شود. کمی صبر لازم بود. تا قرص هایش را بخورد و خیال تیام را کمی راحت کند. حالش آنقدر دگرگون بود که مادرجون دست روی دستانی که لیوان چای ر...
بروزرسانی در : ۷۸۵ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 53
با خارج شدن از خانه ، بی هوا در خانهی آیین باز شد و بیرون امد. انگار منتظر او بود. - خوبی؟ خیلی زنگ زدم به گوشیت جواب ندادی. دو ساعته این پا اون پا میکنم بیام در بزنم یا نه. آلاء خوبه؟ بدون جوابی به نگرانی های آیین با قفل کردن در رو به گفت : - بریم پایین یه نخ سیگار بکشیم. شدیدا بهش احتیاج د...
بروزرسانی در : ۷۸۳ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 54
(تیام) یک ماهی بود که همه چیز آرام بود. روزها در بیمارستان و مطب و هرجای دیگری با او بودم. همقدمش بودم شاید با فاصله اما تمام هوش و حواسم پی او بود. و شبها برخلاف تمام آنچه از قبل شرط کرده بود، در آغوشم میخزید و با آرامش به خواب میرفت. با هم به خرید میرفتیم و من از نگاههایی که گهگاه روی صورت...
بروزرسانی در : ۷۸۱ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 55
بعد از مدت ها، خلوت کردن با مادرجون و مریم حالش را خوب کرده بود. از صبح خبری از هومن نبود و مغزش مصرانه فراموشی میخواست و دلش در تب و تاب آغوش تیام میکوبید. مریم اصرار داشت بیرون بروند و کمی خرید کنند و انسیه میخواست انها را از بیرون رفتن منصرف کند. وقتی دیگر قرار رفتن حتمی شد. مریم با گرفتگی خاص...
بروزرسانی در : ۷۷۸ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 56
(تیام) این یک هفته را با دلنگرانی و عذاب گذرانده بودم. در این چند روز حالم خراب بود. ولی با تمام این ها سعی میکردم خودم را آرام نشان دهم. در تماس هایش شماره مشکوکی پیدا نشده بود و سید گفته بود شاید در وات ساپ پیامی رد و بدل شده باشد. که ردگیری آن سخت بود. اما چند روزی بود که جرقه ای در ذهنم مرا...
بروزرسانی در : ۷۷۶ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 57
دیدن رفیقی که جلوی رویش از روی در سقوط کرد و روی زمین افتاد، سخت بود . علیرضا میدانست اگر سر آلاء بلایی بیاید او دیگر از زمین بلند نمیشود. دستش را زیر بازویش گذاشت: - پاشو داداش . خدا بزرگه. سید رسیده. و صدایی دیگر که داشت تیمش را اماده میکرد. اما آماده برای چی؟ برای جنگ با درِ بی جانی که کارش...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 58
*** کسی که با هزار سیم و لوله اینچنین در سی سی یو بستری بود.تیام او بود؟ چرا موهای کنار شقیقه اش به سفیدی میزد. چرا رنگ سبزهی صورتش به زردی میزد؟ چرا لبانش کبود بود؟ این چینهای نشسته کنار چشمانش چه میگفت دیگر؟ روی صندلی کنارش نشست. علیرضا گفته بود خطر رفع شده. گفته بود یک انسداد در یکی از ر...
بروزرسانی در : ۷۷۱ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 59
(تیام) هراسان و وحشت زده چشمانم را باز کردم. بدنم خیس عرق بود و نفس هایم به شماره افتاده بودند. صدای نفس هایم را بلند و واضح میشنیدم ولی موقعیتم را درک نمیکردم. درب اتاق به شدت باز شد و فردی با عجله نزدیک شد. نمیدیدمش. جز هالهای و صداهایی که بلند و کوتاه میشد نمیدیدم و نمیشنیدم. بیدار بودم و ...
بروزرسانی در : ۷۶۹ روز پیش
-
رمان آلام - پارت 60
(تیام) نبود. هیچ جا نبود. همه جا را گشته بودم. مانند مرغ پرکنده ای به این در و آن در زده بودم و هیچ جا اثری از او پیدا نکردم. خانهی آیین را زیر و رو کردم. با خودم فکر کردم شاید او را از من پنهان میکنند. اما نبود. بیمارستان را الک کرده بودم. مطب را گشته بودم. با پیدا کردن موبایلش به تنها دوستی ک...
بروزرسانی در : ۷۶۷ روز پیش
